• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

نقد و بررسی


نگاهی به مجموعه داستان «مرگ بازی» (پدرام رضایی‌زاده) نشر چشمه

حضور خلوت مرگ

امین علی‌اکبری
24 دی 1390

«دل تنگی را نمی‌شود با بطری‌های شیشه‌ای و قوطی‌های فلزی پاک کرد، مثل خیلی چیزهای دیگر. دوباره خاطره کسی را به یاد آورده‌ای که تازه به نبودن‌اش عادت کرده‌ای، و باز آینده‌ات پر از نبودن کسی در گذشته می‌شود و آن وقت تو می‌مانی و جاسیگاری کوچکی پر از ته‌سیگارهای مچاله، که زمانی فقط یک سیگار بوده‌اند و حالا قرار است بگویند این‌جا چه اتفاقی افتاده است.» (بخشی از داستان «سیگار نیم‌سوخته روی دیوار»)

مرگ، ضمیمه شده به تنهایی. از همان ابتدا تا به امروز در ادبیات حضور داشته، حضوری که هرگاه رنگی دیگر به خود گرفته و طوری دیگر زندگی را در قیاس با خود برای ما معنی کرده! مرگ، واژه‌ای است که در عین مبهم بودن و غریبی، نمی‌شود به سادگی از کنار آن گذشت، نمی‌شود به آن فکر نکرد، نمی‌شود ندیدش. مرگ، مثل یک بازی می‌ماند، بازی‌ای که هر بار یک نفر را انتخاب می‌کند و او را شریک قرار می‌دهد.

پدرام رضایی‌زاده در ده داستان کوتاهی که کنار هم قرار داده، با محور گرفتن ِ مرگ، ما را هم به بازی دعوت می‌کند. به بازی‌ای که البته تنها عنصر آن مرگ نیست؛ خاطره هم هست، عشق و احساس و عاطفه هم هست، گریه‌ی اجباری هم هست.

مجموعه‌داستان «مرگ بازی» چند داستان خیلی خوب دارد و چند داستان متوسط. اما نکته‌ی مهم، حضور دائمی مرگ در تمام آن‌هاست . نویسنده در این مجموعه دست به تجربه‌های جالبی زده و قالب‌های مختلفی را در داستان‌های کوتاه‌اش امتحان کرده و در بعضی از آنها هم واقعا موفق عمل کرده. به یک نوع روایت و به یک راوی بسنده نکرده و هر بار این‌ها را تغییر داده تا مخاطب را جذب کند و مجاب به خواندن داستان بعدی. این تغییر راوی و قالب، سبب خلق چند داستان قابل توجه شده است. رضایی‌زاده، هم در قالب نامه‌نگاری داستان آورده و هم در قالب خاطره‌نویسی، هم در قالب تک‌گویی و هم در قالب روایتی توهم‌گونه و استفاده از راوی‌های مختلف و همه‌ی این‌ها نشان‌دهنده‌ی نگاه خاص او به مقوله‌ی داستان کوتاه است که این نوع نگاه را در بحث‌هایی که در داستان‌هایش آورده هم می‌شود دید. حجم هیچ داستانی در این مجموعه از چهار، پنج صفحه تجاوز نمی‌کند؛ اما در همین حجم اندک، اسلوب‌های یک داستان کوتاه به خوبی دیده می‌شود و المان‌هایی که برای خلق یک داستان کوتاه ِ کامل نیاز است، به چشم می‌آید. به طور مثال در اکثر داستان‌ها فضاسازی به خوبی انجام شده، شخصیت‌ها تقریبا پرداخت شده‌اند و می‌شود آن‌ها را شناخت و لمس کرد، به پایان‌بندی‌ها هم اهمیت داده شده و هر بار، مخاطب با رسیدن به پایان ِ یک داستان، یا با شوکی ناگهانی مواجه می‌شود و یا در آرامشی لطیف داستان را تمام‌شده می‌بیند و برای مدتی هم به فکر فرو می‌رود.

داستان اول که "فانفار" نام دارد یکی از داستان‌های خوب مجموعه است، روایت‌ها به طور موازی با هم جلو می‌آیند و همه با یک راوی، و در نهایت رد پای عمیق مرگ، که تکلیف ما را از همان ابتدا مشخص می‌کند و به ما می‌فهماند که باید چشم‌انتظار مرگی دیگر در داستانی دیگر باشیم. «سیگار نیم‌سوخته روی دیوار» داستان سوم این مجموعه است که نوع دیگری از مرگ را در هاله‌ای از ابهام و توهم بر گِرد شخصیت‌ها، به ما نشان می‌دهد. در «خورشیدگرفتگی» که اتفاقا تجربه‌ی کاملا متفاوتی است از نظر زبان و روایت، هراس از مرگ را لمس می‌کنیم، در «ماه امشب در می‌زند» با یک عاشقانه‌ی آرام و لطیف و دوست‌داشتنی و در عین حال تلخ روبه‌رو هستیم- که اتفاقا پرداخت خوبی هم دارد- که لبریز است از حسرت و خاطره‌بازی و باز هم در نهایت مرگ!

