خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
شعر عكس داستان سینما طنز
داستان کوتاه
16 دی 1387
رخساره ثابتی
3 آذر 1387
بهراد شقاقی
9 آبان 1387
رخساره ثابتی
داستان کوتاه کوتاه
5 دی 1387
سهیلا راجی كاشانی
30 آذر 1387
14 آذر 1387
27 مهر 1387
سیامک احمدی
داستان دنباله دار
9 دی 1387
18 آذر 1387
6 آذر 1387
22 شهریور 1387
آنتوان چخوف
11 شهریور 1387
آنتوان چخوف
تحلیل
15 خرداد 1387
18 اردیبهشت 1387

30 فروردین 1387
9 فروردین 1387
نقد و بررسی
19 شهریور 1387
گفتگو
15 مهر 1386

یک نویسنده، یک کتاب
11 دی 1387
مهدی نورمحمدزاده
5 آذر 1387
18 آبان 1387
6 آبان 1387
31 شهریور 1387
کارگاه
8 دی 1387
مریم بیطرف
21 آذر 1387
هانیه عالی نژاد
14 آبان 1387
ندا پیروی
گزارش
5 شهریور 1387
1 شهریور 1387
8 مرداد 1387
15 آبان 1386

سال ها بود که فرشته‌ی مهربون آرزوی کسی رو برآورده نکرده بود.
آخه دیگه مردم کم کم فرشته ها رو از یاد برده بودند. حتی دیگه اون ها توی کتاب های قصه‌ی بچه ها هم نبودند.
دیگه همه‌ی داستان ها درمورد جنگ و سیاست شده بود. همه چیز توی دنیای آدم ها بوی نفرت و باروت می داد.
فرشته‌ی مهربون دلش گرفته بود و بغض راه گلوش رو بسته بود. اون آرزو داشت که دوباره بچه ها بهش فکر کنند و اون بتونه یکبار دیگه آرزوی اون ها رو برآورده کنه.
ظاهرا حالا زمان اون رسیده بود که کسی پیدا بشه و آرزوی فرشته‌ی مهربون رو برآورده کنه.

نظرات

من داستان های مینی مال زیاد خوانده ام، اما داستان های شما سبک و سیاق دیگری دارند و حس بسیار متفاوتی در آدم ایجاد میکنند. البته من قبلا چند تا از کارهای شما در همشهری را خوانده بودم و دورادور با شما و کارهای شما آشنا هستم. به نظر من نکته سنجی و پرداخت ماهرانه، یکی از خصوصیات اصلی داستان های شماست. من واقعا از خواندن آن ها لذت می برم. این داستان آخر شما هم بسیار عالی است. امیدوارم که همواره موفق و پیروز باشید. راستیاز شمادرمورد مینی مال تا به حال کتابی چاپ شده است؟

17 آبان 1386 ساعت 15:15 | شیما رحمتی |  بدون email | بدون آدرس وب

دوست خوبم، آقای جلای در نوشتن داستان معمولا توصیه میشه که یک لحن ثابت برای نگارش انتخاب بشه، اما در برخی مواقع بسته به اینکه تغییر لحن داستان باعث ایجاد یک حس پررنگتر در داستان میشه، می تونیم از لحن عامیانه استفاده کنیم. یعنی این عامیانه نویسی فقط برای تاثیرگذاری بیشتر داستان روی مخاطب انتخاب شده. با تشکر

16 آبان 1386 ساعت 22:22 | محمود بلالی |  بدون email | بدون آدرس وب

یه سوال دارم از نویسنده محترم. چون دیدم آموزش مینی مال رو هم خودتون نوشتید. چه لزومی داره یا چه دلیلی داره که گاهی عامیانه می نویسید و گاهی نه. چه فرقی داره. در واقع خواننده باید چه تفاوتی رو بفهمه... ممنون

16 آبان 1386 ساعت 15:46 | امیر جلالی |  بدون email | بدون آدرس وب

زیبا و تاثیر گذار بود ،حتی خیلی ملموس و ابدا هم شباهتی به داستانهای سعدی نداشت .

16 آبان 1386 ساعت 13:30 | بهرامیان |  somayyeh_bahramian@yahoo.com | بدون آدرس وب

داستان های شما همیشه در آدم حس غریبی ایجاد می کنه. فکر می کنم این یکی از قشنگترین مینی مال هایی بود که تا حالا خوندم. از شما به خاطر این داستانهای زیبا تشکر می کنم. به امید کارهای جدیدتر

16 آبان 1386 ساعت 09:54 | leyla |  leyla2003@yahoo.com | بدون آدرس وب

به نظر من این داستان فوق العاده زیبا بود. راستش خیلی تاثیرگذار بود. ممنون

16 آبان 1386 ساعت 08:44 | ایمان علی پور |  بدون email | بدون آدرس وب

داستانک شما بیشتر شبیه حکایت های سعدی می ماند. البته بعضی مینی مال نویس ها هنوز نتوانسته اند فرق چندانی بین حکایت های نویسندگان گذشته و مینی مال پیدا کنند اما فکر می کنم مخاطب امروز دوست دارد داستانی بخواند که ملموس تر باشد. درگیرش شده باشد و اتفاقی در آن بیفتد. موفق باشید

15 آبان 1386 ساعت 19:03 | یزدان پناه |  sina_yazdan_panah@yahoo.com | بدون آدرس وب


نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: