• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر


مطالب مرتبط

نگاهی به کوندرا (بخش دوم و پایانی)


تحلیل


نگاهی به کوندرا (بخش نخست)

منصوره اشرافی
30 آبان 1390

فلسفه و ادبیات پیوند های نامرئی و جدایی ناپذیر با هم داشته و دارند و این پیوند­ها زمانی پررنگ و گاهی اوقات بسیار کمرنگ رخ می­نمایند. همیشه هر نوشته ادبی حتی مبتذل ترین آنها در ذات خود مروج ایده و نظر خاصی می­تواند باشد و چه بسا می­توان گفت، ادبیات گاه آگاهانه و زمانی ناآگاهانه در خدمت فلسفه بوده است. نویسندگان و شاعران صاحب اندیشه، در واقع فیلسوفانی بزرگ و یا کوچک هستند که برای ترویج نظریات خود به آ ن رنگ و لعاب دلپذیر و مطلوبی می دهند؛ و در واقع به طورغیر مستقیم آن را بیان می­کنند و در این میان کوندرا را می­توان جزو فلاسفه ای دانست که حرفی برای گفتن دارند.

هرچند که گفتن از کوندرا بسی دشوار است. هر چند که  مورد کوندرا جای سخن و تامل بسیار است  اما این اندک نوشته را شاید بتوان مقدمه ای کوچک دانست برای ورود به جهانی که او ساخته و پرداخته است.

نگاه او به جهان وهستی وآدمیان به گونه ای متفاوت است واین تفاوت نیازمند کنکاش و تعمق بسیار است. کوندرا را همه جا نمی­شود خواند. مثلا وقتی در اتوبوس رهسپار مقصدی هستی؛ ویا در مطب پزشکی در انتظار نشسته ای…

کوندرا را فقط باید زمانی خواند که مختص کوندرا باشد. برای خواندن آثار وی باید وقت گذاشت زیرا، آن نگاشته ها برای پر کردن اوقات بیکاری نیست، در غیر این صورت آنچه را که می خوانی یا پیش پا افتاده و مبتذل خواهی یافت و یا اینکه مطالبی بی سر و ته.

کتابهای کوندرا، رمانهای سرگرم کننده ای نیستند که برای پر کردن اوقات فراغت مورد استفاده قرار گیرند.

 به قول خودش،" رمان نویس به خواننده می­آموزد که دنیا را به مثابه یک پرسش ادراک کند. من از  کلمات بدبینی و خوش بینی خسته شده­ام. رمان روی چیزی پا فشاری نمی کند، رمان جستجو و پرسش هایی را مطرح می­کند... من داستان می­سازم. یکی را با دیگری مواجه و از این طریق پرسش­هایی را مطرح می­کنم."

خواندن کوندرا همراه با آمادگی ذهنی و تمرکز فکری میسر می­شود، درغیر این صورت خواننده با یک سری پرسشهایی روبرو میشود که به دنبال پاسخ آن گشتن، وقت تلف کردن است، زیرا کوندرای داستان نویس (به معنای اخص آن) وقایع نگار زندگی قهرمانان خود نیست؛ بلکه در نوشته های خود چراهایی را که وجود دارند و دغدغه هایی را که روح آدمی با آن دست به گریبان است، نشان می­دهد.

پس هیچ گاه از یاد نبریم که کوندرا خواندن، سرگرمی نیست، بلکه سر در گم شدن در کلافی است به نام هستی. و رودر رو شدن با واقعیت­هایی به سنگینی هستی و به سبکی نیستی و مرگ.

اگر مجاز باشیم که رمان را به گونه ای شعر تشبیه نماییم؛ رمان­های کوندرا را می­توان رباعی­هایی دانست؛ که گاه درمیان آن ابیاتی ناب مثل بار هستی می­درخشد.

شخصیت­ها در کتابهای او به گونه ای به خواننده شناسانده می­شوند که گویی زمان درازی را با وی پیموده اند؛ هر چند که کوندرا ــ به دور از هرگونه زیاده  گویی ــ  فقط جلوه های خاصی از زندگی آنان را نمایانده است، جلوه هایی برجسته و برشها یی کوتاه از زندگی که گویی تمامی زندگی آنان در این  جلوه­ها خلاصه گردیده است.

رمان نویسان بزرگ در گذشته، دقایق و لحظات بی شماری از زندگی شخصیتهایشان را باز گو کرده اند. گاه حتی به توصیف چهره و لباس آنان نیز با دقت تمام پر داخته اند. گاه اشیایی را که با آن سروکار داشته اند را نیز توصیف نموده اند و نیز توصیف مناظرو جغرافیای اطراف، که کم به چشم نمی­خورد.

اما کوندرا به گونه ای خاص از تمام اینها دوری جسته است. او به گونه ای قهرمانان داستانهایش را ساخته و پرداخته است که گویی قصیده ای بلند  را در چهار چوب یک رباعی گنجانده است وچه جالب چند مصرع کوتاه بار عظیم معانی فلسفی را بر دوش می­کشند. او هر گز به شرح جزییات نمی­پردازد، جزییات در کنار بستر اصلی جریانات، بدون بازگو شدن روان هستند.

خود او می­گوید: "رمان او را باید کلمه به کلمه خواند و از هیچ سطری ناخوانده عبور نکرد."

براستی  کهِ «بار هستی»کوندرا بقدری تاثیرگذار و عمیق است که انسان با خواندن آن از این همه سرگشتگی و غربت و بی پناهی انسان بر خود می­لرزد و حس غریبی همچون سنگینی بار هستی را در اعماق وجودش به کنکاش می نشیند. تلخی این رمان روح آدمی را به گریستن وا می­دارد. هر یک از شخصیتهای این رمان فی الواقع بار سنگین هستی را به تنهایی بر دوش می کشند.

بار هستی، بار روح آدمی ست. کوندار نوشته، که سبکی روح باعث دور شدن بشر از زندگی زمینی و جدا شدن او از زمین و سنگینی روح او سبب زمینی تر شدن او می­شود. تمایل افراد بشر به این است که عشق خود را، چیزی دارای سنگینی در زندگی ببینند که بدون عشق زندگی ممکن نیست. او در این رمان با انتقاد از کمونیست های کشورش آنها را باعث بدبختی مردم چک می­داند. او در بخشی دیگر از رمان، موسیقی بتهوون و تفکر پارمنیدس را با هم  مقایسه می کند و می نویسد که بتهوون عبارت "ضروری است" را که معنای جدیت تصمیم گیری را نشان می دهد در موسیقی اش به صورت کوارتت جدی در آورده و درواقع سبکی را به سنگینی تبدیل کرده است. این تبدیل به نظر پارمنیدس تبدیل مثبت به منفی ست.

به گفته خودش، ارزش رمان در آشکار سازی امکان­هایی از وجود است که پیش­تر بدان روشنی دیده نشده­اند. به دیگر سخن، رمان از آنچه در هر یک از ماست، پرده بر می­دارد. نگارش رمان اعترافات نویسنده نیست، بلکه جست و جو و کاوش زندگی بشری ست که در دام جهان گرفتار شده  است..

او آدمها را برحسب نوع نیازی که به نگاه دیگران دارند به چهار گروه تقسیم می­کند. گروه اول نیاز به نگاه عموم دارند. گروه دوم احتیاج به توجه تعداد زیادی از آشنایان خود دارند. دسته سوم کسانی هستند که احتیاج به پرتو چشمان یار دلخواه خود دارند. گروه آخر به نگاه موجودات خیالی نیازمندند. شخصیت های رمان وی هر کدام در یکی از این چهار گروه جای گرفته­اند.

رمان بار هستی  او از پیوند شخصیت ها با مفاهیم فلسفی تصویری زیبا و عمیق از هستی بشر را نشان می دهد. سبک نگارش رمان پیچیده نیست و زمان حوادث و شخصیت های داستان باعث پیچیده شدن محتوای آن نشده است

آدمها در بار هستی، ترزا، توما، سابینا و فرانس، همه در نوسانی میان نیمه ی سبک و نیمه سنگین هستی،  میان پذیرش بار هستی یا شانه خالی کردن از آن معلق هستند.  ترزا بدنبال همبستگی میان تن و روان در زندگیش با توما، به دنبال عشق و به دنبال گریز از همشکلی با جامعه ی توتالیتر. و سابینای هنرمند تنها به دنبال گریز از همشکلی، نه با پذیرش بار که گریز به نیمه ی سبک هستی است.

به نظر سابینا، «در حقیقت زیستن و به خود و دیگران دروغ نگفتن، تنها در صورتی امکان پذیر است که انسان با مردم زندگی نکند. به محض اینکه بدانیم کسی شاهد کارهای ما ست، خواه ناخواه خود را با آن چشمان نظاره گر تطبیق می دهیم و دیگر هیچ یک از کارهایمان صادقانه نیست. با دیگران تماس داشتن و به دیگران اندیشیدن در دروغ زیستن است.»

