خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
شعر عكس داستان سینما طنز
کلام آغازین
8 دی 1387
مرجان فولاد وند
26 آذر 1387
5 آبان 1387
6 مهر 1387
9 شهریور 1387
24 تیر 1387
31 خرداد 1387
30 خرداد 1387
5 خرداد 1387
29 اردیبهشت 1387
14 اردیبهشت 1387
27 فروردین 1387
12 اسفند 1386
10 اسفند 1386
22 بهمن 1386
20 بهمن 1386
30 دی 1386
22 آبان 1386

توضیح:این متن را چند ماه قبل، جناب محمد کاظم کاظمی -شاعر و محقق برجسته زبان فارسی - در نقد از سریال چهارخانه،نه برای لوح که برای روزنامه ی جام جم که وابسته به سازمان صدا و سیما است نوشته بودند که به هر دلیل در آن روزنامه منتشر نشده است. با توجه به توجهی سازمان به این امر، لوح با افتخار این نقد را منتشر می کند. امید که اثری افتد و توجهی.

 بسیار رنجبار است که کسی لهجه‌ات‌، این رکن مهم هویتت را به سخره بگیرد. و رنجبارتر این است که لهجه‌ای نازیبا و ناخوشایند را به تو نسبت دهند و آن را به نام تو به سخره بگیرند. و این رنجی است مضاعف‌.

ما مهاجران افغان در ایران‌، هر شب با دیدن مجموعه طنز «چهارخانه‌» چنین رنجی را متحمل می‌شویم‌. البته ما مردم‌، فرزند رنجیم و با آن بزرگ شده‌ایم‌، ولی این بار، دشواری در این است که زبانمان را به سُخره گرفته‌اند و زبان خانه ی حقیقت آدمی است‌.

باری‌، من به دیگر جوانب شخصیتی با عنوان «نذیر شنبه‌» در این مجموعه درنمی‌پیچم و از اینها به اختصار می‌گذرم که در افغانستان کسی را «شنبه‌» و «یک شنبه‌» نام نمی‌نهند و خود می‌دانند که اینها نام روزهای هفته است‌، نه نام آدمیان‌. فقط کلمه ی «جمعه‌» آن هم به خاطر قداستی که دارد، وارد بعضی نامهای ما شده است‌، مثل «جمعه‌گل‌» و امثال اینها. و نیز به این موضوع نمی‌پیچم که نحوه ی حضور این شخصیت و این که به مرور زمان‌، از کارگری به مراتب و شئون دیگر اجتماعی می‌رسد و حتی جای را برای دیگران هم تنگ می‌کند، خود کنایه‌گونه‌ای است بر حضور مردم مهاجر افغانستان در ایران‌.

باری‌، نقطه ی تأکید و گلایه ی اصلی من که حدود بیست سال است در این مملکت قلم می‌زنم و درباره ی زبان فارسی افغانستان و ایران پژوهشهایی کمابیش هم داشته‌ام‌، این است که به‌سخره‌گرفتن لهجه ی هر فارسی‌زبان‌، چه ایرانی و چه غیرایرانی‌، در این روزگاری که ما فارسی‌زبانان نیاز به همراهی و همسویی با هم داریم‌، کاری است ناستودنی‌. این بسیار فرق می‌کند با این که در برنامه ی کودک‌، لهجه ی فلان قبیلة افریقایی را تقلید می‌کنند (مثلاً در برنامة فیتیله‌) چون تشابه یا عدم تشابه این صورت تقلیدشده با اصل آن‌، نه چندان محرز است و نه چندان مهم‌.

