• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر


مطالب مرتبط

عمارت قلعۀ منتظران


این بهار نیز بی تو گذشت- بخش اول


این بهار نیز بی تو گذشت- بخش پایانی


گفتگو


گفتگو با مصطفی جمشیدی نویسنده کتاب «معبر به آخر الزمان»

این بهار نیز بی تو گذشت- بخش دوم

زهرا مهاجری
23 تیر 1390

در این کتاب، ایده ی نو و جذاب تاسیس شهرک برای منتظران واقعی مطرح می شود ولی در حد طرح باقی می ماند و ما بیشتر به بهانه ی تاسیس این شهرک، با گذشته و زندگی دانیال آشنا می شویم. فکر نمی کنید این ایده آن قدر جذاب و بدیع بود که قابلیت پرداخت بیشتر داشت؟
قبل از این که به سوالتان پاسخ بدهم باید بگویم که ایده ی اولیه ی من با چیزی که در داستان آمده تفاوت بسیاری داشت. در ذهن من، دانیال قرار بود ارتشی تجهیز کند؛ ادوات جنگی بخرد و در اختیار لشکری بگذارد که خود را آماده ی ظهور می کنند و این ادوات و لشکر در هنگام ظهور، در خدمت منجی قرار گیرد. ولی بعد به این نتیجه رسیدم که شاید این موضوع خدمت زیادی به ادبیات نکند. بعد، ایده ی شهرک منتظران به ذهنم خطور کرد.
در این که به این ایده بیش از این پرداخته نشده حق را به شما می دهم چون بیشتر شبیه به رویا بود و واقع بینیِ آن کم!
و شاید داستان شهرک خودش بتواند سوژه ی یک رمان مستقل باشد. در این رمان، شخصیت های من راه خودشان را رفتند و راهی که انتخاب کردند، پرداخت به ایده ی شهرک منتظران نبود.
ساکنان شهرک قرار است از فیلترهای خاصی رد شده و گزینش شوند. زبان های خارجی و تاکتیک های رزم بیاموزند. با آموختن آموزه های مذهبی، مجهز به بینشی خاص شوند و دغدغه ای جز برپایی جهان آرمانی موعود نداشته باشند.

 

آیا ساخت این شهرک کمکی به ظهور می کند؟
در این که در عالم واقع بشود با چنین شهرکی مقدمات ظهور را فراهم آورد، تردید دارم. چرا که فکر اصیلی نیست ولی به هر حال در داستان من این اتفاق افتاده است.
من معتقدم بخشی از مجاهده ی انسانِ منتظر، مجاهده ی علمی است. چون انسان را فقط با مفاهمه و اندیشه می توان خلع سلاح و متقاعد کرد و مجاهده ی علمی، بخشی از وظایف نیروهای معتقد به ظهور است. اگر این اتفاق بیفتد، شاید موثر باشد. در غیر اینصورت نه!

 

 

 

برگردیم به کتاب. فلاش بک ها و تغییرات زمانی در داستان زیاد است. نگرانِ سردرگم شدن و ابتلا به فراموشیِ مخاطب نبودید؟
تکنیک من در این کار، همین بوده است. به طور کلی پرداخت این چنینی به داستان را مهیج می دانم و معتقدم همین تکنیک باعث جذابیت این داستان شده. شیوه ی کار من در داستان نویسی این است که یک مدت طولانی(برای مثال شش ماه یا یک سال) تحت تاثیر یک ایده قرار می گیرم و به آن فکر می کنم. بعد از این مدت، هنگامی که سوژه می خواهد پرداخت شود، مولفه های دیگر داستانی به استخدام در می آیند و بنا بر مقتضیات داستان این فلاش بک ها اتفاق می افتند. این ربط منطقی و سازمان یافته به همراه تغییرات و شیفت های زمانی، قسمت هنری کار و جزئی از قدرت و صناعت داستان است.

 

در بطن داستان اصلی، شاهد داستان های کوچکتری هستیم که شاید تاثیر چندانی در روند طبیعی داستان نداشته باشند و گاهی رها می شوند.  حضور این داستانها و شخصیت های متعددشان را چه طور توجیه می کنید؟
حضور این داستانها با شخصیت هایشان حتما ضروری بوده و کارکرد آنها انسجام بطنی داستان است. شما مطمئن باشید که بخش های غیرضروری فی نفسه در ذهن رمان نویس خنثی می شوند. در آخر کتاب فصل هایی وجود دارد که با مربع از هم جدا شده اند. در این قسمت ها سعی کرده ام این داستان ها را به نوعی به سرانجام برسانم. 
نکته ی دیگر این که، در راستای تم اصلی رمان، برای این که بی نظمی های جهان را نشان دهم و بر نیاز به منجی صحه بگذارم، نیاز داشتم این کار را انجام دهم. شاید این شلوغی و عدم نظم به نوعی نشان دهنده ی تم اصلی رمان باشد.
از طرفی  مثلا برای بیان قسمت مربوط به انقلاب اسلامی، برای تکمیل بخش های اصلی، نیازمند ایجاد شخصیت های فرعی با داستان های فرعی بودم که با این تکه ها، پازل را تکمیل کنم. اگر این داستانها شکل نمی گرفت، داستان اصلی منطقی به نظر نمی رسید.

