• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

گزارش


به بهانه نمایش آثار هومن مرتضوی در گالری هما

یک رهگذر عادی

سید جواد قوامی
25 مهر 1390

هومن مرتضوی را نسل جوان گرافیست‏ها شاید نشناسند، همان‏هایی که خودشان را «نسل پنجم» می‏نامند. این به خاطر سن و سال هومن مرتضوی نیست که چندان هم پیر نیست. امیدوارم به علت کم دانشی نسل جوان هم نباشد که بیشتر به سبب فراموش‏کاری این نسل است. اما آدم‏های همسن و سال من یعنی هم نسل مرتضوی، روی جلدهای مجله‏های آدینه، مفید، فیلم، صنعت حمل و نقل و بهکام را با نقاشی‏های عجیب و غریب او به خاطر دارند. همیشه تصویر یک کارت دعوت نمایشگاه در ذهن من مانده بود که تعدادی کبریت‏های سوخته را نشان می‏داد. فکر می‏کردم، کبریت‏های سوخته هم مگر ارزش نقاشی کردن دارد اما شاید هومن مرتضوی و تعدادی از دوستان نقاشش این نگاه دقیق به اطراف را از کلاس‏های آیدین آغداشلو یاد گرفته باشند.در معرفی هومن مرتضوی نمی‏دانم باید بنویسم: نقاش، گرافیست، کاریکاتوریست، مجسمه ساز؟ شاید همه اینها یکی است. صورت ظاهری از اندیشه‏ها، باورها، تجربه‏ها و زندگی یک هنرمند.

 

همه آن خرده ریزهایی که هومن مرتضوی در جعبه‏هایش جمع کرده‏است، شاید برای یک رهگذر عادی، بی‏ارزش و نامربوط به نظر برسند، اما اینها، قصه‏ها، روایت‏ها و احساس‏های اوست (و شاید بسیاری از ما) که برای او که آنها را اهلی کرده و آنها هم هومن مرتضوی را، چیزی بیشتر از مشتی خنزر پنزر هستند. او می‏گوید: «عین داستانی است که از تعریف یک ماجرا یا کلام یا برخورد در لحظه اول داری. مثل فلان عشق زندگی‏ات یا فلان دشمنت. اول در لحظه برایشان یک تعریف دارم. هفته دیگر، هم موضوع و هم تعریف آن کهنه شده‏است و هم نظرم عوض شده و هم اهمیت ماجرا کمرنگ شده‏است. فقط طرح گنگ و محوی باقی می‏ماند. مثلاً اگر بخواهی تولد چهار سالگی‏ات را تعریف کنی، فقط یکسری تک فریم‏ها، بوها، صداها و حس‏هایی جمع می‏شوند که به کلمه در نمی‏آیند. اگر بخواهی به کلمه بیان کنی فقط می‏شود: «تولد چهار سالگی خیلی خوش گذشت. تولد را خیلی دوست داشتم». آن «خیلی» جای تعریف‏های دقیق، حس‏ها یا جملاتی را که در همان لحظه اول می‏توانستی بیان کنی می‏گیرد.اما بهمن کیا رستمی درباره آثار جدید او که در  گالری هما به نمایش گذاشته، نوشته است: «دهه شصت، در دوران جنگ و موشک باران، اشیایی در خانه بود که بودنشان دم دست، نه فقط ضروری بود بلکه باعث احساس امنیت و آسودگی خیال می‌شد. مثل جعبه کمک‌های اولیه‌ و کپسول اطفای حریق. برای من که در دوران جنگ دبستانی بودم، این اشیاء جذابیت عجیبی داشت و بخش عمده‌ای از بچگی‌ام به زل زدن به آنها گذشت. در بین آنها جعبه کمک‌های اولیه اما برایم از همه شگفت‌انگیزتر بود و بیشتر خیرگی‌ام نصیب آن جعبه می‌شد. نه فقط به این دلیل که جعبه‌ی کمک‌های اولیه‌ی خانه‌ی ما جایش در مستراح بود و طبعا فرصت برای تماشایش فراوان، چون این جعبه «آک بند» بود و پلمب درش هیچ‌ وقت باز نشده بود، کسی واقعا نمی‌دانست در آن چه چیزهایی هست. برای همین گمانه‌زنی راجع به اشیا داخلش و خیرگی به شبح محتویاتش از پشت در پلاستیکی سفید تمامی نداشت، تا آنجا که اگر مورد اصابت موشک قرار گرفتن به قیمت باز کردن در این جعبه بود، موشک را باکی نبود. جعبه‌های هومن مرتضوی اما درشان پلمب نیست. می‌شود بازشان کرد و اشیای مخوفی را که شبحشان روی در شیشه‌ای جعبه کشیده شده است، برداشت و سر فرصت لمس و امتحان کرد. از پنجه بکس و میخ طویله و شیشه خورده تا دستگاه شک الکتریکی جیبی و سایر ابزار و ادوات دردآور و زهرآگین. داشتن یکی ازاین جعبه‌ها اما در خانه و دم دست با محتوایی چنین تیز و برنده، نه فقط ضروری نیست و قوت قلب نمی‌دهد و آسودگی خیال نمی‌آورد، که اگر بچه یا مجنون در خانه دارید می‌تواند بسیار هم خطرآفرین باشد. اما به طور حتم این جعبه‌ها متعلق به دورانی‌ هستند به همان ناامنی دوران موشک باران تهران و به همان ناامنی هزار و سیصد و پنجاه‌ و پنجی که ممیز چاقو در گلدان کاشت و از سقف آویزان کرد. لُب کلام این‌که اگر تاریخ کنار امضای ممیز پای چاقوهای آویزان و کاشته‌اش را مهم می‌انگاریم، تاریخ تولید ابزار دفاع شخصی هومن مرتضوی را هم که هزار و سیصد و هشتاد و هشت‌ است، نباید از نظر بیاندازیم. ولی بر خلاف چاقوهای ممیز که از زمین و آسمان بر سرمان می‌باریدند، ابزار دفاع شخصی هومن از نوع قابل حمل‌اند که توی جیب خودمان جا می‌شوند و عندالزوم قابل استفاده‌اند.»