از این گذشته‌، چنان که پیشتر اشاره کردم‌، این تقلید از لهجه ی افغانستان‌، متأسفانه بسیار مضحک و ناشیانه از کار درآمده است‌. شاید بگویید این ویژگی یک برنامة طنز است‌، ولی همگان نیک می‌دانیم که طنزآمیزبودن یک مجموعة تلویزیونی‌، نمی‌تواند جوازی برای به سخره‌گرفتن لهجه‌ها باشد، چون یک طنز واقعی‌، باید بیش از لهجه‌های خنده‌آور، بر عناصر باطنی‌تر و عمیق‌تری متکی باشد، به‌گونه‌ای که با یک لهجه ی معیار و بهنجار نیز تأثیر خود را برجای گذارد، چنان که دیگر شخصیتهای این مجموعه‌، لهجه‌هایی سالم و مطابق هنجار دارند. اگر در اینجا نیز ما شخصیتی می‌داشتیم که تا حدود زیادی معرّف چهره ی واقعی مردم افغانستان باشد، البته جای چنین چند و چونی نبود.

از آن گذشته‌، من نمی‌دانم که چرا فقط در برنامه‌های طنز نوبت به ما مردم می‌رسد و چرا کمتر اتفاق افتاده است که در مجموعه‌های تلویزیونی‌، باری یک افغان واقعی‌، با همان رفتار و گفتار طبیعی خودش نشان داده شود، تا حداقل زمینه ی شناخت بهتر میان همزبانان فراهم آید. به راستی شما می‌خواهید از همزبانانتان در آن سوی مرز، یعنی از بخش عمده‌ای از فارسی‌زبانان دنیا، چه تصویری به مردم خود ارائه کنید؟ به راستی این به نفع این حوزه ی زبانی و فرهنگی است‌؟

البته سازندگان مجموعه‌، گویا برای پیش‌گیری از انتقادهایی که از این رهگذر بر کارشان وارد می‌شود، داستان را چنین تنظیم کرده‌اند که این «شنبه‌» به واقع یک ایرانی است که خود را افغان وانمود کرده است‌. ولی این تمهید، در کل مجموعه بسیار کمرنگ است و در هر حال‌، این شخصیت از هر جایی باشد، گویا لهجه ی  افغانستان را تقلید می‌کند و تأثیر منفی خود را بر جای می‌گذارد.

باری‌، چنان که گفتیم‌، دردآور این است که آنچه با عنوان لهجه ی افغانستان در این مجموعه به نمایش درآمده است‌، با لهجه ی فصیح‌، شیرین و فاخر مردم این کشور تفاوتی بسیار دارد. زبان فارسی در افغانستان‌، از جهاتی‌، دست‌نخورده‌، خالص و باستانگونه (آرکائیک‌) باقی مانده است‌، به گونه‌ای که می‌تواند یادآور لهجه ی فارسی کهن‌، حتی فارسی کهن ایران کنونی باشد.

نمایاندن درست و صادقانة لهجة مردم افغانستان‌، به واقع تصویرکردن بخشی از تاریخ پرافتخار زبان ادب فارسی است‌. این لهجه می‌تواند همانند یک شی‌ء تاریخی گرانبها برای مردم ایران نیز جذاب باشد. ما شنیده‌ایم داستان حیرت‌کردن استادان دانشگاه ایران را از این جملة یک دختر فقیر در کابل که به دوستش گفته بود «شرمت باد، از بیگانه دریوزه می‌کنی‌؟»(1) و دیده‌ایم که یک نویسنده ی صاحب‌نام ایران‌، باری نام مقاله‌اش را از گفتارهای یک کارگر افغان انتخاب کرده بود که «از تلخ پروا نیست‌»(.2)

چنان که پژوهشگران زبان و ادب فارسی مسجل کرده‌اند، لهجه ی فارسی افغانستان و تاجیکستان‌، به‌ویژه در نظام آوایی خود، با لهجه ی کهن فارسی قرابت بسیاری دارد. بررسی شعر مولانا، فردوسی و حتی حافظ، نشان داده‌است که قرائت درست شعر آنان‌، بیش از آن که به لهجه ی رایج در ایران کنونی نزدیک باشد، به لهجه ی افغانستان نزدیک است‌. مثالها و شواهد این بحث‌، بسیار است و من فقط به منابع مورد نظر ارجاع می‌دهم‌(3 )