 

در مورد شعرهایی که لابه لای داستان گنجانده شده توضیح دهید. این شعرها گاهی مربوط به داستان و گاهی کاملا بی ارتباط به اصل داستان هستند.این طور نیست؟
 آوردن این اشعار لابه لای متن، تکمیل کننده ی شخصیت ادبی دانیال است. چون او در جمع آوری اشعار مبارزین در لندن، اسپانسر بوده. اگر این شعرها نبود نمی توانستیم بگوییم جهان آرمانی دانیال چیست؟ شخصیت دانیال بین آرمان گرایی مطلق و آرمان گرایی شاعرانه طراحی شده است. اصلا همین ایده ی شهرک منتظران  که کمی رویایی و شاعرانه به نظر می رسد، به خاطر همین شخصیت اوست. اگر این اشعار را در رمان نداشتیم آرمان شهرک منتظران هم بیهوده بود. این را قبول دارم که بعضی از اشعار در خدمت متن است و بعضی هم آرمانگرایی محض. چون دانیال موقعی داستان را روایت می کند که جهان را رها کرده و چیزی جز این ارجاعات برایش نمانده است و یک جهان و آرمانگرایی شاعرانه دارد.

 

فکر می کنید مخاطبین کتاب های شما چه کسانی هستند؟
من این را قبول دارم که بحران مخاطب دارم. یعنی کتابهایم، آثار سخت خوانی هستند. شاید اگر بخواهم یک بار دیگر کتاب معبر را بنویسم، طور دیگری از کار در بیاید. ولی در کل معتقدم که نباید چیزی را ایجاد کرد که قبلتر به وجود آمده. برای نوشتن هر کتابی اول فلسفه ی وجودی آن برایم ایجاد می شود، بعد دست به نوشتن می زنم.
در مجموع، عمرم را صرف ادبیات معاصر این کشور کرده ام و کتاب هایم را برای کتابخوان ها می نویسم. کسانی که واقعا می خواهند رمان بخواهند و باید بگویم و دردمندانه بگویم که در این راه جفا دیده ام و مهر ندیده ام!

نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

گفتگو

نفس یک جایزه‌ی ادبی کشف و تشویق است

گفت‌وگو با ابوذر قاسمیان دبیر جایزه‌ی ادبی چراغ مطالعه

نفس یک جایزه‌ی ادبی کشف و تشویق است

مصطفی انصافی


گفتگو

داستان «باید» دنیا را تغییر دهد

گفت و گو با سامان آزادی نویسنده‌ی مجموعه‌داستان «قبرستان سقف ندارد»

داستان «باید» دنیا را تغییر دهد

مصطفی انصافی


گفتگو

به نوشتن از طبقات بالای جامعه معتقدم...

گفت‌وگو با مسعود لک (نویسنده‌ی مجموعه داستان شکارچی را به عروسی‌ام بیاور)

به نوشتن از طبقات بالای جامعه معتقدم...

خلیل رشنوی


گفتگو

گفت‌وگو با پوریا فلاح و علی‌رضا محمودی ایرانمهر درباره‌ی مجموعه داستان "کریسمس مبارک ماریا"

گفت‌وگو با پوریا فلاح و علی‌رضا محمودی ایرانمهر درباره‌ی مجموعه داستان "کریسمس مبارک ماریا"

محمّدعلی خبیر


گفتگو

این بهار نیز بی تو گذشت- بخش پایانی

گفتگو با مصطفی جمشیدی نویسنده کتاب «معبر به آخر الزمان»

این بهار نیز بی تو گذشت- بخش پایانی

زهرا مهاجری


گفتگو

این بهار نیز بی تو گذشت- بخش دوم

گفتگو با مصطفی جمشیدی نویسنده کتاب «معبر به آخر الزمان»

این بهار نیز بی تو گذشت- بخش دوم

زهرا مهاجری


گفتگو

این بهار نیز بی تو گذشت- بخش اول

گفتگو با مصطفی جمشیدی نویسنده کتاب «معبر به آخر الزمان»

این بهار نیز بی تو گذشت- بخش اول

زهرا مهاجری


گفتگو

داستان از آسمان می بارد - بخش اول

گفتگو با سید علی شجاعی

داستان از آسمان می بارد - بخش اول

زهرا مهاجری


گفتگو

نوشتن برای عاشورا مانند بازی کردن با دم شیر است

گفتگو با محمود سجادی

نوشتن برای عاشورا مانند بازی کردن با دم شیر است

الناز اسکندری


گفتگو

زوایای پنهان واقعه در موازی کاری نویسندگان گم شده است

گفت و گو با محمد ناصری نویسنده و پژوهشگر

زوایای پنهان واقعه در موازی کاری نویسندگان گم شده است

الناز اسکندری



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

نفس یک جایزه‌ی ادبی کشف و تشویق است


تلاش برای فرار از میان‌مایگی


داستان «باید» دنیا را تغییر دهد


موقعیت تلخ و فرساینده


فرزند صبح


جمعه


تا انتهای رود


آخرین پرده


دردهای ابدی


درخت ساج


قصر


وسوسه


درد جانکاه و دلپذیر و تنهایی


کفش


راز مرد اجاره نشین


حضور خلوت مرگ


پاییز نقاشی


داستان پایان


چرا در جایی که هیچ رازی وجود ندارد، باید دنبال راز گشت؟


لیلاج


شیشه‌ی دوم


فغان ز جغد جنگ


طنز سرکوب‌گر یک راوی


بازگشت گوتیک


سفری غیرمجاز با قطار ساعت ده به لندن


"سوختن در دمای پنجاه درجه بالای صفر"


وحشت از تنهایی


ثریا خانم


از پشت شیشه


شب