• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

تو هم حالا به گمانم باید مرده باشی نمی‌دانم چرا اشک‌هایم اما با قدرشناسی فرو می‌ریزد

شعر سپید


به مناسبت سالمرگ جروم دیوید سالینجر

یک روز بد برای موزماهی

مریم رضاییان
6 بهمن 1390

 

درودگران!
رفیع‌تر افرازید شاه‌تیر سقف را
که می‌آید آن داماد
چونان آرشی افراشته‌قد
بالابلند‌تر از هر بلندبالایی




سالینجر!
حالا باید آن بالا باشی
جایی بین خواب و بیداری
کنار «خانم چاقه» روی ایوان نشسته باشی
و سیگار برگ بکشی
و «فرنی» را تماشا کنی
که ذکر مسیح گرفته و کفش‌هایش را برق می‌اندازد
یا «موریل» را
که مدام به ناخن‌هایش فوت می‌کند و فوت می‌کند و فوت می‌کند
تا بوی لاک برود
خیالت آسوده
دیگر کسی درِ خانه‌ات را نمی‌زند
نه «کلر داگلاس»
نه «جویس مینارد»
نه حتی «عمو ویگیلی»
هی
راستی می‌دانی
«ازمه» هنوز هم
هفته‌ای یک‌بار نامه‌های «گروهبان اکس» را می‌خواند
و «هولدن»
«هولدن» به جنگ رفته
جایی در افغانستان یا عراق
(چه فرق می‌کند
اینجا هفته‌ای یک‌بار جنگ است
هفته‌ای یک‌بار که کسی را نکشته، کشته؟)
و روی بمب اتم نشسته
و دارد به گنده‌[...]های مافوقش می‌خندد
از همان خنده‌های خرکی 
که اگر در سینما پشت خودت نشسته باشی
روی شانه‌ات می‌زنی و می‌گویی:
هی خفه!

سالینجر!
آسانسور هتل را یادت هست؟
و آن زن را
که به ساق پاهایت خیره شده بود و
تو عصبانی شدی و
به اتاق که رسیدی اسلحه را برداشتی و
«سیمور» را...
«سیمور» خودش را خلاص کرد
بس‌که از جسمیت این جهان جنسی خسته شده بود
بس‌که «موزماهی‌ها» خوردند و خوردند و خوردند و
ورم کردند و در همان حفره ماندند و
مردند
بس‌که تو خسته شدی
از حماقت‌های «مادر موریل»
از من، من، از منِ خودم
از منِ دیگران
از این جهان جهنمی
از «دبی» که در هالیوود بدکاره شده
از گربه‌های مرده دوست‌داشتنی

سالینجر!
این صابون هم دارد تمام می‌شود
و آینه هم جای کافی ندارد
و تو هم
تو هم حالا به گمانم باید مرده باشی
نمی‌دانم چرا
اشک‌هایم اما
با قدرشناسی فرو می‌ریزد


 

نظرات

خدا رحمت کند خدا شما را با ایشان محشور کند انشاالله و همچنین مدیران حوزه هنری را

8 بهمن 1390 ساعت 14:45 | عابر |  بدون email | بدون آدرس وب

با اینکه با سالینجر آشناییتی ندارم و به همین‌خاطر خیلی از ارجاعات شعر دستگیرم نشده، ولی لذّت بردم. پاینده باشید

8 بهمن 1390 ساعت 01:27 | محمّد |  بدون email | بدون آدرس وب

پدرش یهودی و مادرش مسیحی بود ، همین روزها بود که سال پیش خبر مرگش به گوشمان خورد ... سالینجر را می گویم ... 91 سال عمر ولی ... بگذار رمان هایش را بخواینم نه بیشتر ... خانم رضائیان همیشه به دنبال چنین جزئیاتی هستند ... موفق باشید

6 بهمن 1390 ساعت 16:20 | وحید |  mymail.vp@gmail.com | بدون آدرس وب
نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

شعر سپید

تُن صدای راننده‌های خطی سه‌راه آذری

شعرهای کوتاه عباس حسین‌نژاد

تُن صدای راننده‌های خطی سه‌راه آذری

عباس حسین‌نژاد


شعر سپید

شب را خاموش کن

شعرهای کوتاه عباس حسین‌نژاد

شب را خاموش کن

عباس حسین‌نژاد


شعر سپید

یک روز بد برای موزماهی

به مناسبت سالمرگ جروم دیوید سالینجر

یک روز بد برای موزماهی

مریم رضاییان


شعر سپید

که هیچ‌گاه از یادمان نروی

شعری برای مهسا امین‌فروغی

که هیچ‌گاه از یادمان نروی

سیدرسول پیره


شعر سپید

تماشا از چشم‌ها بزرگتر است

شعری از مجید سعدآبادی

تماشا از چشم‌ها بزرگتر است

مجید سعدآبادی


شعر سپید

می‌خواهم به آغوش مادرم برگردم

شعری از آرش پورعلیزاده

می‌خواهم به آغوش مادرم برگردم

آرش پورعلیزاده


شعر سپید

قایم‌باشک

شعری از اسماعیل محمدپور

قایم‌باشک

اسماعیل محمدپور


شعر سپید

این‌گونه که بی‌توام

شعری از کمال رستمعلی

این‌گونه که بی‌توام

کمال رستمعلی


شعر سپید

بی‌من رفتنت

شعرهای کوتاه محمد نقیان

بی‌من رفتنت

محمّد نقیان


شعر سپید

عصر روزهای بعد

یک شعر عاشورایی

عصر روزهای بعد

سیداکبر میرجعفری



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

هنوز رهبری


تُن صدای راننده‌های خطی سه‌راه آذری


زیر دکل‌های نفت


در صف بلیت فرنگ


شب را خاموش کن


یک روز بد برای موزماهی


غیرت نبود


که هیچ‌گاه از یادمان نروی


قلم‌های خفته


ما گریه می‌کنیم


عصر اشعث‌ها


خزر به گونه، خزان به گیسو


تماشا از چشم‌ها بزرگتر است


می‌خواهم به آغوش مادرم برگردم


خواب است امشب ماه


قایم‌باشک


خاطرات بد از پلکان سن


با علامت سؤال چترها


قربان تو ای برف


جای بهتری برای کشته شدن


کمی دیگر شراب


این‌گونه که بی‌توام


خاطرت جمع من پریشانم


سبک جدید تشنگی


این روزهای تیره پر انتظار


بی‌من رفتنت


شمشیر و جغرافیا


عصر روزهای بعد


کفن شدن بوی پیرهن


دیوانه در مسجد