• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

وقتی مخاطب با این مجموعه روبرو می شود از همان شعرهای اول با این احساس روبرو می شود که قرار است با شعرهائی مواجه گردد که پا را از مرزهای جغرافیائی این مرز و بوم فراتر نهاده وما را با گستره های تازه تری روبرو می سازد گستره ای که کشورهای ترکیه .انگلیس .فرانسه .لبنان .استرلیا .مصر در بر می گیرد

نقد


نگاهی به مجموعه شعر «به یک زبان عاشق می شویم»

عشق واژه ای که ترجمه نمی خواهد !

حسین میری
21 شهریور 1390

 

به یک زبان عاشق می شویم/کمال شفیعی / نشر مروارید

«به یک زبان عاشق می شویم» عنوان مجموعه شعری است از  کمال شفیعی که در سال 1390 با 107 شعر در 120 صفحه توسط  انتشارات مروارید به چاپ رسیده است.
وقتی مخاطب با این مجموعه روبرو می شود از همان شعرهای اول با این احساس روبرو می شود که قرار است با شعرهائی مواجه گردد که پا را از مرزهای جغرافیائی این مرز و بوم فراتر نهاده وما را با گستره های تازه تری روبرو می سازد گستره ای که کشورهای ترکیه .انگلیس .فرانسه .لبنان .استرلیا .مصر در بر می گیرد
براستی چه پتاسیلی سبب می گردد جهان بینی یک مجموعه پا را از این مرزهای جغرافیائی یک مرز بوم فراتر نهاده و ما را با مرز های تازه تری روبرو سازد و یا چه مولفه هائی باعث می گردد تا یک مجموعه در عرض یکسال به چاپ هشتم برسد ؟ و با گستره ای این چنین از مخاطب روبرو گردد  در روزگاری که در تمام رسانه ها در بحران مخاطب در شعر روبرو هستیم ...
اینکه شاعر در شعر هایش  به یک زبان و بستر نشانه شناسیک فرا ملیتی دست پیدا کرده است قابل کتمان نیست /بسامد واژگانی شاعر بسیار بسیار موشکافانه و قابل تامل است چرا که از مهمترین عناصری که می تواند شعر را در مرز همذات پنداری در افق های متفاوت شکوفا سازد مجموعه نشانه هائیست که شاعر در کلیت یک مجموعه بر آن استوار می سازد (عشق.شعر .آغوش .پوتین .پنجره .پدر .چشم .تفنگ .گلو .لبخند .رود .افتاب .پرچم و....)چه کسی می تواند کتمان کند که عشق در پایتخت چند میلیونی ایران باعشق در دور افتاده ترین نقطه سومالی در جائیکه مردمانش در چادر زندگی می کنند تفاوت دارد و یا تفنگ ....پس می توان به این استنباط رسید که شاعر با ظرافت و تیزبینی الگوها و نشانه های فرا ملیتی را مرکز ثقل اثر خود قرار می دهد که پتانسیل فراوری و ارتعاش قابل توجه ای دارند ودر لایه های ذهنی تمام انسان های دنیا قرار دارند
از دیگر خصوصیات ملموس مجموعه ارتباط دیالکتیک و قابل توجه عناصر در شعر است
باید توجه داشت ارتباط در بین اجزای یک اثر مسئله ای است غیر قابل کتمان اما در شرایطی با توجه به مناسبات درون متنی خود دست به زاویه سازی بین عناصر و مولفه ها می زند که این زاویه در بیرون از متن فقط بصورت شهودی ست که ملموس می شود  و غالب شعر های کوتاه به این اعتبار قابلیت موفقیت آمیزی پیدا می کنند
شعر صفحه 104
جواب تلفنم را ندادی /این علامت خوبی است /مادرم هم /وقتی دخترها / در میدان دهکده / چوب بازی پدر را تماشا می کردند /خانه را جارو می کرد ......
درین شعر تلفن و چوب بازی پدر در میدان دهکده؛ ازیک دیالکتیک زمانی نیستند اما شاعر با انبساط زمانی که در بستر روائی اثر پدید آورده است به بارورسازی مولفه ها در محیط تازه ای کرده است که همین فرایند اثر را به حیطه زیبائی شناسانه ای سوق داده است .
در سطحی دیگر اثر در ارتباط با واقعیتی که بر اساس آن پدید امده است ابراز می شود ؛نه واقعیتی تجربی و طبیعی بلکه آن واقعیت پیچیده ای که انسانها ،نویسندگان و خوانندگان ،هر دو در آن زندگی می کنند آن واقعیتی که خاستگاه ذهنی آنها می باشد اثر بر پایه همین خاستگاه با زبان اصلی و تلویحی ساخته می شود اثر ادبی به منظور بیان کردن یا آشکار ساختن و یا ترجمه کردن و ابراز صحیح این زبان خلق نمی شود بلکه هدف از آفرینش ادبی عبارت است از امکان پذیر کردن غیبت پدیده ها و واژگان ،غببتی که بدون آن دیگر چیزی برای گفتن باقی نمی ماند .(پیر ماشره 1978)
سرباز زدن ،نه گفتن ،سویه ای از تقابل
از خصوصیات بارز هر هنرمند که در دایره شهودات به جستار می پردازد تا روایتی راخلق کند یا به نشان دادن آن بپردازد تغییر دادن الگوی ذهنی جایگاه کاراکترها و یا بازتعریف از الگوها و کهن الگوها است تا این الگوها را به سرزمین تازه ای از حضور ذهن خود را برساند  این مهم بدست نمی آید مگر در مقاطعی که مولف از قبول یک فرایند سر باز بزند و یا بگوید نه !
می توان از علیرضا دهرویه درین مقال یادی کرد که با صدای بلند نه می گوید وغالب پس زمینه های غزل های این شاعر بر همین اساس استوار است /نه گفتن به یک قرار داد ،نه گفتن به تمثیل .....
ما حصل این تقابل چه در سطوح اولیه اثر چه در سطوح ثانویه آن مخاطب را در مسیر پاسخی ناشناخته قرار می دهد که پندار خودآگاه مخاطب بدنبال کشف تازه با ذهن راوی همراه می گردد این جاست که جهان بینی شاعر به شهود نزدیک می شود و شعر در سرزمین ناشناخته به خلق متصل می شود
شعر صفحه 103
نمک بریز روی این زخم /نمک که می ریزی / مهربان می شوی /مثل جلادی که محکومی را به پای چوبه دار می برد /روزی سراغ مرا /از مسافران مترویی می گیری /که شاید برای شان فالی گرفته باشم ....
راوی این بار به نمک نریختن نه می گوید و عاشقانه می خواهد که نمک ریخته شود ....
شعر صفحه 98 /تبر می توانست درخت باشد سرباز زدن از پذیرفتن اینکه تبر ،تبر است ....
شعر صفحه 83 /مترسک شاید دروغ بزرگ کلاغ ها بود /که با آن /کلاه از سر باغبان پیر بردارند ....
نکته قابل توجه ای که از ما حصل این فرایند ها سر می زند جهان بینی قابل اتکا شاعر در مواجه با مخاطب است بطوریکه شاعر در هیچکدام از آثار خود از این جهان بیرون نمی رود ،با توجه به تکثری که این روزها از مجموعه شعرها سراغ داریم و براحتی می توان 10 مجموعه شعر از شاعران مختلف را گردآوری کرده و زیر همه ان ها یک نام را بنویسیم اما نمی توان زیر نام مجموعه شعر کمال شفیعی نامی غیر از کمال شفیعی نوشت ...