با این وصف‌، می‌توان گفت که ما در افغانستان امروز، به واقع لهجه ی ایران قدیم را می‌بینیم‌، که مردم آن روز طوس و اصفهان و شیراز بدان سخن می‌گفته‌اند. در ایران‌، همان‌گونه که تحولات سازندة زبان بیشتر بوده است‌، گویش فارسی نیز بیشتر تغییر کرده است‌، ولی در افغانستان به تبع رکود نسبی زبان‌، لهجه ی قدیم سالم‌تر باقی مانده است‌. یادآوری می‌کنم که این سخن ما درباره ی لهجه ی واقعی مردم افغانستان است‌، نه آنچه از زبان نذیر شنبه و آن دوستش در مجموعة «چهارخانه‌» می‌شنویم‌.

برای ما مردم افغانستان مایه ی مباهات است که بعضی واژگان کهن فارسی را حفظ کرده‌ایم‌. بسیاری از ما، به «اجاق‌»، «آتشدان‌» می‌گوییم‌; به «چکمه‌»، «موزه‌» می‌گوییم‌; به «شلوار»، «ازار» می‌گوییم‌; به «سفره‌»، «دسترخوان‌» (دستارخوان‌) می‌گوییم و کسی که با این واژگان آشنا باشد، لاجرم شاهنامه ی فردوسی و تاریخ بیهقی و دیگر متون کهن فارسی را بهتر درک می‌کند.

ولی به همان میزان‌، مایه ی دریغ است که در شبکه‌های گوناگون صدا و سیما، تقریباً هیچ‌گاه به این ذخایر زبانی اشاره‌ای نشده و راهی برای داد و ستدهای سازنده که پیوستگی بیشتر میان فارسی‌زبانان را سبب خواهد شد، باز نشده است‌.

با این وصف‌، به نظر می‌رسد آنچه در مجموعه ی «چهارخانه‌» دیده می‌شود ـ صرف نظر از جوانب اجتماعی و کنایه‌های خاص آن ـ کاری در راستای شناخت و همدلی بیشتر میان فارسی‌زبانان نیست‌. حتی می‌توان گفت در این مجموعه‌، به صورت غیرمستقیم‌، لهجه ی فاخر فارسی قدیم ایران نیز به سخره گرفته شده است‌.

***

در همین رابطه:

پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت

*I*
پی‌نوشت‌ها

1. شفیعی کدکنی‌، محمدرضا، موسیقی شعر; چاپ دوم‌، تهران‌: آگاه‌، ۱۳۶۸ صفحة ۲۶.

2. عنوان مقاله‌ای است از یوسفعلی میرشکاک که متأسفانه نشانی آن را در این لحظه ندارم

3. شواهد این بحث را می‌توانید در این منابع بیابید:

ـ روان فرهادی‌، عبدالغفور، «یاری شاهنامه در پژوهش‌ِ تلفّظِ واژه‌های فارسی‌»، برگ بی‌برگی‌، به کوشش نجیب مایل هروی‌; چاپ اول‌، تهران‌: طرح نو، ۱۳۷۸، صص ۱۴۱ ـ ۱۷۲.

ـ فکرت‌، محمدآصف‌، «لهجة بلخ و دریافت بهتر سخن مولوی‌»; نثر دری افغانستان‌; جلد دوم‌، چاپ اول‌، پشاور: بنیاد انتشارات جیهانی‌، ۱۳۸۰.

ـ وحیدیان کامیار، تقی‌; «زبان فارسی در عصر حافظ»، در قلمرو زبان و ادبیات فارسی‌، چاپ اول‌، مشهد: انتشارات محقق‌، ۱۳۷۶، صص ۱۵۱ ـ ۱۹۴.

ـ بهار، محمد تقی‌; سبک‌شناسی‌: تاریخ تطوّر نثر فارسی‌; ۳ جلد، چاپ نهم‌، تهران‌: مجید، ۱۳۷۶، صفحات

۲۲۸، ۲۳۰، ۲۳۴، ۳۵۱، ۳۷۸، ۳۹۴ و ۶۳۲.

