اگر بخواهیم تئاتر پداگوژیک که در غرب ظهور پیدا کرد و شما فرمودید که در شرق و فرهنگ ما هم ریشه دارد را در فرهنگ مان، و در جامعه کنونی گسترش داد، چگونه باید این اقتباس را به انجام رساند که به شکل و راستای منش رفتاری ما در بیاید؟ این سوال را می کنم چون تئاتر پداگوژیک که در غرب صورت گرفته را نمی توان در اینجا عین به عین اعمال کرد.
ما باید مکانیسم را فرا بگیریم. البته من در کتاب هم اشاراتی کردم که ما در مقولاتی "آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد" هستیم! یعنی هنگامی که رحمت امینی یا حتی یک دانشجوی تئاتر مطالعه ای در تاریخ تئاتر ایران کند و بعد هم تئاتر غربی را بشناسد متوجه آن می شود که در جاهایی هم پوشانی وجود دارند، بنابر این شما پایبند به اصول غربی نمی شوید! تکنیک هایی که در دنیا وجود دارد در نمایش های ایرانی هم وجود داشته و شما با این درک اعتماد به نفس پیدا خواهید کرد و راه خودت را خواهی رفت!
یک جاهایی هم لازم است که از مکانیسم, روش و سیستم آنها برای اهدافمان استفاده کنیم! یعنی از نرم افزار؛ به طور مثال برای ساخت یک برنامه قرآنی که اخیرا نیز تبلیغ می شود، تکنیک و روش از آنها گرفته شده اما محتوی برنامه برای مسلمانان طراحی شده است. این تبادل علم است. ما نباید سرسپردگی داشته باشیم. علم را یاد می گیرم اما آن را از آن خودم می کنم! من در کتاب هم از چنین لحنی استفاده کردم.
من متوجه این مطلب شدم که اگر باید به سمت تئاتر پداگوژیک رفت و این مکانیزم و روش را توزیع کرد به همان میزان هم باید به سمت نمایش های ایرانی رفت و آن را هم یاد داد زیرا ما نسبت به نمایش های ایرانی شناخت خوبی نداریم.
دقیقا! تعدادی از هنرمندان ما با شناخت از دو فرهنگ و روش های تئاتری غربی و ایرانی آثاری مختص به خودشان را آفریدند. بیژن مفید و علی حاتمی در گذشته و امثال آقای رحمانیان و حسین کیانی در زمان حال؛ اینها را تلاش ارزنده ای می بینم برای رسیدن به یک مکانیسم تئاتر ایرانی! و حسنش این است که اینها پایه ای در نمایش ایرانی دارند و شناختی از نمایش غربی و چیزی که دیده می شود تئاتری است با رنگ و بوی ایرانی! در خود تئاتر هم باید این اتفاق بیفتد که از یک قشر محدود به یک فرآیند اجتماعی گسترده تبدیل شود.
یعنی آموزش تئاتر هم از سنین پایه آغاز شود؟
بله. یعنی تئاتر پداگوژیک می تواند سنگ بنای ایجاد یک نمایش فراگیر ایرانی و به همان نسبت تماشاگر ایرانی باشد.
شما نسبت تئاتر و دین را در این شرایط کنونی تئاتر کشورمان چگونه ارزیابی می کنید؟
اساسا تئاتر ما با جامعه نسبت درستی ندارد. نسبت به جامعه، تئاتر ما نتوانسته ایفای نقش کند! اما اگر باز هم بخواهیم دین را به همان مفهوم عام شمول فرض کنیم، متون تولید شده ما برخاسته از ذهنیت های دینی نویسندگان هستند. یک زمانی شما پرداخت به تاریخ مذهب را تئاتر دینی نام گذاری می کنید، اما زمان دیگر یک مسئله اجتماعی دارای آموزه های دینی می شود. مثلا مکبث از نظر من دارای آموزه های دینی است. جاه طلبی و قدرت طلبی بیش از حد انسان را به بدبختی می اندازد و این مفهوم در قرآن هم وجود دارد.
به عنوان سخن آخر؟
من امیدوارم که تئاتر پداگوژیک را، به ویژه مسئولین آموزش پرورش کشور مورد توجه قرار بدهند.