کتاب x>نقد
20 آبان 1389 ساعت 09:51
سید اکبر میرجعفری

نگاهی به مجموعه شعر سوء تفاهم سروده علی داوودی

سوء تفاهم

شعر اجتماعی در ایران با جنبش مشروطه پا گرفت .به همراهی این حنبش شاعران بسیاری بیان دغدغه های اجتماعی را موضوع شعر خود قرار دادند. در آن دوره موضوع شعر بر ادبیت آن غلبه داشت .در واقع شاعر آن دوره از شعر به عنوان ابزاری بر ای نیل به اهداف خود بهره می گرفت.
شعر اجتماعی در دوره ی انقلاب نیز ادامه ی همان جریان است؛ البته با تفاوت هایی .مهم تر ین تفاوت شعر سیاسی اجتماعی انقلاب با شعر مشروطه این است . شاعران مشروطه دغدغه های جهانی ندارند. عمده ی نگرانی های آن ها آزادی و آبادانی ایران است.اما شاعران انقلاب حمایت و دفاع از مبارزات و نهضت های جهانی به ویژه نهضت های اسلامی دغدغه ی آن هاست.به همین دلیل در کارنامه ی شاعران انقلاب برای مظلومیت مردم افغانستان،بوسنی،لبنان و فلسطین شعر وجود دارد.

سوءتفاهم / علی داوودی / نشر هزاره ققنوس

 شعر اجتماعی در ایران با جنبش مشروطه  پا گرفت .به همراهی این حنبش شاعران بسیاری بیان دغدغه های اجتماعی را موضوع شعر خود قرار دادند. در آن دوره موضوع شعر  بر ادبیت آن غلبه داشت .در واقع شاعر آن دوره از شعر به عنوان ابزاری بر ای نیل به اهداف خود بهره می گرفت.
شعر اجتماعی در دوره ی انقلاب نیز ادامه ی همان جریان است؛ البته با تفاوت هایی .مهم تر ین تفاوت شعر سیاسی اجتماعی انقلاب با شعر مشروطه این است . شاعران مشروطه دغدغه های جهانی ندارند. عمده ی نگرانی های آن ها آزادی و آبادانی ایران است.اما شاعران انقلاب حمایت و دفاع از مبارزات و نهضت های جهانی به ویژه نهضت های اسلامی دغدغه ی آن هاست.به همین دلیل در کارنامه ی شاعران انقلاب  برای مظلومیت مردم افغانستان،بوسنی،لبنان و فلسطین شعر وجود دارد.
یکی از بخش های پربار شعر انقلاب آثاری است که در باره ی مبارزات و  مظلومیت های مردم فلسطین و لبنان سروده شده است.درست که شاعران ایران در قبل از انقلاب نیز در قبل از انقلاب نیز به این موضوع  پرداخته انداما حجم این آثار با شعر های بعد ار انقلاب در این موضوع قابل مقایسه نیست.
علی داوودی را باید نماینده ی شعر جوان سیاسی دانست.در شعر های وی دلمشغولی های یک انسان آزاده ی مسلمان موج می زند.اتفاقا حجم شعر هایی که در این کتاب در باره ی لبنان و فلسطین وجود دارد،بیش از شعر هایی است که مستقیما به جنگ هشت ساله می پردازد.به نظر می آید برای داوودی مردم لبنان و مبارزاتشان همان قدر اهمیت دارد که مقاومت ملت ما در برابر استکبار جهانی.عدالت محوری و ظلم ستیزی مهم ترین موضوع این شعرهاست. ظلم از نظر او ناپسند است حتی اگر از راننده تاکسی ای در خیابان های تهران سرزند.
شعر شمارهِ ی هغتاد ویکم این کتاب نمونه ی مناسبی در این زمینه است.
به امریکاکاری ندارم
به جرج بوش پدر یا پسر
با سبیل ها ی چخماق استالین
با چشمان خون گرفته ی اسکندر
با آن هایی نیستم که
سرزمینم را بردند و
اسب هایشان هنوز در سرم شیهه می کشد
به مجسمه های بی زبان
در موزه هاو میدان ها کاری ندارم
با توام
آقا ،جناب ، دوست
برادر ، پدر
با توام آهای راننده ای که
حتی سبیل های هیتلر را نداری
اما کرایه ی بیشتری از من می گیری.

