1
آن جمله سخت ژرف، روشن شده است
روشن شده واژه، حرف روشن شده است
کرسی بگُذار و دفتر شعر بیار
بنشین که چراغ برف روشن شده است
2
شاید شد و پیش از آنکه باید آمد
ها، هیچ بعید نیست، شاید آمد
از رایحه روح هوا پر شده است
من منتظرم برف بیاید... آمد !!
3
اینگونه بخیل، بیگمان زیبا نیست
زیباست، ولی نه، آنچنان زیبا نیست
دارد مه و خورشید و ستاره، اما
تا برف نبارد آسمان زیبا نیست
4
از نو در ِآسمان ـ نگا! ـ باز شدهست
ها، باز شدهست باز، ها، باز شدهست
پرواز سپید برف را میبینی؟
انگار پر فرشتهها باز شدهست
5
نه مثل تگرگ، ناگهان، رگباری
نه چون باران، ریز و درشت و جاری
قربان تو ای برف، که در خلوت شب
با آنهمه حرف، بیصدا میباری