پتانسیل عینیت گرائی و جزئی نگری
اینکه مخاطب در اغلب آثار با این پتانسیل روبروست قابل کتمان نیست اما همانطور که ذکر شد مولفه ها و کاراکتر ها وقتی در موقعیت خوانش قرار می گیرند حضور فعال دیالکتیک را در اثر شاهد نیستیم و پرداخت جزئی مولفه ها را در موقعیت ثابت نگه می دارد طوریکه حال و هوای حزن انگیز در غالب شعر ها و پرداخت کلی گرایانه فضای روائی اثر را در محدوده غیر قابل تکثری نگه می دارد باید توجه داشت که این یک خصوصیت در نوع نگاه است و قرار نیست لزوما بصورت مثبت یا منفی تلقی شود اما نمی شود کتمان کرد که اگر رفت و برگشت های جاندارتری بین مولفه ها ایجاد شود اثر با گستره های قابل توجه تری روبرو خواهد بود
شعر 97 صفحه 102 ؛عصای موسی که نداریم /تنها /اندوه مکرر شفافی /که سرخ / از گلوی مان /فوران می کند /صبح نزدیک است /بیا معجزه هایمان را به نیل بسپاریم ...
غالبا مخاطب درین مواقع با جز نگری بیشتری از ؛ اندوه مکرر شفافی /که سرخ / از گلوی مان /فوران می کند .../خواهان پیگیر شدن از طرف راویست ذائقه مخاطب امروز در شکسته شدن سطح این مفاهیم است شاعر کمتر به جزئ روایت می پردازد و لنگر سطح شعر را خیلی زود به آب می اندازد و پهلو می گیرد بی آنکه بخواهد مسیر های تازه تری را آزمایش کند انگار در قراردادی نانوشته همین مسیر طی شده را کافی می داند !
شعر 92 صفحه 103 ؛به هم لبخند می زنیم /و هیچ کس نمی داند / در ذهن ما چه می گذرد ؟
اما نمی توان کتمان کرد فرایند های اینگونه آثار تاثیر قابل توجهی را در مجموعه دارد  شعر 83 /مترسک/شاید دروغ بزرگ /کلاغ ها بود /که با آن / کلاه از سر باغبان پیر بردارند ..../شاعر می تواند به این مسئله توجه کند که ؛از یک سویه صرف در آثار بپرهیزد و فقط مخاطب را در اثر با گستره های فعال تری روبرو سازد ؛سکوت /پلی بود /رویش ایستاده بودیم /و سکون رودهای خروشان را /نگاه می کردیم .....
سوژه یا موضوع :
از دیگر نکته های قابل توجه مجموعه انتخاب سوژه در شعر هاست:جایگاه سوژه که خاستگاه زبان وظاهرا منشا کنش های گفتاری افکار و یا نگارش اثر است جز مکمل ساختار زبان و با تعمیم معنی ،جزء مکمل ساختارذهنیت خود گاه که تشکیل دهنده آن است نیز هست زبان و گستره فضاهائی که برای سوژه ارائه می شود همیشه در گفتمان اثر وجود دارد گفتمانی که جزء جدائی ناپذیر قراردادها و عرف های روایت است و می تواند بطور تحلیلی در زمینه های روائی اثر گسترش یابد (ویدن 1978)
ومهمترین سوژه درین مجموعه چیزی نیست جز عشق در مفهومی کلان و فرا مرزی ،شاعر تمام جهان را به عاشقانه زیستن دعوت می کند و اینگونه می پندارد که عشق تنها راه نجات جهانیان است و بس ....
برای ما / از اسباب بازی فروشی ها /فقط تفنگ خریدند/با آنکه / زندگی در نگاه مان جاری بود /در دبستان ها /قصه ضحاک را از بر کردیم /با آنکه زندگی پر از مهربانی بود /نه دیگر / حرف هیچکس را باور نمی کنم /می خواهم /زندگی را از نو شروع کنم /حتی اگر تو /ترکم کرده باشی .....
حرف اخر :
مخاطب وقتی با شاعری روبرو می شود که در کارنامه ادبی خویش بیش از 25 مجموعه دارد که حاصل
زیست شاعرانه اش می باشد شاعری که شعر هایش به بیش از 5 زبان زنده دنیا ترجمه شده است  به طور قطع نمی تواند با خواندن مجموعه (به یک زبان عاشق می شویم )دست خالی باز گردد چرا که با خواندن این مجموعه دست هایمان پر می شود از شعر هائی که شاعر برای رسیدن به انها از 25  مجموعه شعر گذشته است .                                                
نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

