کتاب x>نقد
19 شهریور 1390 ساعت 20:52
صمد مقدمی

نگاهی به «برای سنگ ها» سروده «سارا محمدی اردهالی»

جهان سنگ ها

دوازدهمین مجموعه از سری کتاب های شعر نشر چشمه با عنوان «جهان تازه ی شعر» ، «برای سنگ ها» سرودۀ «سارا محمدی اردهالی» است که در 97 صفحه شامل 57 قطعه به مخاطبان شعر ارائه شده است.

 

برای سنگ ها/سارا محمدی اردهالی/نشر چشمه/چاپ اول ؛ بهار 1390

     دوازدهمین مجموعه از سری کتاب های شعر نشر چشمه با عنوان «جهان تازه ی شعر» ، «برای سنگ ها» سرودۀ «سارا محمدی اردهالی» است که در 97 صفحه شامل 57 قطعه به مخاطبان شعر ارائه شده است. در پایان هر سروده می توان تاریخ سرایش آنها را دید که راهنمای خوبی برای مخاطب است به جهت شناخت جهان فکری شاعر در مسیری که وی در اثنای شعرهایش طی کرده است. مثلا می توان دید که سروده های وی طی ِ دوره ای کوتاه، به نسبت دیگر سروده ها بلند تر و مشروح تر هستند (چهار قطعه در حدود سه ماه اول 89). همین می تواند مبنای خوبی باشد برای درک بهتر دغدغه های شاعر؛ چرا که اغلب قطعات کوتاه و بسیار کوتاه هستند. در قطعات ابتدای کتاب که مربوط به کارهای سال 87 هستند، هیچ شعر بلندی دیده نمی شود. در عین حال شعرها (که بی شک گزیده شده اند) گویای مطلب مهمی هستند که بی ارتباط با شکل ظاهری آنها نیست. این شعرها (بیشترشان) زوایایی از زندگی و ذهن شاعر را به نمایش گذاشته اند که می تواند برای هر مخاطبی خواندنی به نظر برسد. مثل قطعۀ پیانو. وی امری را به تصویر کشیده است که بیانگر عدم تسلط «شخص» بر واقعیت و وهم است. و نیز تحلیل وی از چنان رفتاری در گذشته:
    «صدای پیانو می آمد / خیال می کردم عاشقم / پیانو قطع می شد / می گفتم فریب خورده ام / پیانو ِ لعنتی / سنگین تر از آن بود که جا به جایش کنم.» (ص14)
      از خلال همین شعرها می توان صدایی را شنید که سعی در گشودن فضایی شخصی دارد، صدایی که ما را می خواهد متوجه زوایایی دیگر از زندگی کند؛ خواه این زوایا چندان هم دیرپا نباشند:
     «همین روزهاست / قحطی شود / کلمه قطع شود / لوله بکشند / از استانبول یا بغداد / کلمات تقلبی وارد کنند» (ص15)
     اگر چه علت این گذرا بودن در برخی قطعات به خود موضوعات برمی گردد، ولی در برخی دیگر صرفا به دلیل کوتاهی شعرهاست! چرا که باعثِ تک وجهی و تک بعدی شدن ِ موضوع شده است. نیز این تک بعدی بودن موضوع به علت کوتاهی آثار مجال گسترش نیافته اند و بسیار محدود مانده اند.
     در این بین می توان به نگاه شاعر به اشیا اشاره کرد. نگاهی که گاه به دنبال برجسته سازی شیء صورت گرفته و گاه نیز به سبب علاقۀ شاعر به غافلگیر کردن مخاطب. ولی آنچه پیداست گرایش وی است به همذات پنداری با محیط و دنیای غیر «انسان»ی! از این منظر که کمتر می توان چنین همذات پنداری شاعر را با انسان دید، که در همین موارد هم مخاطب وی خاص یا انتزاعی است:
     «ایستاده ای پیش چشمم / هر چه شاتر را می زنم / در عکس / تنها دریا پیداست / / و دختر بچه ای که قلعه ای شنی می سازد.» (ص62)
     به دنبال همۀ این حرف ها جالب این است که قطعۀ «ایستگاه فوبیرلند» نه کوتاه است و نه دربارۀ محیط و اشیا! و این در حالی است که به جرات می توان گفت بهترین قطعۀ این مجموعه است؛ هم به لحاظ پرداخت شاعر از موضوع مورد نظرش و هم از لحاظ گسترۀ نگاه وی به آن. و نیز قطعۀ «عزیزترینم» که البته بر خلاف «ایستگاه فوبیرلند» که موضوعی عام است، وجوهی کاملا شخصی دارد.
     و باید اشاره کرد که در شعرهای «سارا محمدی اردهالی» وجوه زنانگی است که بر اساس واقعیات موجود ارائه شده اند! عاری از اداهای فراگیر شدۀ شعر امروز زنان و گرایش های بی دلیل به برجسته سازی های مشهور به مسائل و مصائب زنان، که در نهایت گرفتار شعار می شوند.
     با کمی اغماض می توان این کتاب را مجموعه ای خوب توصیف کرد که گاه دچار لغزش های باورِ شاعر از شعر شده است و گاه نیز بیش از اندازه خود را به خیالات و احساسات شاعر سپرده است. چه اینکه اگر وی در پایان بندی های شعرهای کوتاه ِ این چنینی، خود را از برخی شیفتگی های لحظه ای برهاند و دلبستگی هایش را به بعضی قطعات احساسی کنار بگذارد، بی شک راحت تر و واقع بینانه تر می تواند در مورد شعرها و گرایش های ذهن اش تصمیم بگیرد.
     «من و استکان نعلبکی ها از تاریکی نمی ترسیم / این دری هم که به هم کوبیدی / در ِ آشپزخانه بود / نه در ِ خوشبختی / / ناخن هایم را سوهان می زنم / یک مدل دیگر.» (ص71)
ارسال به دوستان بازدید: 1360