جلسهی نقد و بررسی رمان ظلمات نوشتهی محمدعلی علومی با حضور حسن محمودی، منتقد و کارشناس ادبی و فرحناز علیزاده منتقد و سردبیر نشستهای «روزنهای به کتاب» با حضور نویسنده، پنج شنبه هشتم دی ماه در فرهنگسرای اخلاق برگزار گردید.
فرحناز علیزاده در ابتدای نشست شرح مختصری در معرفی رمان و فعالیتهای نویسنده آن و همچنین نشر افکار ارائه کرد.
محمدعلی علومی بعد از خواندن تقدیمنامه و چندین خط از رمان ظلمات گفت: بحث سر این است که شش- هفت هزار سال هنر کهن دستخوش صد سال هنر جدید شده است؛ اما این که در کنارش یکی از ضعفهای ادبیات که نداشتن منتقد علمی بود، دارد برطرف میشود من را خوشحال میکند.
فرحناز علیزاده در ادامه گفت: ظلمات از چند بعد قابل بررسی است. اول به لحاظ بنمایههای اسطورهای و دوم این که تکنیک بهکاررفته در رمان ظلمات، مدرن است یا وجوه پستمدرن دارد؟
حسن محمودی نویسندهی کتاب «از چهارده سالگی میترسم» در ادامهی بحث گفت: ابتدا این سوال مطرح است که آیا ادبیات بومی ضرورتی دارد یا خیر؟ اغلب دیدم که نویسندگان در بومینویسی تعمدی در آوردن گویش یا جغرافیای خاص دارند. با در نظر داشتن این مطلب که ادبیات بومی یا اقلیمی در حاشیه قرار میگیرد آیا میتوانیم به ظلمات صرفا یک برچسب بومی بزنیم؟ به نظر من ظلمات صرفا بومی نیست، بلکه سند بسیار خوبی است و میتواند اثری ماندگار باشد. ظلمات فراتر از یک اقلیم خاص رفته است و ما را به هزارتوی فرهنگ خودمان میبرد که یک بخش از این باورها به اسطورهها برمیگردد و یک بخش به خرافات. باورها و خرافاتی که همچنان زندهاند. آدمهایی هنوز در گوشه و کنار وجود دارند که این رمان را زندگی میکنند. بومینویسی فقط آوردن اصطلاحات مختلف بومی و آدرس جغرافیایی نیست که فاقد داستانی ماندگار باشد. من وقتی ظلمات را خواندم نه به بم فکر کردم و نه به کویر. من با شخصیتها همراه شدم و این که در آخر چه اتفاقی خواهد افتاد. بنابراین ادبیات بومی هم میتواند ماندگار باشد و بسط بیابد. ما میبینیم برخی از داستانهای بومی از ده کوچک خود فراتر نمیرود و تنها شاخصهی بومی بودن نوع گویش آن ده خاص است. باید در نظر داشته باشیم شخصیتهای ظلمات در برههای از زمان ما بودند و این اتفاقات برایشان افتاده است. باورهایی که بخشی از آنها اسطورهای است و بخشی دیگر باورهای خرافی. باورهایی که همچنان در بین مردم زندهاند.
فرحناز علیزاده نویسندهی کتاب «آقای قاضی چه حکمی می دهید؟» ادامه داد: در ادبیات بومی باید تمرکز علاوه بر زبان بر روی زمان روایت، مکان، نوع پوشش و خوراک، حتی نوع درختان آن منطقه باشد تا با پرداخت جزئیات باورها و سنتهای نهادینه شده در مردم آن خطه آشکار شود. ویژگی بعد انتخاب زبان است که در ظلمات آن چنان با متن و رخدادها همساز شده که احتیاج به پا نوشت نداریم. بنمایههای اسطورهای متن مثل مار و باد به عنوان یک عنصر طبیعی خطرناک در باور مردم کویر دستمایههای این متن شدهاند. انسان از گذشته دغدغهی کیستی خودش را داشته که این اسطوره در ظلمات به سبک و سیاق زندگی امروزی درآمدهاست. سرنوشت مانی، سرنوشت زهره، سفر و تشرف و پایان تراژدیگونه و قهقرایی مانی. همچنین وجود مار که اسطورهی خرد است، گاه نمایندهی اهریمن و گاه رابط میان مردهگان و زندهگان از بنمایههای اسطورهای هستند که در ظلمات به کار رفتهاند. مانی در برخورد با ظلم از بین میرود اما داستان مانی گشوده میماند. راوی همه را همنام مانی میکند تا مانی استعارهای از ماندن باشد. در ظلمات زبان پخته است . ما باید در انتخاب زبان متن به چند مؤلفه دقت کنیم: یکی ساختار اثر است، دیگری زمان و مکان واقع شدن رخدادهای داستان و مهمتر این که در نظر بگیریم راوی را که دارد با آن زبان روایت میکند. ایرانیها از قدیم به نقالی معروفاند که این نقلگونهگی با ظلمات چفت و بست پیدا کرده است و همین طور زبان با زمان و مکان رخداد همسویی دارد، مردمی که از باد و کفچه مار میترسند. ترسهایی که با سنتها و باورهاشان عجین شده است. آن کوچههای تنگ در تنگ این گونه روایت را میطلبد. به خصوص فصل مربوط به مانی که در آن نقالی به صحنهپردازی داستان میچربد. داستان در دل داستان میآید. نقالی شیوهی غالب روایت ظلمات است؛ با این حال آزارنده نیست. چیزی که زبان متن را به وجود میآورد ساختار داستان است. اسطورهی ترس از طبیعت با مکان، زمان و زبان چفت میشود و زبان خاص ظلمات را میآفریند. این جزو محسنات کار است و باید به نویسنده تبریک گفت. همچنین صحنهها خیلی زیباست و تصاویر گوتیکاش بهیادماندنی است. نثر شیواست و صحنهها تاثیرگذار. به جرات میتوان گفت این رمان میتواند به لحاظ خلق تصاویر گوتیک درسنامه باشد. کار درخوری است اما به لحاظ شیوهی پرداخت قابل بحث است؛ چرا که دیدگاه در حال تغییر است. گاه بیرونی میشود و گاه درونی. به خصوص در اواخر متن از صفحهی 128 تا حدود صفحهی 148 که این پرشها گاهی روایت را از چهارچوب منطق روایی خارج میکند و این عیب کار به شمار میرود. راوی دوم شخص است که در این جا حکم وجدان بیدار نویسنده را دارد که گاهی در داستان نشسته است ولی در جاهایی به متن لطمه زده. مهمتر این که ما زمانی میتوانیم از دوم شخص استفاده کنیم که شخصیت قادر به حرف زدن نباشد. به جز آن، راوی تو در این رمان در حال نهیب زدن است با این حال از تکنیک دیالوگ استفاده میشود. اینجاست که به متن لطمه میخورد.
حسن محمودی نیز در ادامه توضیح داد: هر متنی به هنگام شروع یک سری قوانین خاص خودش را دارد که اگر تا آخر به آن وفادار بماند خوب پیش میرود. به نظر من هم نویسنده در پایان کار بر سر روایت دچار تردید است. شاید به همین دلیل است که تغییر دیدگاه دارد. این راوی بیشتر پردهخوان است و نقالی میکند. گویی ادامهای است بر هزار و یک شب و گنبدهای نظامی. این جهانهای شخصی است که کار را زیبا و جذاب میکند. این که چهطور بتوانیم از یک بوم خاص، جهانی داستانی بیافرینیم که جهانی شود. بخش دیگری از ظلمات یادداشتی است که نویسنده در آخر کتاب گذاشته است. جمالزاده مقدمهای را منتشر میکند مبنی بر این که مردم از طریق داستان میتوانند به احوال هم آشنا شوند و این زبان باید زبان مردم کوچه و بازار باشد. اتفاقی که در ظلمات میافتد به گونهای ادامهی راه جمالزاده است. پس لازم نیست حتما برای قوی شدن نثر، تاریخ بیهقی خوانده شود. متون کهن، نقالی و تجربهی زیستی هر سه در ظلمات وجود دارد. اگر زبان ظلمات را کسی دوست ندارد به خاطر چالش زبانهاست. در حالی که زبان در ظلمات زنده است و با دیگر متون بومی که خواندم متفاوت است.
محمدعلی علومی در ادامهی جلسه گفت: من امروز به شوق آمدم از این جهت که میبینم رمانام جنبههای خوب دارد. چیز دیگری که خیلی خوشحالام میکند ارجاع رمانام به شیوههای نظامی گنجوی توسط آقای محمودی است. من به شوق آمدم چرا که توانستهام راوی نسبتا خوب مردم محروم بم باشم. آنها در جهان داستان، سخنگویی نداشتند.
فرحناز علیزاده دبیر جلسات نقد فرهنگسرای اخلاق افزود: در این داستان گاهی بنمایههای اسطورهای با ادبیات مدرن تطابق مییابد، حتی گاهی به سمت پستمدرن میرود. فرآیند نوشتن و حضور نویسنده در دل متن، تقابل خیر و شر و خردهروایتهایی که در دل کلانروایتها جای گرفتهاند، بیان عدم قطعیتها، الصاق ادبیات کهن به ادبیات مدرن و حتی پستمدرن در انتهای داستان میتواند نمودهای این ژانر هم در ظلمات و هم در «سوگ مغان» باشد. اگرچه بینامتنیت شاخصهای از پستمدرن است؛ ولی این رمان در ژانر پستمدرن نمیگنجد. بلکه متن فقط میخواهد از اسطورهها و بینامتنیتها به هویتیابی مدرن برسد. از سوی دیگر پل ارتباطی و اینهمانی میباید از ابتدا در متن حضور میداشت. این برای خواننده شوک است که در انتها پی میبرد راوی همان نویسنده است. چون باید از ابتدا در داستان حضور نویسنده را حس میکردیم. اعتقاد من این است که اگر این پیشزمینهی ذهنی را از ابتدا به خواننده میدادیم، بهتر بود.
حسن محمودی در پایان گفت: ایتالو کالوینو در کتاب شش یادداشت برای هزارهی بعد، میگوید نویسنده باید متنی بیافریند که خواننده را شگفتزده کند. او میگوید متنی خوب است که ما را از روزمرهگی دور کند که این مطلب دربارهی ظلمات مصداق پیدا میکند و ما را از روزمرهگی در میآورد.