نظرات

شادان جان سلام. انشاله همیشه شادباشی .کاری به حقیقت داشتن یا نداشتن فیلم بدون دخترم هرگز (بتی محمودی)ندارم. (اگرچه که در هیچ کجای ایران هیچ خانواده ای حتی اونهایی که آخر خشک مقدس بازیند جلوی خروس اونهم از مدل طبخ شده اش چادر سرشان نمی کنند!)ولی میخوام ازت بپرسم از اون فیلم ناراحت شدی یا نه ؟اگر بگی نه صددرصد دروغ گفتی !حالا خودت را بگذار جای همسابه های افغان !

9 آذر 1386 ساعت 14:50 | فریده مدرس |  بدون email | بدون آدرس وب

من واقعا متاسفم و از برادر عزیز خراسانیم در عوض سازندگان فتنه افکن این برنامه بی محتوا ودشمن شاد کن معذرت می خواهم

9 آذر 1386 ساعت 11:40 | لوسیفر یکتاپرست |  بدون email | بدون آدرس وب

سلام و با تشکر از جناب کاظمی این یک کار دیگر جداً ایرانی گری است. ( کامنت های این متن و گنده گویی هایشان این را تایید می کند.) تحقیق این مورد سخت نیست : این لهجه بیشتر از هر جایی به کلیپ های مستهجنی بر می گردد که با بلوتوث موبایلها رد و بدل می شود و ورسیون اصیل این لهجه را و درک معنای توهین و تمسخر را به راحتی - برای عزیزانی که طنز و خنداندن دل مردم گویا برایشان به هر قیمتی عزیز است! - می توان آنجا دید. - و البته مانند دیگر کلیپ هایی از این دست که تا درون حیطه ی خصوصی افرادی، بی هیچ پروایی کشیده شده اند، باز هم می شود خندید و رو به آسمان لبخندی از سر سپاس گذاری زد. - به هر حال اتفاقاً باید به نویسنده ها و کارگدانان این کارها با جسارت تمام تاخت چرا که اینها گویا مردمی تر از بقیه ی دم و دستگاه ایدئولوژیک صدا و سیمای جمهوری اسلامی هستند!

4 آذر 1386 ساعت 07:51 | بامداد |  بدون email | بدون آدرس وب

وقتی اقوام ایرانی( کرد و ترک و لر . . .) روز و شب به اسم جک و خنده مورد تمسخر قرار می گیرند شما برادر همسایه من چه انتظاری داری از این مرکز نشینان کوته فکر ؟

4 آذر 1386 ساعت 07:41 | یاشار |  yashar@gmail.com | بدون آدرس وب

می دانید ما در جمع های خودمانی لهجه های مختلف رو مسخره می کنیم. اما اینکه بیایم از لجهة افغانی جک بسازیم و به خورد ملت بدیم دیگر بی شرمی است. همین کار را به این صورت گشترده با یک رشتی و یا ترک و یا ارمنی و یا لر و کرد جماعت می کردید! فاجعه به بار می آمد... و اما این سریال فاجعة فاجعه و افتضاح و بد...آدم نمی داند باید چه بگوید و چقدر آن را جدی گرفت. به ما همیشه یاد داده اند که افعان ها تو سری خور هستند و یک پله از ما پایین تر هستند. پس نویسندة محترم برای فروش و جلب مخاطب همچین کاری می کند. آن نویسنده را باید زیر سئوال برد و پرسید فرق یه نویسنده با تن فروش چیه؟ من تن فروش را بیشتر می پسندم. در نهایت آن تن فروش را همه می دانیم چه کاره است. اما وقتی نویسنده ای تن به چنین کاری دهد، نویسندگی و بار اجتماعی به دوش خودش را زمین گذاشته و دلش را به پول صدا و سیما خوش کرده. متاسف هستم. اما دربارة افغانی ها محترم، نمی دانم این اتفاقی است و یا عمدی، ولی آیا شما ها فیلم تجاوز چند افغان را به دختر ایرانی دیده اید؟ فقط یک در صد فکر کنید ــ یک درصد، نه کمتر، نه بیشتر ـ که این اتفاق ممکن بود همیشه در ایران اتفاق بیفتد. ممکن بود چند پسر ایرانی به یک دختر تجاوز کنند، چنانچه می کنند. اما از خود بپرسید چرا فیلمش را ما باید در اختیار داشته باشیم...منظور از ما عموم جامعه است. نه مراجعة قضایی و جراید، چون آنها برایشان وظیفه است، اما عموم جامعه... یک درصد احتمال ارتباط بین این دو بدهید و بعد سری به نویسندة آن کار بزنید... موفق باشید.