 یکی از آسیب هایی معمولا دامنگیر شعر سیاسی می شود ،شعار زدگی است . اصولا شعار در شعر سیاسی بیش از هر گونه ی دیگر شعری مجال می یابد.اتفاقا شعر اجتماعی مشروطه به شدت شعار زده است. همین موضوع باعث عدم ماندگاری آن می شود.البته شعر اجتماعی و به تبع آن شعر سیاسی راه زیادی را تا اکنون پیموده و به پختگی هایی رسیده است.داوودی تجربیات شاعران زیادی را از نظر گذزانده و هم اکنون در زمانه ی بلوغ این گونه ی شعری دست به  انتشار کتابش زده است.
حقیقت آن است داوودی تا حدودی توانسته-البته با توجه به موضوع شعر_-از شعارزدگی فاصله بگیرد.
پدر نمرد
پلنگ های یسینه اش در کوهستان رها شدند
این روزهای مهتابی
چقدر باران خون می بارد.
                          (ص40)
       بخش قابل توجهی از شعر های این مجموعه را شعر های خطابی تشکیل می دهند.این نوع شعر با همین بیان و زبان سابقه ای قابل پیگیری داردکه نوع قوام یافته ی آن را می توان در آثار علی رضا قزوه دید.اتفاقا چون دغدغه های قزوه نیز از همین جنس است،شعر داوودی نیز شباهت هایی با شعر قزوه دارد. البته به جز داوودی چند شاعر دیگر جوان دیگر نیز شعرشان از همین جنس است.با این توضیح استقلال زبانی نکته ای است که باید مورد توجه داوودی و... قرار گیرد.گاهی شباهت های شعر این جوانان با شعر قزوه به قدری است که تشخیص آن برای مخاطب  مشکل است.برای نمونه این قسمت از شعر یکم سوءتفاهم را بخوانیم و با شعر قزوه مقایسه کنیم.
من ابراهیم را ندیده ام
اما می شنوم
بوی گلستانی را که در راه است
آن که پشت تیر بار نشسته
مسیح است
که شفای شما را مرگ می داند.
یکی برساندبه آقای مناخیم بگین
آن امام
که در زندان شما شهید شد
امام هفتم بود
نه امام دوازدهم بود
یکی برساند
به آقای هرتزل
به اسحاق مردخای
به موشه دایان...
که گلوله های این همه سال
رنگ خون مرا عوض نکرده است.
ا
  این سطرها را بابخش هایی از شعر منظومه ی از خاک تا ماه علی رضا قزوه مقایسه کنیم:
مردی می آید از سمت بهشت زهرا
با سربازانی پابرهنه
که از چشمانشان لاله می چکد...
در چاه افتادیم
و یوسف با ما بود...
شکسته تر از مسیح و موسی
آنشب آن قدر توفان وزید
آن قدر ستاره فرو بارید
 که ما گم شدیم...
           ( قطار اندیمشک ص 66و64)

 شاید برای شاعری که دغدغه های انسانی جوهره و پیام  شعرهایش را تشکیل  می دهد ،استقلال زبانی اهمیت نداشته باشد ولی بی تردید وقتی نوشته ای شعر نام می گیرد،از منظرهای مختلفی به آن نگریسته می شود.
نکته ی دیگری که در شعر های خطابی رخ می نماید، سطر های غیر شاعرانه است . وجودچنین سطرهایی در شعر خطابی اجتناب ناپذیر است و شاعر مجبور است برای آن که روایت گسسته در شعر ش را به انجامی برساند ، از بند های نثرگونه کمک بگبرد . وقتی کلیت فضا شاعرانه باشد ، این سطر ها ملال آور نیست اما در غیر این صورت باید این سطرها به حداقل برسد .برای نمونه در سطرهای ابتدایی این شعر هیچ تصویر  یا تخیل شاعرانه نیست:
می ترسند
می ترسندنه از موشک هایت
نه از روزنامه هایت
نه از ماهواره هایت
می ترسند
اما نه از پوتین هاو تفنگ های سپاهیانت
می ترسند
چرا که کفتار ها از شیر می ترسند
می ترسند از نامت که بزرگ است.
                                      (ص9)  
 در شعرهایی از این دست چند نکته دارادی اهمیت است. نخست این که در این شعر ها از کلماتی استفاده می شود که هر یک اشاره به ماجرایی دارد . این کلمات دارای شناسنامه اند .بنابراین فهم شعر بستگی به اطلاعات تاریخی  یا عمومی خواننده دارد.به عبارت دیگر کلیت شعر در متن اتفاق نمی افتد و همیشه فرا متن به کمک درک آن می آید.شاعر باید با اشراف به وقایع به خلق اثر بپردازد .
این شعر را بخوانیم:
دلتنگم چون شلمچه
چون فکه
رد می شوم با کرخه ای در سینه از خیابان
و ماهیان بی پلاک زوج وفرد
می روند و نمی آیند.
                (شعر بیست و سوم)
 فهم این شعر بدون آگاهی از تاریخ جنگ و جایگاه  کرخه و شلمچه و فکه در آن ممکن نیست .در ضمن موضوع پلاک زوج و فرد اتومبیل ها فقط برای هالی تهران  قابل درک است .   البته همان طور که اشاره شد در شعر های سیاسی و اجتماعی چنین اشاراتی ناگزیر است.
 نکته ی دیگر این که شاعر باید موضعی روشن در باره ی اشیای شعرش به خواننده ارایه دهد ، چرا که ذات شعر سیاسی چنین است که باید دور از ابهام باشد.
در غیر این صورت شاعر به رسالت خود پای بند نبوده است. داوودی در اغلب شعرها آگاهانه این نکات رارعایت کرده است اما .....این شعر را بخوانیم:
از غذا خبری نیست
کاسه ها به هلیکوپترها خیره شده اند
و گلوله چون نقل می ریزد
برمزرعه ای
و مترسکی فریاد می زند
محکم باشید مردم من!
                 (شعرسیزدهم)
به عنوان خواننده سوال می کنم:
جایگاه مترسک در این شعر چیست؟
آیا مترسک در این شعر شیء ای است که از آن به عنوان نماد ایستادگی نام 
می برد؟ یا مترسک نماد انسان به ظاهر فرماندهی است که فقط می تواند بیهوده فرمان استقامت صادر کند؟ به نظرم کلمه ی مترسک که اتفاقا کلید این شعر است، به درستی تبین نشده است.
شعر کوتاه زیر نیز به نظر مبهم است.
در آفتاب نشست
سالها و تنها
تا روشن تر شود
افریقای سیاه
         (شعر دوازدهم)
 آیا دراین شعر طعن و کنایه ای نسبت به مردم افریقا نهفته است؟ البته این از مرام شاعر به دور است اما از ظاهر شعرچنین چیزی نیز بر می آید.  
 داوودی سابقه ی خوبی نیز در غزل سرایی دارد اما آگاهانه دغدغه های سیاسی خود را در قالبی دیگر ارائه می دهد که نشان از هوشمندی اوست.
                                                        
ارسال به دوستان بازدید: 686