نقد

مرثیه های گم شده

نقدی بر کتاب « مرثیه ای برای گمگشتگی»

مرثیه های گم شده

صمد مقدمی


نقد

چهل کلید در تنگ انار

نگاهی به مجموعه «چهل کلید» سروده «بیژن ارژن»

چهل کلید در تنگ انار

علیرضا لبش


نقد

خط زدن مشق شاعر

نگاهی به کتاب «مشق آب ها را می نویسم»

خط زدن مشق شاعر

صمد مقدمی


نقد

چگونه بازیگر سینما شویم

نقدی بر کتاب «بازیگری سینما»

چگونه بازیگر سینما شویم

منصور فروزش


نقد

دستورالعمل کافه نویسی

یادداشتی بر کتاب «دخترها به راحتی نمی توانند درکش کنند»

دستورالعمل کافه نویسی

علیرضا لبش


نقد

عشق واژه ای که ترجمه نمی خواهد !

نگاهی به مجموعه شعر «به یک زبان عاشق می شویم»

عشق واژه ای که ترجمه نمی خواهد !

حسین میری


نقد

جهان سنگ ها

نگاهی به «برای سنگ ها» سروده «سارا محمدی اردهالی»

جهان سنگ ها

صمد مقدمی


نقد

یک پرونده برای اقتباس

نقدی بر کتاب «اقتباس برای فیلمنامه»

یک پرونده برای اقتباس

منصور فروزش


نقد

پروانه های بی تفاوت

نگاهی به کتاب «پروانه ای از متن خارج می شود»

پروانه های بی تفاوت

صمد مقدمی


نقد

رئالیسم جادویی در حفره ها

نگاهی به «حفره ها» سروده «گروس عبدالملکیان»

رئالیسم جادویی در حفره ها

حسین میری



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

مرثیه های گم شده


چهل کلید در تنگ انار


خط زدن مشق شاعر


چگونه بازیگر سینما شویم


دستورالعمل کافه نویسی


عشق واژه ای که ترجمه نمی خواهد !


جهان سنگ ها


یک پرونده برای اقتباس


پروانه های بی تفاوت


رئالیسم جادویی در حفره ها


زبان عشق


دلقک های شعر


فیل بودن ، انسان شدن


کلیشه ای زنانه


پله های یخی


گل های کاغذی


طنازی‌های صاحب آهوی قلم


رویاهایی ناتمام


حفره های شعر


گریه دلقک ها


شاعرانگی ِ شعار


تارکوفسکی ؛ زمان و حقیقت


آنالی


پشت صحنه فرشتگان


چگونه بابا الگو می‌شود!


مرگ ایاز


مستندنگاری غرایب


شعر زنانه!


ملانصرالدین، قهرمان لطیفه‌ها


یابنده کفش ها