3 آذر 1386 ساعت 13:59 | آراز |  Araz57@yahoo.com | بدون آدرس وب

هر بار که یه مجموعه طنز ساخته شد هر حرفی براش درآوردند. بی خیال بابا. یعنی خود نویسنده ها شعورشون نمی رسه که خیلی از حرفها رو ننویسن چون مردم ناراحت میشن. انگار شما فقط به مراسم دعای کمیل و شهادت و امثال این عادت کردید. این فقط یه برنامه طنزه برای چند دقیقه شاد کردن مردم. هر وقت مهران مدیری هم یه طنزی ساخت فقط گله کردید که دارن مردم رو مسخره می کنند. آقای برادر افغانی این لهجه اصلا افغانی ها رو مسخره نمی کنه. اصلا جایی از فیلم اسمی از افغانستان بردند. همش گفتند ولایت. جایی شنیدم که این لهجه توی یکی از روستاهای مشهد بین مردم رایجه. حالا اینکه اونا افغانی هستند یا خیر نمی دونم. ولی خودتو ناراحت نکن.خود مسئولین صداو سیما خیلی مواظب این چیزها هستن. ایرانیها آنقدرها هم که شما فکر می کنید بد نیستند.

3 آذر 1386 ساعت 13:39 | نازنین |  بدون email | بدون آدرس وب

به نظرم اشتباهات زبانی نه تنها در این مجموعه بلکه در مجموعه هایی که صدا و سیما داعیه تفاخر فرهنگی و تاریخی آن را یدک می کشد مثل مجموعه مدار صفر درجه نیز فاجعه است، کجا مردم در دوره ای که اینگونه تصویر می شود از واژه هایی چون خیال تخت و مزخرفاتی که کارگردان از خودش در آورده حرف می زده اند. لهجه و طرز بیان کلمات در این فیلم به طنز ادبی می مانست که آش بلغوری از زبان قرن دوم هجری به بعد تا امروز به خورد مخاطب می داد.این ربطی به چهارخانه و چهارخانه ها و سریال های سخیف تلوزیونی ندارد. مشکل جهل است و ندانم کاری و آنها نمی دانند.

3 آذر 1386 ساعت 07:45 | مهدیس |  asatir18@yahoo.com | بدون آدرس وب

گله چرا برادر؟ وقتی در جامعه ایران نظام آموزشی ما در تمام مقاطع زبان وادبیات فارسی را بی اهمیت میداند وبنا بر یک رفتار اجتماعی فقط برای دشمن کور کردن وکشتن به دنبال گسترش زبان فارسی در سایر ملل هستند ودانشگاه والمپیک ادبیات در اوکراین وژاپن و...برگزار میکند .اما دانشجویان ادبیات فارسی در ایران جز تفیلی وقفیلهای نظام آموزشی اند که سالهاست دردور باطل شیوه آموزش گرفتار شدند در حالیکه درتمام مقاطع خواهان ایجاد رشته های جدید وکاربردی وگرایشهای موثر نظیر داستان نویسی .ادبیات نمایشی و....هستندتا در وانفسای بیکاری لقمه ای نان به دست آورند وبی منت دونان بخورند

3 آذر 1386 ساعت 07:11 | مریم |  بدون email | بدون آدرس وب

وقتی کسی اصالت و فرهیختگی ملتی رو زیر پا می زاره و به خودش اجازه توهین علنی را میده حتی ارزش نداره که مورد انتقاد قرار بگیره چه رسد به ... فقط متاسفم برای ایرانیهایی که سپر مسلمانی را به زور یدک می کشند ولی بویی از انسانیت نبرده اند نه علی را می شناسند و نه با نمعرفت علی آشنایی دارند ...