در این مجموعه با داستان‌های ضعیفی هم مواجه‌ایم که یا در پریشانی غوطه می‌خورند و یا ابهامِ به‌کارگرفته‌شده در آن‌ها، داستان را از جذابیت انداخته و یا زبان ِ داستان دچار مشکل است. از جمله‌ی این داستان‌های ضعیف می‌توان به «دفترچه کوچک خاطرات من»، «آخرین بار کی آرزوی مرگش را داشته‌ای» و «یک روز آفتابی برای جغد» اشاره کرد.

اما نویسنده در آخرین داستان، ما را هم تمام و کمال وارد بازی‌اش می‌کند؛ بازی‌ای که ما از ابتدا فقط نظاره‌گر آن بودیم و حالا توسط نویسنده و شخصیت‌های داستان، به آن دعوت شده‌ایم: «مرگ بازی»! از صفحه‌ی اول کتاب تا صفحه‌ی اول داستان آخر، با مرگ‌ها و نبودن‌های متفاوتی دست و پنجه نرم کردیم، اما این بار همه چیز فرق می‌کند، حتی ما را مجبور می‌کنند که اشک بریزیم، که اگر گریه نکنیم از بازی بیرون‌مان می‌کنند. هیچ راهی نداریم. باید اشک ریخت، برای همه‌ی آن‌هایی که از صفحه‌ی اول کتاب تا اینجا، مرده‌اند. برای آن صندلی خالی که ناگهان همه‌ی شخصیت‌های داستان آخر به آن چشم می‌دوزند و شاید برای خودمان که آنقدر در این ده داستان، با مرگ، بازی کرده‌ایم، و باورمان شده که بالاخره یک روز هم در این بازی نوبت به ما می‌رسد. در این مرگ‌بازی ِ غریب و مبهم...

نظرات

ممنونم از لطف‌تان، ممنونم.

24 دی 1390 ساعت 20:07 | پدرام |  pedram.re@gmail.com | بدون آدرس وب
نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

نقد و بررسی

تلاش برای فرار از میان‌مایگی

نقدی بر «بهار 63» (مجتبی پورمحسن)

تلاش برای فرار از میان‌مایگی

امین علی‌اکبری


نقد و بررسی

موقعیت تلخ و  فرساینده

نگاهی به تک‌داستان «سرهنگ‌تمام» (آتوسا افشین‌نوید)

موقعیت تلخ و فرساینده

فرحناز علیزاده


نقد و بررسی

تا انتهای رود

نگاهی به سفر کسرا (جعفر مدرس صادقی)

تا انتهای رود

حسین جوانی


نقد و بررسی

درد جانکاه و دلپذیر و تنهایی

نقدی بر رمان «باید بروم» (محمدهاشم اکبریانی)

درد جانکاه و دلپذیر و تنهایی

امین علی‌اکبری


نقد و بررسی

حضور خلوت مرگ

نگاهی به مجموعه داستان «مرگ بازی» (پدرام رضایی‌زاده) نشر چشمه

حضور خلوت مرگ

امین علی‌اکبری


نقد و بررسی

طنز سرکوب‌گر یک راوی

درباره‌ی رمان «مایا یا قصّه‌ی آپارتمانی در خیابان کریم‌خان»

طنز سرکوب‌گر یک راوی

مجتبی گلستانی


نقد و بررسی

سفری غیرمجاز با قطار ساعت ده به لندن

یادداشتی بر رمان «قطار ساعت ده به لندن» (پونه ابدالی)

سفری غیرمجاز با قطار ساعت ده به لندن

محمد تمیمی


نقد و بررسی

"سوختن در دمای پنجاه درجه بالای صفر"

یادداشتی بر «پنجاه درجه بالای صفر» (علی چنگیزی)

"سوختن در دمای پنجاه درجه بالای صفر"

امین علی‌اکبری


نقد و بررسی

وحشت از تنهایی

نگاهی به مجموعه‌داستان «چهارشنبه آخر» (تقی واحدی)

وحشت از تنهایی

فرحناز علیزاده


نقد و بررسی

زوال خاندان مبشرانشایی

یادداشتی بر رمان «جسدهای شیشه‌ای» نوشته‌ی مسعود کیمیایی

زوال خاندان مبشرانشایی

محمّدعلی خبیر



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

نفس یک جایزه‌ی ادبی کشف و تشویق است


تلاش برای فرار از میان‌مایگی


داستان «باید» دنیا را تغییر دهد


موقعیت تلخ و فرساینده


فرزند صبح


جمعه


تا انتهای رود


آخرین پرده


دردهای ابدی


درخت ساج


قصر


وسوسه


درد جانکاه و دلپذیر و تنهایی


کفش


راز مرد اجاره نشین


حضور خلوت مرگ


پاییز نقاشی


داستان پایان


چرا در جایی که هیچ رازی وجود ندارد، باید دنبال راز گشت؟


لیلاج


شیشه‌ی دوم


فغان ز جغد جنگ


طنز سرکوب‌گر یک راوی


بازگشت گوتیک


سفری غیرمجاز با قطار ساعت ده به لندن


"سوختن در دمای پنجاه درجه بالای صفر"


وحشت از تنهایی


ثریا خانم


از پشت شیشه


شب