خوابیدهای آرام مثل بچه قوها
بیدارم اما با تمام آرزوها
بیدارم و حال مرا باید ببخشی
که دست بردم بیاجازه لای موها
من انجماد سالها تنهاییام... آه
آتش بریز آتش برایم در سبوها
با دست خالی آنقدَر پای تو ماندم
که قطره قطره جمع شد این آبروها
یک چشمه از کلّ هنرهای تو کافی ست
تا آب رفته باز برگردد به جوها
وقتی تو باشی هیچ معنایی ندارد
لبخند دخترخالهها، دخترعموها
ای آسمان! چشم از زمین بردار دیگر
خواب است امشب ماه زیر این پتوها