مرتضوی در یادداشتی بر تازه‌ترین نمایشگاهش نوشته است: «این کارها بخشی‌هایی از چند مجموعه‌ی مختلف و در دست اجرا هستند‌. عادت کرده‌ام بنا بر موضوعاتی که ذهنم را مشغول می‌کنند(و عمرم را تلف) برای خودم پروژه تعریف کنم. پروژه‌هایی که به مرور نوچ و ماندگارتر می‌شوند. انگارته ندارند. مجبورم بارها و بارها برگردم و دستی به سروگوش کارهایی که فکر می‌کردم تمام شده‌اند بکشم و کارها تغییر می‌کنند. آن قدر که الان سال‌هاست که دیگر نه پروژه‌هایم شروع و خاتمه دارند ونه می‌توام کارهایم را تمام یا امضا کنم. آخر نامشخص یک دوره کار‌، روی شروع پروژه بعدی می‌غلتد و زمان می‌خواهد تا بتوانم برای هر کدام جمله سازی کنم. بعد هم با مراجعات مکرر به جملات،‌ همه‌ی حرف‌ها برایم بی‌معنی می‌شوند و کلافم بیشتر از پیش در هم پیچد. مگر برسم به آن حس وحال و هوایی که روز اول قلقلکم داده بود! اگر درست باشد‌، بیننده هم درکی از کار پیدا می‌کند(... که او هم برایش جمله و تعریف نخواهد داشت). برای همین نمی‌توانم مثل بچه‌های خوب سرسال نماشگاه جدید بگذارم»

نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

گزارش

یک رهگذر عادی

به بهانه نمایش آثار هومن مرتضوی در گالری هما

یک رهگذر عادی

سید جواد قوامی


گزارش

همجواری در 40 درجه سانتیگراد

به بهانه برپایی نمایشگاه گروهی نقاشی، نقاشیخط و طراحی در گالری ساربان

همجواری در 40 درجه سانتیگراد


گزارش

ترسیم هنرمندانه جان و جهان

به بهانه نمایش آثار عتیقه چی در گالری سیحون

ترسیم هنرمندانه جان و جهان

سید جواد قوامی


گزارش

درخشش ابدی یک ذهن طراح

به بهانه برپایی نمایشگاه فرشید ملکی در گالری طراحان آزاد

درخشش ابدی یک ذهن طراح

سید جواد قوامی


گزارش

در پس تنهایی انسان

نگاهی به تندیسک های 21 هنرمند در گالری شیرین

در پس تنهایی انسان

سید جواد قوامی


گزارش

تلفیق کنش های رنگی و انسانی

درباره نمایشگاه ایمان افسریان

تلفیق کنش های رنگی و انسانی

سید جواد قوامی


گزارش

ماهیت تراژیک

نماشیگاه مهدی حسینی در گالری هور برپا است

ماهیت تراژیک

هامون قاپچی


گزارش

مسخ شگفت انگیز انسان

به بهانه برگزاری نمایشگاه آثار مینو قهرمانی و حسین زینال پور

مسخ شگفت انگیز انسان

حسین سلیمی


گزارش

عاشورا بر دیواره نگارخانه ها

عاشورا بر دیواره نگارخانه ها

سید جواد قوامی


گزارش

مهمانی هنرمندان جهان در ایران ادامه پیدا می کند

به بهانه تمدید نمایشگاه جلوه هایی از هنر معاصر جهان

مهمانی هنرمندان جهان در ایران ادامه پیدا می کند

رضا حامدی پور



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

نقشی در نقد خشونت


طنز تلخ


از سیاهی نباید هراسید


دو پدیده مدرن


بیان بنیادی و استوار از عدم ارتباط انسانها


هزار توی معماری و موسیقی


رنگی که هیچ گاه خشک نشد


خط سیاهی که رنگی شد!


هنرمندی که آرام خاموش شد


در پس خاموشی لحظه های یک نقاش


بازى فریبنده رنگ ها


کلاف های آبستره


چشم اندازى انتقادى از طبقات اجتماعى


رنگ ها حکایت می کنند


قندریز و عربشاهی؛ دو روح در دو بدن!


دنیایی عاری از خشنوت


عکاشی!


همزاد شوربخت آدمی


فضای دلهره آور روزمرگی


انسان مسخ شده امروزی


رنجی شعله ور اما خموش


نقاشی به مثابه زندگی


روایتی جدید از قدیم!


شهر خاموش


بازگشت به خویشتن


خیال به ارتفاعات سقوط می کند


حرکت،سرعت ،سر و صدا


مجسمه های کاغذی


آن عکسی که می ماند


سایه ها حرکت می کنند