• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

داستان کوتاه کوتاه


آرزوی یک فرشته

15 آبان 1386

سال ها بود که فرشته‌ی مهربون آرزوی کسی رو برآورده نکرده بود.
آخه دیگه مردم کم کم فرشته ها رو از یاد برده بودند. حتی دیگه اون ها توی کتاب های قصه‌ی بچه ها هم نبودند.
دیگه همه‌ی داستان ها درمورد جنگ و سیاست شده بود. همه چیز توی دنیای آدم ها بوی نفرت و باروت می داد.
فرشته‌ی مهربون دلش گرفته بود و بغض راه گلوش رو بسته بود. اون آرزو داشت که دوباره بچه ها بهش فکر کنند و اون بتونه یکبار دیگه آرزوی اون ها رو برآورده کنه.
ظاهرا حالا زمان اون رسیده بود که کسی پیدا بشه و آرزوی فرشته‌ی مهربون رو برآورده کنه.

نظرات

من داستان های مینی مال زیاد خوانده ام، اما داستان های شما سبک و سیاق دیگری دارند و حس بسیار متفاوتی در آدم ایجاد میکنند. البته من قبلا چند تا از کارهای شما در همشهری را خوانده بودم و دورادور با شما و کارهای شما آشنا هستم. به نظر من نکته سنجی و پرداخت ماهرانه، یکی از خصوصیات اصلی داستان های شماست. من واقعا از خواندن آن ها لذت می برم. این داستان آخر شما هم بسیار عالی است. امیدوارم که همواره موفق و پیروز باشید. راستیاز شمادرمورد مینی مال تا به حال کتابی چاپ شده است؟

17 آبان 1386 ساعت 15:15 | شیما رحمتی |  بدون email | بدون آدرس وب

دوست خوبم، آقای جلای در نوشتن داستان معمولا توصیه میشه که یک لحن ثابت برای نگارش انتخاب بشه، اما در برخی مواقع بسته به اینکه تغییر لحن داستان باعث ایجاد یک حس پررنگتر در داستان میشه، می تونیم از لحن عامیانه استفاده کنیم. یعنی این عامیانه نویسی فقط برای تاثیرگذاری بیشتر داستان روی مخاطب انتخاب شده. با تشکر

16 آبان 1386 ساعت 22:22 | محمود بلالی |  بدون email | بدون آدرس وب

یه سوال دارم از نویسنده محترم. چون دیدم آموزش مینی مال رو هم خودتون نوشتید. چه لزومی داره یا چه دلیلی داره که گاهی عامیانه می نویسید و گاهی نه. چه فرقی داره. در واقع خواننده باید چه تفاوتی رو بفهمه... ممنون

16 آبان 1386 ساعت 15:46 | امیر جلالی |  بدون email | بدون آدرس وب

زیبا و تاثیر گذار بود ،حتی خیلی ملموس و ابدا هم شباهتی به داستانهای سعدی نداشت .

16 آبان 1386 ساعت 13:30 | بهرامیان |  somayyeh_bahramian@yahoo.com | بدون آدرس وب

داستان های شما همیشه در آدم حس غریبی ایجاد می کنه. فکر می کنم این یکی از قشنگترین مینی مال هایی بود که تا حالا خوندم. از شما به خاطر این داستانهای زیبا تشکر می کنم. به امید کارهای جدیدتر

16 آبان 1386 ساعت 09:54 | leyla |  leyla2003@yahoo.com | بدون آدرس وب

به نظر من این داستان فوق العاده زیبا بود. راستش خیلی تاثیرگذار بود. ممنون

16 آبان 1386 ساعت 08:44 | ایمان علی پور |  بدون email | بدون آدرس وب

داستانک شما بیشتر شبیه حکایت های سعدی می ماند. البته بعضی مینی مال نویس ها هنوز نتوانسته اند فرق چندانی بین حکایت های نویسندگان گذشته و مینی مال پیدا کنند اما فکر می کنم مخاطب امروز دوست دارد داستانی بخواند که ملموس تر باشد. درگیرش شده باشد و اتفاقی در آن بیفتد. موفق باشید

15 آبان 1386 ساعت 19:03 | یزدان پناه |  sina_yazdan_panah@yahoo.com | بدون آدرس وب
نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

داستان کوتاه کوتاه

فرزند صبح

فرزند صبح

مصطفی انصافی


داستان کوتاه کوتاه

درخت ساج

داستانک نویسنده‌ی 12 ساله از اندیمشک

درخت ساج

مهرزاد نژاداحمدی


داستان کوتاه کوتاه

قصر

قصر

محمّدعلی خبیر


داستان کوتاه کوتاه

وسوسه

وسوسه

اعظم شهیدی


داستان کوتاه کوتاه

ثریا خانم

داستانک یلدایی

ثریا خانم

حنانه سلطانی


داستان کوتاه کوتاه

از پشت شیشه

داستانک یلدایی

از پشت شیشه

تبسم غبیشی


داستان کوتاه کوتاه

شب

داستانک یلدایی

شب

محمّدعلی خبیر


داستان کوتاه کوتاه

بی‌دلیل

زهرا طراوتی


داستان کوتاه کوتاه

عبور شیشه‌ای

عبور شیشه‌ای

تبسم غبیشی


داستان کوتاه کوتاه

تکیه گاه

تکیه گاه

علیرضا آرام



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

داستان «باید» دنیا را تغییر دهد


موقعیت تلخ و فرساینده


فرزند صبح


جمعه


تا انتهای رود


آخرین پرده


دردهای ابدی


درخت ساج


قصر


وسوسه


درد جانکاه و دلپذیر و تنهایی


کفش


راز مرد اجاره نشین


حضور خلوت مرگ


پاییز نقاشی


داستان پایان


چرا در جایی که هیچ رازی وجود ندارد، باید دنبال راز گشت؟


لیلاج


شیشه‌ی دوم


فغان ز جغد جنگ


طنز سرکوب‌گر یک راوی


بازگشت گوتیک


سفری غیرمجاز با قطار ساعت ده به لندن


"سوختن در دمای پنجاه درجه بالای صفر"


وحشت از تنهایی


ثریا خانم


از پشت شیشه


شب


زوال خاندان مبشرانشایی


به نوشتن از طبقات بالای جامعه معتقدم...