3 آذر 1386 ساعت 06:45 | رزیتا د |  بدون email | بدون آدرس وب

در سریالی که نه محتوایی دارد و نه دردی از دردها را بیان می کند و نه لبخندی بر لب ها می نشاند. مشتی آدم روی هوا حرف هایی می زنند و زندگی را به تمسخر می گیرند، چه انتظاری دارید.داستانی بدون گیرایی با بازی هایی تقلیدی و لوس. دست پخت صدا و سیمایی که نه صدای مردم است و نه سیمای ایران.ما همه انسانیم. انسان جهان نو. زرد و سیاه و افغان و ایرانی با هم دوست و برادریم. به دل نگیر برادر من. کجای کار درست است که این تکه اش.

3 آذر 1386 ساعت 00:09 | محمود کویر |  بدون email | بدون آدرس وب

به چند نکته به پیام های بالا اشاره می کنم: 1- بین طنز وشوخی ومتلک ولودگی و مسخره کردن فرق های بسیار است. 2- آنچه که نوشته خانم فریده مدرس به نام فیلم بتی محمودی نامیده شده فیلم ایشان نیست ،فیلم ضعیفی است که ازکتاب ایشان اقتباس شده ،اقتباسی بسیار ناشیانه .ولی فراموش نکنیم که آنچه بر این زن رفته است حقیقت دارد ودکتر محمودی همان زمان در تلوزیون فرانسه آن را تایید کرد. 3-این موضوع هم روزی باید روشن شود : کسانی که خود را مدافع ملت ها وفرهنگ وتمدن آنها میدانند وهرچه را که نمی پسندند «توهین»تلقی میکنند،وکالتنامه شان به امضای کیست ؟!

2 آذر 1386 ساعت 22:01 | شادان |  بدون email | بدون آدرس وب

این بنده به عنوان یک افغانستانی مقیم اروپا اجازه خواستم تا در این فرصت که دوست گرامی ما جناب کاظمی فراهم ساخته اند گزارش مختصری از حضور هموطنان ما در این کشورها ارایه کنم. لازم به گفت نیست که هر جامعه ای را بدون مهاجر نمی توان تصور کرد مهاجران ایرانی در اروپا و امریکا نمونه این بحث است. در دوره ای در اروپا با مهاجران به شیوه های دولتی و سیاسی خاصی برخورد می کردند به این شرح که در گزینش ها سخت گیری بیشتری روا می داشتند و ورود و خروج آنان را سخت و دشوار می ساختند تا خود به این نتیجه نایل شوند که بهترین جای زندگی وطن خودشان است. اما هیچ گاه دیده نشده است که با ترفندهای ژورنالیستی آنها را دزد و قاتل و آلوده و غارتگر و ... (تمام صفتهایی که در ایران به هموطنان این کمینه) نسبت دهند. از این نکته که برگذریم شما بگویید کدام بنای و معماری شما عزیزان در ایران عزیز است که دست من و امثال من در ساخت آن دخیل نبوده باشد. کدام سد، کدام خیابان و کدام پروژه کلان. پس ما به همان اندازه که مورد مهر شما قرار گرفتیم و از بد حادثه به شما پناه آوردیم به همان اندازه حق خود را ادا کردیم. اما بنا بر گزارش سازمان جهانی حمایت از آوارگان سازمان ملل شما هم به خاطر مهر ورزی به هر کدام از ما حق و حقوقی دریافت کردید. نمی خواهم بگویم اما بدانید که کم نبوده است. عزیزان ایرانی من، من یک افغانی بودم و با تحصیلاتی که شما به آن دکترا می گویید در مملکت دوست داشتنی شما آجر آجر در سازندگی کشورتان سهیم بودم. و شباهنگام از فرط خستگی بیهوش می شدم. من به عنوان یگ میهمان خاطرات خوبم از کشور شما کمتر است از خاطرات بدم است. ما مهاجران افغانی به راحتی از هر چیزی در می گذریم اما شما را به خدا از توهین به اصالت و سنت و معنای خود نه. شما هم همین هستید. من برای تمام شما ایرانیان عزیز احترام قایلم و اما وقتی آنهم در کشور فرهنگ و ادب چنین پیشامدهایی می شود خاطرات بد من افزایش می یابد. باز بگویم که امکانات ما در داخل کشورم چنین امکانی را به بنده و امثال بنده می دهند که در پاسخ به کار شما مقابله به مثل کنیم و اگر این برنامه بی ارزش که خودتان هم از آن دل خوشی ندارید و بسیار به شعورتان اهانت می کند ادامه پیدا کند بنده به سهم و دوستان و همکارانم قول می دهم ظرف ماه آینده در تلویزیون دولتی کابل این اهانتها را مستقیم پاسخ دهیم. این

