این غزل همزمان با مراسم دفن مرحوم دکتر قیصر امینپور در گتوند و با یاد او، توسط استاد در دهلی نو سروده شدهاست.
گرچه من میشکنم در خود یکسر، قیصر!
مرگ حق است، تبسّم کن و بگذر، قیصر!
مرگ، پایان کبوتر نیست، وقتی بیبال
تا خدا پل زدهای مثل کبوتر، قیصر!
نام تو شهرهتر از قاف شدهست ای سیمرغ
باز هم پر بگشا در خود بیپر، قیصر!
مرگ مرگ است ولی مرگ تو مرگی دگر است
داغ، داغ است ولی داغ برادر... قیصر!
راستی مرگ چه جوری ست؟ مرا میبینی؟
چه خبر داری از عالم دیگر، قیصر!؟
نقدهایت همه غوغا بود غوغا، «سید»!
شعرهایت همه محشر بود، محشر، قیصر!
جامةی خاک به تن کردی و یادم آمد
از شب خون، شب آتش، شب سنگر، قیصر!
شعرهای تو همه معنی قرآن بودند
«آیه»*ای داری چون سورةی کوثر، قیصر!
تیغ میچرخد و من سینهزنان میگریم
در دلم هلهلةی حیدر حیدر، قیصر!
پیشتر از من دلتنگ گذشتی، بگذر
ما همه میگذریم آخر از این در، قیصر!
* آیه، نام دختر مرحوم دکتر قیصر امینپور است.