در «درباره الی...» این مشکل تقریبا حل میشود. موقعیت به خوبی شکل میگیرد. از شرایط مطلوب یک زندگی به شرایط نامطلوب پیش میرود و گره داستانی سفتتر و سفتتر میشود. دغدغه فرهادی که همان درون مایههای اخلاقی است نیز شکل میگیرد و موقعیت را میسازد. جمعی دوستانه و خانوادگی با هم به سفر شمال میروند و دختری را که معلم مهد دخترشان است با خود همراه میبرند تا شاید وصلتی را موجب شوند. دختر گم میشود و گمان آن است که غرق شده است. نامزد دختر وارد داستان میشود. حال باید کسی دروغ بگوید و اینجاست که مخاطب وارد داستان میشود. فرهادی در «درباره الی...» دو تجربه را با هم انجام داده و موفق میشود. اولا مخاطب را جای تصمیم گیرنده سوم مینشاند و از سویی دیگر، از اتفاقی که موقعیت را شکل میدهد گذر کرده و دغدغههایش را دنبال میکند و آن را پررنگ میکند. «درباره الی...» درباره الی است نه خود الی. به همین دلیل از جایی که نامزد الی وارد داستان میشود دیگر الی و زنده بودنش مهم نیست. مهم تصمیمی است که قرار است آن جمع دوستانه و مخاطبان بگیرند. درباره انحطاط اخلاقی است که آن جمع با آن دست و پنجه نرم میکنند. حال الی زنده باشد یا نباشد، اصلا مهم نیست. مهم این است که جمع چه تصمیمی میگیرد و مخاطب چه قضاوت میکند. به همین دلیل در انتهای فیلم جنازه الی را هم نشان مخاطب میدهد که مطمئن شود الی مهم نبوده است. آن دغدغه مهم بوده و هست.
حال در «جدایی نادر از سیمین» همه این اجزا در کنار هم در بهترین حالت خود به کار میروند. به گونهای که مخاطب نفسش بند میآید. موقعیت به خاطر پدری که آلزایمر دارد شکل میگیرد و نیز کلیت داستان درباره جدایی یک زن و یک شوهر است، ولی هیچ یک از آنها مهم نیست. مهم همان دغدغههاست. دروغ، افترا، پنهان کاری، بی اعتمادی و... . داستان بر پایه این مفاهیم شکل میگیرد و موقعیتی را ایجاد میکند که همه به اندازه اشتباهشان مسئولند، ولی نمیتوان انگشت اتهام را بر روی کسی نگه داشت. در این میان شخصیت سومی باید تصمیم بگیرد که حق با چه کسی بوده و این بار، فرهادی پایان بندی فیلم را به گونهای میسازد که به وضوح قرار است این قضاوت صورت پذیرد و در ظاهر قاضی، دختر نادر و سیمین است، ولی در اصل مخاطب باید قضاوت کند.
این قضاوت چنان برای مخاطب سخت است که پس از پایان فیلم شاید حتی بخواهد ساعتها بر روی صندلی خود بنشیند و فکر کند. اینبار فرهادی خیلی بیشتر از سابق مخاطب را درگیر موقعیت میکند و به راحتی از کنارش نمیگذرد. در «جدایی نادر از سیمین» همه چیز در خدمت موقعیتی است که فرهادی ساخته است. بازیها خوب است ولی به گونهای نیست که فراتر از موقعیت برود و به آن بچربد. همه عوامل مقهور فیلمنامه و کارگردانی است. موید این ماجرا جوایزی است که در جشنواره برلین برده است. گروه بازیگران مرد و گروه بازیگران زن جایزه اول را میگیرند. موقعیت بر روی همه چیز سایه انداخته است.
فرهادی فراتر از سینمای امروز ایران مینویسد و میسازد و امید است که در کارهای بعدی دچار افول نشود. فرهادی در هر کار لایهای بیشتر از اجزای فیلم را کشف کرده و نمایش داده است. شاید باید در کارهای بعدی شاهد عمیقتر شدن شخصیتها و ایجاد لایههای بیشتر شخصیتی برای پرسوناژهای فیلمهایش باشیم تا پازلی را که فرهادی تا کنون درست چیده است کاملتر ببینیم.