1 - فقر، دهان کفش را هم باز کرد.
2 - آدم ها وقت بد بیاری، بز می آورند.
3 - دکتر جواب کرد، عزرائیل فرم پذیرش پر کرد
4 - نانوای «بندر خمیر»، لنگ خمیر نمی شود.
5 - در کله پزی «چشم در برابر چشم» را دیدم.
6 - با ادب ترین دزدی که دیدم، سارق ادبی بود.
7 - تنبل، شیپور جنگ نرم را در رختخواب می نوازد.
8 - کامپیوتری اهل دل از آب در آمد، او را «دل» نامیدند.
9 - آب آورده را آب می برد، اگر خشک سالی امان دهد.
10- راننده ای را دیدم که زیر بلیت دیگری زندگی می کرد.
11- ای کاش جاده ی زندگی پر از ایستگاه «همت» باشد.
12- دانشکده ی کپی، سارق ادبی استخدام می کند.
13- فکر می کنم چاپگرهای چند کاره هم پارتی دارند.
14- مرخصی اجباری قلم با فقر فرهنگی آغاز شد.
15- «سرزنش»، زشت ترین عادت گیوتین است.