رمانها ی کوندرا در عین طنز گونگی بسیار تلخ و غریب اند. احساس یگانگی و آشنایی دیرینه عجیبی میان خواننده  و شخصیت­های رمان دست می­دهد که شگفت آور است. درون مایه رمانهای وی را دارای دو وجه می­توان دانست، یکی وجه طنز و شوخی و وجه دیگر آن تیرگی و جبر زندگی.

طنز در آثار وی جای ویژه ای دارد. کو ندرا می­گوید، " در طول وحشت استالینیست بود که ارزش شوخی را فهمیدم. آن وقت­ها بیست سالم بود. حس شوخ طبعی علامت اطمینان بخشی برای شناختن افراد  بود. از آن موقع، از دنیایی که دارد حس شوخ طبعی­اش را از دست می دهد به وحشت افتادم."

در رمانهای او در زیر لایه به ظاهر آرام زندگی که درجریان است؛ واقعیتی تلخ و گزنده با خواننده همراه می­شود؛ واقعیتی آنچنان تلخ که خواننده در پایان، در خود به گریستن واداشته خواهد شد.

 

ادامه دارد...

نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

تحلیل

چرا در جایی که هیچ رازی وجود ندارد، باید دنبال راز گشت؟

هویّت و هویّت‌یابی در رمان «تصادف شبانه»

چرا در جایی که هیچ رازی وجود ندارد، باید دنبال راز گشت؟

مجتبی گلستانی


تحلیل

فغان ز جغد جنگ

یادداشتی درباره‌ی رمان «عقرب روی پله‌های راه‌آهن اندیمشک» (حسین مرتضاییان آبکنار) و بحثی در باب ادبیات ضدجنگ

فغان ز جغد جنگ

مصطفی انصافی


تحلیل

زندگی و مرگ یک جسم مذکر

یادداشتی بر کتاب یکی مثل همه (فیلیپ راث)

زندگی و مرگ یک جسم مذکر

حسین جوانی


تحلیل

نگاهی به کوندرا (بخش دوم و پایانی)

نگاهی به کوندرا (بخش دوم و پایانی)

منصوره اشرافی


تحلیل

انهدام فوری و کامل تمدن

انهدام فوری و کامل تمدن

حسین جوانی


تحلیل

نگاهی به کوندرا (بخش نخست)

نگاهی به کوندرا (بخش نخست)

منصوره اشرافی


تحلیل

دریچه‌های خیال

بررسی زیباشناختی آثار ابوتراب خسروی

دریچه‌های خیال

ابوذر قاسمیان


تحلیل

ببین تا چه زاید، شب آبستن است... (بخش پایانی)

درباره‌ی ویژگی‌های پست‌مدرنیستی رمان شب ممکن (محمدحسن شهسواری)

ببین تا چه زاید، شب آبستن است... (بخش پایانی)

مصطفی انصافی


تحلیل

ببین تا چه زاید، شب آبستن است... (بخش دوم)

درباره‌ی ویژگی‌های پست‌مدرنیستی رمان شب ممکن (محمدحسن شهسواری)

ببین تا چه زاید، شب آبستن است... (بخش دوم)

مصطفی انصافی


تحلیل

ببین تا چه زاید، شب آبستن است... (بخش نخست)

درباره‌ی ویژگی‌های پست‌مدرنیستی رمان شب ممکن (محمدحسن شهسواری)

ببین تا چه زاید، شب آبستن است... (بخش نخست)

مصطفی انصافی



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

نفس یک جایزه‌ی ادبی کشف و تشویق است


تلاش برای فرار از میان‌مایگی


داستان «باید» دنیا را تغییر دهد


موقعیت تلخ و فرساینده


فرزند صبح


جمعه


تا انتهای رود


آخرین پرده


دردهای ابدی


درخت ساج


قصر


وسوسه


درد جانکاه و دلپذیر و تنهایی


کفش


راز مرد اجاره نشین


حضور خلوت مرگ


پاییز نقاشی


داستان پایان


چرا در جایی که هیچ رازی وجود ندارد، باید دنبال راز گشت؟


لیلاج


شیشه‌ی دوم


فغان ز جغد جنگ


طنز سرکوب‌گر یک راوی


بازگشت گوتیک


سفری غیرمجاز با قطار ساعت ده به لندن


"سوختن در دمای پنجاه درجه بالای صفر"


وحشت از تنهایی


ثریا خانم


از پشت شیشه


شب