• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

یک نویسنده، یک کتاب


قاتل هستم، اگر بگذارند!

13 آبان 1386

درباره نویسنده: «احمد دهقان»


احمد دهقان در سال 1345 در شهرستان کرج متولد شد. وی در سال 1368 وارد دانشگاه شد. ابتدا در رشته مهندسی برق مدرک لیسانس گرفت و سپس در رشته علوم ارتباطات اجتماعی موفق به کسب مدرک کارشناسی گردید. دهقان برای مقطع فوق لیسانس رشته مورد علاقه‌اش یعنی مردم شناسی را برگزید و در آن تحصیل کرد. وی هم اکنون به عنوان کارشناس ادبی در دفتر ادبیات و هنر مقاومت و مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری فعالیت می‌ کند.
اولین رمان او با عنوان «سفر به گرای 270 درجه» در سال 1375 منتشر شد. این کتاب در سال 1377 به عنوان یکی از آثار برگزیده 20 سال داستان‌ نویسی معرفی گردید و به ‌عنوان برگزیده 20 سال ادبیات پایداری معرفی شد. این کتاب اخیرا توسط «پال اسپراکمن» نایب رئیس مرکز مطالعات دانشگاهی خاورمیانه در دانشگاه راتجرز نیوجرسی آمریکا به زبان انگلیسی ترجمه شده که ظاهرا با استقبال خوبی مواجه شده است.
احمد دهقان تا قبل از سال 84 با کتاب سفر به گرای 270 درجه شناخته می شد. اما تقریبا از عید سال 84 به بعد که مجموعه داستان کوتاهش یعنی «من قاتل پسرتان هستم» را منتشر کرد، به نقل خبری محافل سیاسی تبدیل شد. همین امر باعث شد تا این کتاب بیشتر از آن که وجه ادبی اش مورد توجه قرار بگیرد، وجهه سیاسی داشته باشد. او که در این مجموعه، روایتی تلخ و غیر متعارف از جنگ ارائه داده بود، از سوی برخی شخصیت های جناح اصولگرا و برخی نشریات وابسته به این جریان مورد حمله و انتقاد قرار گرفت، انتقادهایی از قبیل توجه نکردن به وجه روحانی جنگ تحمیلی، نوشتن داستان جنگی با دیدگاه ماتریالیستی، گفتن وقایع بدون توجه به قدرت تحلیل مخاطب، حمله به ارزشهای جنگ بخاطر خوش خدمتی به جوامع روشنفکری و ... این انتقادها آن قدر زیاد شد که گفته می شود احمد دهقان تا مدتها قصد انتشار رمان دیگری را ندارد. دهقان برای همین کتاب برنده جایزه گلشیری شد اما از حضور در مراسم اعطای جایزه خود داری نمود.
احمد دهقان خود درباره این داستان می گوید: «داستان اگر انسانی نباشد و داستان جنگ اگر به سرنوشت انسان ‌ها نپردازد، شکست می‌خورد. عده‌ ای افراطی همه ‌ی آدم‌ ها را در خط کشی ساختگی خود جا می ‌دهند و نویسندگان را طبقه‌ بندی می‌ کنند. آنان نمی ‌خواهند نویسنده خودش باشد و چنان جوی ایجاد می‌ کنند که ادبیات ریا و دروغگویی شکل می ‌گیرد. در حالی که اگر هر کسی داستان خود را بنویسد، داستان و رمان به معنای واقعی خلق می‌ شود و ادبیات زلال و پاک پا می‌گیرد. حوزه ‌ی اعتقادی رزمندگان درباره ‌ی جنگی که در آن شرکت داشته ‌اند و جوانی‌ شان را به پای آن ریخته‌ اند، حوزه ‌ی قابل احترامی است. در همه جای دنیا این طور بوده. اما کسانی که امروزه یخه ‌درانی می‌ کنند و فریاد می‌کشند، بی‌هنرانی هستند که در جنگ حتی از دور هم دستی بر آتش نداشته ‌اند، ولی همه ‌چیزشان را از جنگ دارند، که اگر جنگی نبود، امروز در سر چهارراه ‌ها می ‌دیدی‌ شان که آکاردئون می‌ زنند»
پیرامون «احمد دهقان» نویسنده توانای آثار جنگ و کتابهایش، پس از انتشار مجموعه داستان «من قاتل پسرتان هستم» وضعیت خاصی به وجود آمده است که به راحتی نمی ‌توان حرفی زد و با واکنشی غیر متعارف مواجه نشد. سکوت و واگذاری مسئله به گذر زمان برای میزان داوری ‌ها اکنون بهترین روش برای کسانی است که فضای فرهنگی را آلوده به مسائل حاشیه ‌ای و غرض‌ ورزی می ‌بینند؛ غرض‌ ورزی‌ هایی که فقط ارزش خبری طرفین را به شکل کاذبی افزایش می‌ دهد و این خواننده و مصرف‌ کننده فرهنگی جامعه است که متضرر می ‌شود و به ‌جای مطالعه نقد آگاهانه برای درک درست اثر، گرفتار سطحی‌ نگری و هیجانات کاذب می‌ گردد.
از آثار دیگر احمد دهقان می‌توان به گردان چهار نفره، پرنده و تانک، روزهای آخر، من قاتل پسرتان هستم، ستاره‌های شلمچه، ناگفته‌های جنگ، نگین هامون، هجوم و آزادی خرمشهر اشاره کرد.


درباره کتاب: «من قاتل پسرتان هستم»


«من قاتل پسرتان هستم» مجموعه ای از 10 داستان کوتاه شامل مسافر، بلدرچین، زندگی سگی، تمبر، بلیت، پری دریایی، من قاتل پسرتان هستم، بازگشت، بن بست و پیشکشی است. این کتاب که اولین بار در سال 83 از سوی نشر افق منتشر شد بدون هیچ تغییر یا حذفی هم اکنون به چاپ سوم رسیده و در 2200 نسخه عرضه شده است.
بزرگترین تفاوت این مجموعه با سایر داستان‌های درباره جنگ، زاویه دید جدید احمد دهقان نسبت به این مقوله در ایران است. در این مجموعه هیچ نشانی از تقدس‌ گرایی‌ های همیشگی نیست. شخصیت‌های این مجموعه برخلاف تصویر رایج در داستان ‌ها و فیلم ‌ها نه عاشق شهادتند، نه دلباخته‌ ی رشادت و از خود گذشتگی. اگر هم باشند این وجه از اعتقادات و درونیات آنها به تصویر کشیده نشده و در عوض نویسنده به زاویه ای نو در توصیف جنگ هشت ساله ایران و عراق در داستان ها پرداخته است. آن چنان که رزمندگان این بار در این مجموعه داستان، قربانیان جنگی ناخواسته‌ معرفی شده اند.
داستان «من قاتل پسرتان هستم» که نام کتاب هم هست، داستان غواصی است که در جریان یک عملیات از ناحیه گلو مجروح می شود. گردان در محلی نزدیک به دشمن قرار دارد و بیم آن می رود که به خاطر صدایی که به طور ناخواسته از گلوی غواص مجروح شنیده می شود، عملیات لو برود. از طرفی امکان باز گرداندن مجروح به عقب هم وجود ندارد. فرمانده عملیات به دوست و هم رزم مجروح دستور می دهد که او را در آب خفه کند. او که مجبور به انجام این کار می شود، بعد از جنگ دچار عذاب وجدان شده و داستان را در قالب نامه ای برای پدر شهید تعریف می کند.
داستان های کتاب درون مایه هایی تلخ و سیاه دارند. گرچه نویسنده خود در جلسات نقد و بررسی های مختلف این اظهار نظر منتقدان را قبول ندارد و بر این نکته اصرار دارد که او تنها گوشه ای از واقعیت های جنگ را بیان کرده و هیچ نقطه سیاهی در داستان های خود نمی بیند. در عین حال قبول دارد که داستان هایش کمی تلخ اند و تلخی را قسمتی از جنگ می داند. به هر حال این نکته قابل تامل است که جنگ از نگاه دین ما هم به خودی خود منفور است و در حقیقت رزمندگان ما تنها مجبور به دفاع از خود و کشور خود شدند. در عین حال گویی برخی آن چنان در خود این هشت سال غرق گشته اند و آن چنان در ذهن خود آن را بالا برده اند که دیگر حاضر نیستند هیچ نقطه تاریکی از آن بیان شود. در عین حالی که جنگ اساسا تاریک و تلخ است.
داستان های کتاب دیدی انتقادی نسبت به طرز فکر شکل گرفته در اذهان نسل جدید نسبت به شهادت و شهید دارند. و این انتقاد از سوی برخی، انتقاد از شهیدان تلقی شده است! داستان های این مجموعه به خوبی به نسل جدیدی که خود از نزدیک حوادث جنگ را ندیده اند می فهماند که هر آن کس که در جنگ شهید شده لزوما هر روز زیارت عاشورا و هر شب دعای توسل و نماز شب و نافله نمی خوانده و دائم الوضو و ... نبوده بلکه در بین شهدا انسان هایی عادی هم وجود داشته اند. این تصحیح طرز فکر غلط به وجود آمده می تواند در نزدیک کردن این نسل با شهدا بسیار موثر باشد. حال آنکه طرز فکر غلط موجود به شدت شهدا را انسان هایی ماورایی و از جنسی دیگر ساخته که رسیدن به ذره ای از کمالات آنها دست نیافتنی و ناشدنی است.

نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

یک نویسنده، یک کتاب

تنهایی پر هیاهو

تنهایی پر هیاهو

فائزه شکیبا


یک نویسنده، یک کتاب

سری که درد... می کند

سری که درد... می کند

سارا عرفانی


یک نویسنده، یک کتاب

شازده کوچولو

شازده کوچولو

معصومه میرابوطالبی


یک نویسنده، یک کتاب

روح سبلان

روح سبلان

وجیهه علی اکبری سامانی


یک نویسنده، یک کتاب

دلتنگیهای نقاش خیابان چهل و هشتم

دلتنگیهای نقاش خیابان چهل و هشتم

معصومه میرابوطالبی


یک نویسنده، یک کتاب

دشت بان

دشت بان

سارا عرفانی


یک نویسنده، یک کتاب

هدایت و داستان کوتاه

هدایت و داستان کوتاه

بابک صحرانورد


یک نویسنده، یک کتاب

جنازه شما را به چه کسی باید تحویل داد؟

جنازه شما را به چه کسی باید تحویل داد؟

زهرا طراوتی


یک نویسنده، یک کتاب

امشب در سینما ستاره

امشب در سینما ستاره

حسن حبیب زاده (رها پاکان)


یک نویسنده، یک کتاب

مترجم دردها

مترجم دردها

مهدی امینی



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

داستان «باید» دنیا را تغییر دهد


موقعیت تلخ و فرساینده


فرزند صبح


جمعه


تا انتهای رود


آخرین پرده


دردهای ابدی


درخت ساج


قصر


وسوسه


درد جانکاه و دلپذیر و تنهایی


کفش


راز مرد اجاره نشین


حضور خلوت مرگ


پاییز نقاشی


داستان پایان


چرا در جایی که هیچ رازی وجود ندارد، باید دنبال راز گشت؟


لیلاج


شیشه‌ی دوم


فغان ز جغد جنگ


طنز سرکوب‌گر یک راوی


بازگشت گوتیک


سفری غیرمجاز با قطار ساعت ده به لندن


"سوختن در دمای پنجاه درجه بالای صفر"


وحشت از تنهایی


ثریا خانم


از پشت شیشه


شب


زوال خاندان مبشرانشایی


به نوشتن از طبقات بالای جامعه معتقدم...