• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

منثورات


داستان دوم

محاکمه مردمی

16 آبان 1386

سرگرد که داشت از شدت خشم فریاد می کشید، گفت:«با من جر وبحث نکن استاد، می گم مجسمه باید از این جا باید برداشته شه بگو چشم.»
بعد رو کرد به سرباز ویچ و فریاد زد: «سرباز ویچ این مجسمه رو ضمیمه پرونده استاد کنید بفرستید دادگاه، زود سرباز.»
سرباز ویچ که به زحمت خودش را از لای جمعیت رسانده بود به وسط میدان بعد از ادای احترام شدید نظامی گفت: «قربان ما چه طور مجسمه را ضمیمه ی پرونده کنیم، می خواهید اساعه بگویم دادگاه همین جا تشکیل بشود؟»
سرگرد که داشت از شدت خشم منفجر می شد گفت: «بی شعور مجسمه رو نه، منظورم اینه که توی پرونده بنویسید که این مرد پول و فلز مملکت رو صرف ساخت یه مجسمه ی دو تنی کرده، همین. آی سرگروهبان تیچ زود یه برگه ی ماموریت برای این سرباز خرفت بنویس بره جبهه ی شرق، این احمق بیشتر به درد مردن می خوره، هر چند که فکر نمی کنم آلمانی ها گلوله های خودشونو صرف کشتن اون بکنن.»
بعد دستانش را به کمر زد و شروع کرد به چرخیدن اطراف مجسمه. مردم همین طور مات و مبهوت نگاه حرکات سرگرد می کردند. این اولین باری بود که یک مجسمه باعث ایجاد قشقرق در شهر شده بود. سرگرد همین طور که می چرخید ناگهان رو به جمعیت کرد و به سرعت داخل صف مردم شد و چهار نفر کارگر معدن را از توی صف بیرون کشید. حتی استاد هم از دیدن این صحنه تعجب کرد و همه به زیرکی سرگرد غبطه خوردند. سرگرد از چهار کارگر که مثل نظامی ها به صف کرده بود پرسید: «می خوام این مجسمه رو برام بشکنید، چه می دونم اره کنید، کاری کنین که بشه از بین بردش، می تونید؟ حقوق تون از طرف سرکلانتری پرداخت می شه پیش پرداخت هم می دم، می تونید؟»
کارگران که جرات صحبت کردن نداشتندبا اشاره سر به سرگرد فهماندند که بله. استاد با دیدن این صحنه خودش را روی پایه ی مجسمه انداخت و گفت: «مگه از روی جنازه من رد بشید.»
سرگرد  که سعی می کرد کمی خود را کنترل کند و به یک هنرمند آسیب نزند فریاد زد: «از روی جنازه اش رد بشید.»
اما بلافاصله دستور خودش را لغو کرد چون نمی خواست نامش در تاریخ به عنوان فردی هنرمند کش درج شود. استاد هم که از فرمان سرگرد حسابی ترسیده بود خودش را از پای مجسمه دور کرد و به آرامی که خودش هم نمی شنید، گفت: «از دست تو شکایت می کنم تو داری سر خود عمل می کنی.»
در میان جمعیت بلوا شد و مردم به جنب و جوش افتادند و سر و صداها بالا گرفت به طوریکه که سرگرد از ترس قیام مردم و وقوع انقلاب فرهنگی دست به اسلحه شد و تیر هوایی شلیک کرد. با شلیک تیر هوایی وضع آرام شد و سروان میچ در حالیکه یک نفر را دست بند زده بود جلو آمد و احترام نظامی گذاشت و گفت: «قربان این داشت جیب بری می کرد.»
سرگرد که تازه فهمیده بود قشقرق مردم به خاطر چه چیزی بوده کلاهش را از سر برداست و دستی به کله ی کم مویش کشید و گفت: «منتقلش کنید به جبهه ی شرق، مفت مفت بدهید آلمانی ها حسابش را برسند.»
سرگرد بعد از این ماجرا روی پایه ی مجسمه ایستاد و خطاب به مردم گفت: «جرم این آدم اینه که وقتی سربازای ما دارن تو جبهه های شرق بر ضد فاشیسم و نازیسم و بی عدالتی در جهان مبارزه می کنند این استاد اومده دو تن از فلز مملکت رو برداشته باهاش مجسمه درست کرده.  هیچ می دونین با این دو تن فلز چه چیزهایی می شه درست کرد؟ انگشت های این مجسمه دوبرابر گلوله های تفنگ ام هفته، با فلز این تن لش می شه دو تا نفر بر ساخت، اصلا این آدم وطن فروشه و باید اعدام بشه، از کجا معلوم از آلمانی ها پول نگرفته باشه که مجسمه بسازه، ها؟» و رو کرد به سمت سروان میچ و ادامه داد:«ها؟ سروان»
گفت: «والا قربان بله، منظورم اینه از کجا معلوم ها؟» و سروان رو کرد به مردم و گفت: «ها؟»
یکی از مردم که جلوتر از بقیه ایستاده بود گفت: «بله از کجا معلوم؟ ها؟» وسرگرد که سعی در آرام کردم مردم داشت بلند فریاد می زد که: «ما به لطف خدا تونستیم شبکه جاسوسی- فرهنگی آلمان ها رو در داخل کشور شناسایی و نابود کنیم و به زودی فیلم اعترافات تکان دهنده این افراد هم پخش میشه.  خواهش می کنم آرام باشید، استاد باید در دادگاه محاکمه بشه، اون باید در دادگاه محاکمه بشه، سروان استاد رو نجات بده ... »

 

نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

منثورات

پایانِ پنجم!

پایانِ پنجم!

ارژنگ حاتمی


منثورات

شیشه های با بخار

شیشه های با بخار

حسین ناژفر


منثورات

ماخولیای شوهری

ماخولیای شوهری

لیلا باقری


منثورات

پدر خانواده

پدر خانواده

مهدی فرج الهی


منثورات

زهی خیال باطل!

گذری به مترو

زهی خیال باطل!

ابوالفضل اقبالی


منثورات

مستاجر عرب

کاری لوح ماتور(61)

مستاجر عرب

حسین ناژفر


منثورات

وقتی آقای خانه تحریم می شود!

فیلمنامه ی کوتاه طنز با موضوع تحریم

وقتی آقای خانه تحریم می شود!

ارژنگ حاتمی


منثورات

خانم سیبیلو!

کاری لوح ماتور(60)

خانم سیبیلو!

حسین ناژفر


منثورات

ممنوع التصویرها

کنکور آزمایشی- فرمایشی لوح 8

ممنوع التصویرها

ارژنگ حاتمی


منثورات

گردی زمین

گردی زمین

مهدی فرج الهی



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

پایانِ پنجم!


شیشه های با بخار


ماخولیای شوهری


مجلس آرام


پدر خانواده


شاعر می‌شود!


زهی خیال باطل!


مستاجر عرب


وقتی آقای خانه تحریم می شود!


خانم سیبیلو!


ممنوع التصویرها


گردی زمین


محبت نصفه نیمه


کدام رگتان باد کرده است؟


وقتی گاز می گیرد!


گلوله محافظه کار


عادت زشت


عشق تو بلانسبت خرم کرد!


هاسپیتال گوربه‌گوری


مراقب جان‌هایت باش بابا خلیل


جناب عزراییل، سلام!


کشیده 900 متری


انتخاب رشته


مرکز کشور جم


کاری لوح ماتور(58)


نامه‌های زیر در حیاط


سعدی آوانگارد می شود!


زندگی هنری یک مدل!


یار مهربان


نسل پدرسوخته