2 آذر 1386 ساعت 21:06 | همایون نوری |  homayuneh_noori@yahoo.fr | آدرس وب

به راستی که شرممان باد که با چنین دلقک بازی های سخیفی می خندیم... این ملت لایقشان همین سریال های احمقانه و بی ارزش و ارزان تولیدی است که مانند کالاهای بی قدر چینی به خوردمان می دهند. یادش به خیر ..روزگاری در این مملکت دایی جان ناپلئون تولید می شد.

2 آذر 1386 ساعت 20:00 | تقی |  بدون email | بدون آدرس وب

سلام کافی بود که روزی از بد حادثه ما مهاجر سرزمین غریبی شویم...غربت و درد هجران از یک سو و رنج هایی چون به تمسخر گرفته شدن از سوی دوستان آن هم به خاطر زبان و هویتمان صبری عظیم می طلبید.به عنوان یک ایرانی از چنین مهمان نوازی به خصوص در چهار خانه از شما شاعر گران قدر پوزش می طلبم.

1 آذر 1386 ساعت 10:52 | ملیحه جهانبخش |  بدون email | بدون آدرس وب

سلام من اصلا از این برنامه خوشم نمی آید اما چنان که همه می دانند دست اندر کاران این سریال قبلا گفته اند که شنبه ایرانی افغانی نماست!غرض مسخره کردن نیست اما این که زیاده از حد بی محتوا شده و شنبه یکی از نقش های کلیدی و به شدت سهیم در این بی محتوایی کاملا واضح است.با توجه به پخش سریال شکرانه حتی به نظر می رسد لهجه این ها تاجیکی شده تا افغانی.امیدوارم استاد کاظمی از این سوء تفاهم در بیایند و بدانند به هر حال دوستان افغانی ساکن در ایران به استثناء عده ای واقعا باعث آزار و برخی جاها حتی ترس مردم ایران شده اند.با وجود این کهنزدیکی فرهنگ دو کشور قابل انکار نیست...

1 آذر 1386 ساعت 10:05 | هانیه |  hanibas14666@yahoo.com | بدون آدرس وب

علی الظاهر در دوره حاضر این فقط لهجه ها، و در این میانه لهجه افغان، نیست که باید این جفای دولتی و ملتی به همه شؤون ملی، علی الخصوص زبان را، تحمّل کند. صدا-و-سیمایی که در آن از صبح تا شب صدای تیشه هایی که به قامت زبان فارسی و دیگر زبانهای حوزه ایران، در اخبار و فیلم و تحلیل و امثالهم، شنیده می شود .... و مردمی که ...

30 آبان 1386 ساعت 22:45 | عالیس |  ali_aleyasin@yahoo.com | بدون آدرس وب

سلام. اول از همه می خواهم از همه افغانی ها حتی از کارگرهایی که به سنگ سنگ بناهایمان نشان دست آنهاست پوزش بطلبم .دوم میخوام به دوستمون که یادداشت (اجنه )گذاشته فیلم بتی محمودی را خاطرنشان کنم . همون فیلمی که احساسات همه ما ایرونی ها را برانگیخت . فرق اون فیلم با طنز چارخونه این بود که در فیلم بتی بطور کاملا مستقیم به ما ایرونی ها توهین شده بود اما درچارخونه خیلی با سیاست داره به افغانی ها توهین میشه . خود شخصیت هنگامه نه تنها توهین به افغانیهاست بلکه توهین به خانمها هم هست. هنگامه ایکه برای اختیار کردن یک زوج پولدار داره خودش رامیکشه !در مورد بقیه شخصیتها که دیگه حرفی نمیزنم که تو خود حدیث مفصل بخوانی از این مجمل ... چه فایده که اگر میخواستید بخوانید شما هم حساس بودید . جناب کاظمی دغدغه شما به حق است .ومن به عنوان یک ایرانی از شما وهمه هموطنانتان پوزش می طلبم . امیدوارم این را به حساب همه ما ایرانیها نگذارید اگرچه از رسانه ملی پخش می شود!باتشکر.

26 آبان 1386 ساعت 09:22 | فریده مدرس |  بدون email | بدون آدرس وب

چه می شود کرد؟ ما ایرانی ها به خودمان هم رحم نمی کنیم چه رسد به همسایه مان. تا حالا ترک و لر و کرد و ... مورد تمسخر بودند حالا هم نوبت افغان است. نمی خواست ایرانی باشیم؛ کاش کمی مسلمان بودیم.

25 آبان 1386 ساعت 11:45 | محمد.ر |  بدون email | آدرس وب

به نظرمن کسی لهجه ی افغانی رومسخره نمیکنه فقط به دلیل اینکه بافارسی ای که ماباهاش صحبت میکنیم فرق میکنه برای مردم جالبه مثل کسی که به لهجه ی اصفهانی حرف میزنه واگرباعث خنده میشه ازروی جالب بودنشه وبه خاطرتفاوتیه که احساس میشه درضمن شنبه اصلا شخصیت منفی نیست بلکه خیلی دوست داشتنیه وشیطنت هایی که توی سریال میشه فقط مخصوص شنبه نیست که حالا بگیم شخصیتش منفیه وخواستن که افغانیاروبدجلوه بدن همشون یه جورایی دغل بازند مثلا همین یارومنصورخیلی تلاش میکنه که یکی ازواحداروازچنگ زنش دربیاره وبه نظرمن این همه حساسیت لازم نیست

24 آبان 1386 ساعت 19:21 | اجنه |  بدون email | بدون آدرس وب

به عنوان یک ایرانی به جز اظهار تاسف حرفی برای گفتن ندارم. چارخونه برخلاف گذشتگان قرار بود طنزی مثبت و حتی پاستوریزه(!) باشد اما گویا طنر تلویزیونی ما هرجایش را که درست کنند یک جای دیگرش در می رود! شاید دلیلش را هم بتوان در همان مردک ِ(...)ی یافت که اول بار خشت اول این خانه را کج گذاشت...

24 آبان 1386 ساعت 15:06 | یاران |  بدون email | بدون آدرس وب

با عرض سلام و تشکر از قرار دادن این مطلب . جدا" بنده در عجب هستم که چرا ماهیت طنز را این نویسنده فراموش کرده و به مسایل انحرافی تمایل پیدا کرده اند . فراموش نکنیم که طنز بزرگنمایی ایرادات بر مبنای انتقاد سازنده میباشد .دوست گرامی ، چرا همه چیز را سیاه میبینید . بیایید یاد بگیریم که بعضی چیزها خاکستری هستند . بعضی ها رگه های سفیدی دارند . شما آنقدر سیاه میبینید که پایان مقاله خود را به این نوشته ختم کردید : در این مجموعه‌، به صورت غیرمستقیم‌، لهجه ی فاخر فارسی قدیم ایران نیز به سخره گرفته شده است‌. ---------- جدا" هدف سازنده طنز این بوده است ؟ یا ما از کاه ، کوه میسازیم ؟

23 آبان 1386 ساعت 22:50 | یاشار شیرین زاده |  y_shirinzadeh@yahoo.com | آدرس وب


نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: