• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

تحلیل


یادداشتی درباره‌ی رمان «عقرب روی پله‌های راه‌آهن اندیمشک» (حسین مرتضاییان آبکنار) و بحثی در باب ادبیات ضدجنگ

فغان ز جغد جنگ

مصطفی انصافی
11 دی 1390

حسین مرتضائیان آبکنار خوب می‌دانسته که با توجه به کوتاهی رمان‌اش باید هر چه سریع‌تر مخاطب را درگیر قصه کند. «عقرب روی پله‌های راه‌آهن اندیمشک» از این منظر منحصربه‌فرد است. کافی است سه فصل اول رمان را بخوانید تا رمان چنان تکان‌تان دهد که نتوانید آن را زمین بگذارید. اولین حسی که پس از خواندن سه فصل اول رمان به خواننده دست می‌دهد تکان‌دهنده‌گی ناشی از خشونت عریان جنگ است. در فصل یک با دژبانی مواجه‌ایم که بافرو کردن چنگک در کپه‌های خاک و بوته‌های پرپشت دنبال سربازهای فراری می‌گردد و «گاهی سربازی نعره می زد: «آی...» و دژبان چنگک را با زور بالا می‌برد و سرباز را که توی هوا دست و پا می‌زد می‌انداخت توی کامیون. از داخل کامیون صدای ناله می‌آمد و صدای قرچ قرچ استخوان‌های شکسته.» در فصل دوم توصیفاتی که نویسنده از جراحت‌های وارده بر راننده می‌آورد بسیار دل‌خراش است و در فصل سوم دژبانی که برگه‌ی ترخیص مرتضا هدایتی را پاره می‌کند، همه‌گی در همان ابتدای رمان چنان خواننده را درگیر و میخ‌کوب می‌کنند که مخاطب از پای کتاب جنب نمی‌تواند بخورد. این تصویر کردن عریان و بی‌پرده‌ی خشونت جنگ، مهم‌ترین عامل باورپذیری رمان هم هست. آبکنار در این رمان به جای تمرکز بر شخصیت‌پردازی با ساختن و پرداختن موقعیت‌هایی ویژه در جنگ یک رمان مطلقا ضدجنگ را پدید آورده که با مخاطب‌اش با صراحت راجع به جنگ حرف می‌زند. جای این صراحت، سال‌های سال در ادبیات جنگ ما خالی بوده است و این صرفا از یک سوء تفاهم بزرگ ناشی می‌شود که راجع به آن بحث خواهم کرد. موقعیت‌هایی که آبکنار خلق می‌کند به هیچ وجه به قصد تخریب چهره‌ی رزمندگان نبوده و نیست و این را می‌شود از دلسوزی نویسنده برای شخصیت‌هایش (مرتضا و سیاوش) دید. این موقعیت‌ها صرفن اشاره دارند به این که جنگ حتی اگر به قصدِ مقدسِ دفاع از خاک وطن باشد، مخرب و ویران‌گر است و قربانیان آن، مردم کشور درگیر جنگ هستند.

این رویکرد ضدجنگ فقط منحصر به چند نویسنده‌ی ایرانی نیست. هر انسان عاقلی می‌داند که جنگ پدیده‌ی مخرب و ویران‌گری است و نویسنده‌گان هم از این امر مستثنا نیستند. مثال‌ها زیادند: همینگوی که خودش در جنگ جهانی اول در ارتش ایتالیا به عنوان راننده‌ی آمبولانس حضور داشته، در «وداع با اسلحه» جنگ را مسبب جدایی انسان‌ها از یکدیگر و قربانی شدن نسل بعد از جنگ می‌داند. کورت ونه‌گات هم که در جنگ جهانی دوم در ارتش ایالات متحده می‌جنگیده و در روزهای پایانی جنگ در درسدن آلمان حضور داشته در رمان «سلاخ‌خانه‌ی شماره‌ی 5» بمباران درسدن توسط نیروهای امریکایی را همان قدر زشت و بی‌شرمانه می‌شمارد که وحشی‌گری آدولف هیتلر در کشتن انسان‌ها را. هر نویسنده‌ای از زاویه‌ی دید خودش به جنگ نگاه می‌کند و با رویکرد خودش راجع به آن می‌نویسد و از آن انتقاد می‌کند. همینگوی نابودی یک ارتباط عاشقانه‌ی انسانی را در دل جنگ روایت می‌کند و این گونه جنگ را به چالش می‌کشد و ونه‌گات با وارد کردن عنصر فانتزی و طنز تلخ و گزنده‌اش به «سلاخ‌خانه‌ی شماره‌ی 5» جنگ را به نقد می‌کشد و آبکنار با نمایش خشونت عریان، جنگ را نقد می‌کند. قصد مقایسه‌ی «وداع با اسلحه» و «سلاخ‌خانه‌ی شماره‌ی 5» با «عقرب...» نیست. بحث سر رویکرد و نگاه نویسنده‌گان مختلف به جنگ است.

رمان آبکنار پس از دو چاپ و در آستانه‌ی چاپ سوم به محاق توقیف رفت. می‌شود حدس زد که مسئولان وقت وزارت ارشاد به دلیل همین ضدجنگ بودن رمان اجازه‌ی نشر مجدد آن را نداده‌اند. اما یک سوال این جا مطرح می‌شود و آن این که آیا ضدجنگ بودن بد است؟ پاسخ یا مثبت است یا منفی. اگر منفی است چرا از انتشار چنین کتاب‌هایی جلوگیری می‌شود؟ و اگر مثبت است معنی آن این است که ما موافق جنگ‌ایم؛ اما آیا ما واقعا موافق جنگ‌ایم؟ ایران افتخار می‌کند به این که بیش از دویست سال از آخرین حمله‌ی نظامی‌اش به خاک کشوری دیگر می‌گذرد و این نشان‌دهنده‌ی آن است که ما جنگ را بد می‌پنداریم و تجاوز را زشت. پس چگونه است که با ادبیات ضدجنگ مخالفت می‌شود؟

نوبت می‌رسد به سوءتفاهمی که بالاتر بدان اشاره شد و ماند تا بحث برسد به ریشه‌یابی این مساله که چرا با این که ما ملت جنگ‌طلبی نیستیم، مسئولان اجازه‌ی انتشار کتاب‌های ضدجنگ را به ناشران و نویسنده‌گان نمی‌دهند؟

می‌شود نشست و مفصل بحث کرد و ریشه‌ها را پیدا کرد. اما در این نوشته آن قدر جا هست که گفته شود جنگ هشت‌ساله برای مسئولان یک تابوی بزرگ است. این سوء تفاهم در درجه‌ی اول برمی‌گردد به اصطلاح "دفاع مقدس". اصطلاحی که صرفا برای تقدس بخشیدن به دفاع ملت ایران از آب و خاک خود در فاجعه‌ی جنگ هشت‌ساله بدان اطلاق شد. جنگی که آمار رسمی هم عمق فاجعه‌اش را نشان می‌دهد: بیش از 200 هزار شهید، بیش از 300 هزار جانباز و نزدیک به 50 هزار اسیر و مفقودالاثر. آمار، حکایت از فاجعه‌ای انسانی دارد که هرگز از یاد و خاطره‌ی تاریخ پاک نخواهد شد. کسی منکر ارزش‌های انسانی و متعالی دفاع مقدس نیست. ارزش‌هایی که جنگ ما را از دیگر جنگ‌های دنیا متمایز می‌کند. اما جنگ، جنگ است. جنگ فاجعه است. بازتاب این فاجعه‌ی عظیم انسانی در ادبیات منجر به نوشته شدن داستان‌ها و رمان‌های ضدجنگ می‌شود. ادبیات ضدجنگ نه منافاتی دارد با تقدس دفاع ملت ایران در جنگ نابرابر تحمیلی و نه منافاتی دارد با ارزش‌های این دفاع. ارزش‌ها و تقدس دفاع مقدس ربطی به عمق فاجعه ندارد و موضوعی است کاملا جدا. وقت آن رسیده- اگر نگذشته باشد- که مسئولان وزارت ارشاد نگاه خود را به پدیده‌ی دفاع مقدس اصلاح کنند و به جای ایستادن رو در روی نویسندگان، بنشینند کنار آن‌ها و همراه شوند با جامعه‌ی ادبی. این همراهی در رسانه‌ای مثل سینما نتایج بدی همراه نداشته است. ساخته شدن و نمایش فیلم‌هایی چون لیلی با من است و اخراجی‌ها و فیلم‌های دیگر (فارغ از نقاط ضعف و قوت‌شان) نشان داده‌اند که نمایش خشونت و زشتی‌های جنگ که هیچ، شوخی با دفاع مقدس هم نتایج بدی به دنبال ندارد. مخاطب ادبیات که ده‌ها بار کمتر از مخاطب سینماست. پس مشکل چیست؟ جنگ شوخی نیست. خاله‌بازی نیست. جنگ خشن است. خراب‌کار است. نامردی و نامردمی دارد در خودش. ادبیاتی هم که به جنگ می‌پردازد باید جدی باشد. ادبیات جدی است، مثل جنگ. با این تفاوت که ادبیات سازنده است و جنگ ویران‌گر. کسی هست که با این گزاره مخالف باشد؟

نظرات

سلام . اگر امروز کسی از من بپرسد 5 تا داستان نویس مورد علاقت را در ایران بگو حتما حسین مرتضاییان ابکنار را خواهم گفت . جناب انصافی واقعا ممنون برای انتخاب این رمان .فوق العادست . به نظرم می رسه این رمان یک کارگاه کامل داستان نویسی هست. البته ممنوع چاپ شده و نسخه ی اصلش خیلی کم یاب هست .

18 دی 1390 ساعت 20:22 | فرهاد خاکیان دهکردی |  بدون email | بدون آدرس وب

مرسی بابت نوشته خوبی که داشتید.... دو جدیتی که ضد همند یکی می سازد چون ادبیات و یکی ویران می کند چون جنگ....

11 دی 1390 ساعت 10:20 | زهره کهندل |  بدون email | بدون آدرس وب
نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

تحلیل

چرا در جایی که هیچ رازی وجود ندارد، باید دنبال راز گشت؟

هویّت و هویّت‌یابی در رمان «تصادف شبانه»

چرا در جایی که هیچ رازی وجود ندارد، باید دنبال راز گشت؟

مجتبی گلستانی


تحلیل

فغان ز جغد جنگ

یادداشتی درباره‌ی رمان «عقرب روی پله‌های راه‌آهن اندیمشک» (حسین مرتضاییان آبکنار) و بحثی در باب ادبیات ضدجنگ

فغان ز جغد جنگ

مصطفی انصافی


تحلیل

زندگی و مرگ یک جسم مذکر

یادداشتی بر کتاب یکی مثل همه (فیلیپ راث)

زندگی و مرگ یک جسم مذکر

حسین جوانی


تحلیل

نگاهی به کوندرا (بخش دوم و پایانی)

نگاهی به کوندرا (بخش دوم و پایانی)

منصوره اشرافی


تحلیل

انهدام فوری و کامل تمدن

انهدام فوری و کامل تمدن

حسین جوانی


تحلیل

نگاهی به کوندرا (بخش نخست)

نگاهی به کوندرا (بخش نخست)

منصوره اشرافی


تحلیل

دریچه‌های خیال

بررسی زیباشناختی آثار ابوتراب خسروی

دریچه‌های خیال

ابوذر قاسمیان


تحلیل

ببین تا چه زاید، شب آبستن است... (بخش پایانی)

درباره‌ی ویژگی‌های پست‌مدرنیستی رمان شب ممکن (محمدحسن شهسواری)

ببین تا چه زاید، شب آبستن است... (بخش پایانی)

مصطفی انصافی


تحلیل

ببین تا چه زاید، شب آبستن است... (بخش دوم)

درباره‌ی ویژگی‌های پست‌مدرنیستی رمان شب ممکن (محمدحسن شهسواری)

ببین تا چه زاید، شب آبستن است... (بخش دوم)

مصطفی انصافی


تحلیل

ببین تا چه زاید، شب آبستن است... (بخش نخست)

درباره‌ی ویژگی‌های پست‌مدرنیستی رمان شب ممکن (محمدحسن شهسواری)

ببین تا چه زاید، شب آبستن است... (بخش نخست)

مصطفی انصافی



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

نفس یک جایزه‌ی ادبی کشف و تشویق است


تلاش برای فرار از میان‌مایگی


داستان «باید» دنیا را تغییر دهد


موقعیت تلخ و فرساینده


فرزند صبح


جمعه


تا انتهای رود


آخرین پرده


دردهای ابدی


درخت ساج


قصر


وسوسه


درد جانکاه و دلپذیر و تنهایی


کفش


راز مرد اجاره نشین


حضور خلوت مرگ


پاییز نقاشی


داستان پایان


چرا در جایی که هیچ رازی وجود ندارد، باید دنبال راز گشت؟


لیلاج


شیشه‌ی دوم


فغان ز جغد جنگ


طنز سرکوب‌گر یک راوی


بازگشت گوتیک


سفری غیرمجاز با قطار ساعت ده به لندن


"سوختن در دمای پنجاه درجه بالای صفر"


وحشت از تنهایی


ثریا خانم


از پشت شیشه


شب