خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
شعر عكس داستان سینما طنز
غزل ها
5 دی 1387
ابوالقاسم حسینجانی
18 آذر 1387
فاضل نظری
14 آذر 1387
عباس احمدی
6 آذر 1387
سیدضیاءالدین شفیعی
9 آبان 1387
محمدعلی بهمنی
رباعی
17 تیر 1387
10 فروردین 1387
گزیده ای از رباعیات
6 آذر 1386
24 مهر 1386
3 شهریور 1386
امیرعلی مصدق
شعر سپید
9 دی 1387
سیداحمد نادمی
5 دی 1387
حمیدرضا شكارسری
9 آبان 1387
22 مهر 1387
مثنوی
14 خرداد 1387
10 خرداد 1387
27 اسفند 1386
چهار پاره
11 آبان 1387
علی عباس‌نژاد
8 فروردین 1387
6 فروردین 1387
غلامحسین عمرانی
11 اسفند 1386
شعر نو
23 آذر 1387
دكتر محمدرضا تركی
9 آبان 1387
30 مرداد 1387
دکتر محمدعلی شیخ‌الاسلامی
29 مرداد 1387
نقد و بررسی یک شعر
5 آذر 1387
فریبا یوسفی
9 خرداد 1387
ترانه
3 شهریور 1387
14 اسفند 1386
14 مهر 1386
شعر ترجمه
13 تیر 1387
28 آذر 1386
یک کتاب ، یک شاعر
4 دی 1387
مژگان عباسلو
18 اردیبهشت 1387
13 اردیبهشت 1387
5 اسفند 1386
26 آبان 1386
گفتگو با شاعران
12 مرداد 1387
26 آبان 1386

  به خاطر دارم، روزی را که سعادت داشتم برای بار نخست دست‌نوشته‌های آماده‌ی انتشار دفتری از سروده‌های استاد گرانمایه ضیاءالدین شفیعی را بخوانم. دست‌نوشته‌هایی به خط ایشان که به همان شکل نیز منتشر شد. بعد از اتمام دفتر، با شادمانی یک فاتح هنگام کشف ِ سرزمینی تازه رو به استاد درآمدم که: اگر درست فهمیده باشم، منظور از «او» در تمام این شعرها «مرگ» است، مگر نه؟
یادم نیست چه جوابی شنیدم اما خوب یادم هست که با بستن دفتر، تازه چشمم به عنوان مدادی شده‌ای افتاد که از پشت تلق شیشه‌ای خودنمایی می‌کرد: «من مرگ را او خطاب می‌کنم».
شرمندگی‌ام آن‌روز ... چه کشفی!

 ***
سیدضیاءالدین شفیعی، برای ادبیات‌دوستان و شعرخوانان نام شناخته‌شده و آشنا‌یی‌ست. او در میانه‌ی‌ دهه‌ی‌ چهل‌ در مشهد متولد شد، با تولد انقلاب‌ اسلامی‌ به‌ عرصه‌ی‌ فعالیت‌های‌ فرهنگی‌ هنری‌ قدم‌ گذاشت. در سال‌های‌ دفاع‌ مقدس‌ به‌ ادبیات‌ گرایش‌ پیدا کرد‌ و از آن‌ پس‌ از پنجره‌ی‌ شعر، نثر و داستان‌ به‌ تماشای‌ جهان‌ پر هیاهوی‌ اطراف‌ نشست. روزنامه‌ نگاری ِ رسمی‌ را با پذیرش‌ مسئو‌لیت‌ سرویس‌ ادبیات‌ مقاومت‌ در روزنامه‌ی‌ «سلام»‌ و سپس ستونی با عنوان «کتیبه‌ی زخم» آغاز کرد‌ و نخستین‌ کتابش‌ در سال ‌1372 با نام‌ «سرود مرد غریب» منتشر شد. کتاب «پشت‌ به‌ سایه‌ها و صداها»ی او  اثر برگزیده‌ی‌ چهارمین‌ دوره‌ی‌ انتخاب‌ دوسالانه‌ی‌ کتاب‌ دفاع‌ مقدس‌ شد. نخستین‌ مجموعه‌ شعر سیدضیاءالدین شفیعی‌ با نام‌ «شرح‌ خواب‌های‌ گمشده» در سال ‌1379 جزء شش‌ کتاب‌ مرحله‌ی‌ پایانی‌ انتخاب‌ کتاب‌ سال‌ وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامی‌ بود. هم‌چنین کتاب‌ منتخب‌ شعرهای او‌ که‌ یکی‌ از کتاب‌های‌ «گزیده‌ی‌ ادبیات‌ معاصر» است،‌ در دومین‌ دوسالانه‌ی‌ ادبیات‌ پایداری، رتبه‌ی‌ نخست‌ و کتاب ‌«سکوت‌ آزاد است» او در سومین‌ دو سالانه‌ی‌ ادبیات‌ پایداری‌ سال ‌1383 رتبه‌ی‌ نخست‌ شعر را احراز کردند. سیدضیاءالدین شفیعی هم‌چنین، در نخستین‌ دوره‌ی‌ انتخاب‌ بهترین‌ کتاب‌های‌ دفاع‌ مقدس استان به‌ خاطر مجموعه‌ی‌ آثارش، به‌ عنوان‌ «مولف‌ برتر» برگزیده‌ شد‌. تاکنون تالیفات‌ و تحریرات‌ متعددی‌ در زمینه‌های‌ مختلف‌ شعر، نثر، نقد، و ترجمه‌ از این‌ قلم‌ به‌ چاپ‌ رسیده‌است‌ که از آن جمله‌اند:
سرود مرد غریب: سوگ‌نامه‌ای‌ در بزرگداشت‌ زنده‌یاد سلمان‌ هراتی‌
انار: مجموعه‌ای‌ مشتمل‌ بر شش‌ داستان‌ کوتاه‌
پشت‌ به‌ سایه‌ها و صداها: مجموعه‌ی‌ نثر، مشتمل‌ برحدود پنجاه یادداشت‌ شاعرانه‌
بر گونه‌های‌ ماه‌: مجموعه‌ی‌ شعر نوجوان‌
سرخ‌رویان‌ زمین‌: برگزیده‌ای از داستان‌های‌ نویسندگان‌ طلبه‌
گنج‌ نهان: جشن‌نامه‌ای‌ در بزرگداشت‌ علامه‌ حسن‌ زاده‌ آملی‌
افکار و اندیشه‌های‌ سید جمال‌ الدین‌: برگردان‌ به‌ فارسی‌ از سریل‌ نوشته‌ی‌ حق‌نظر نظرُف
 گزیده‌ی‌ ادبیات‌ معاصر شماره‌ی‌97 شعر: گزیده‌ای‌ از شعرهای‌ سال‌های‌ 72-1364
شب یک رویا: مجموعه‌ی نثرهای ادبی در زمینه‌ی ادبیات مقاومت

***
«عبدالقادر بیدل دهلوی را گفتند: «معجزه‌ی شاعری‌ات را به ما نشان بده و بیتی بسرای که بتواند تا همیشه ادامه یابد بی‌آنکه قواعد شعر درهم ریزد».
مولانا این بیت را بی‌درنگ سرود:
نشانت می‌دهد هر دم به انگشت عصا پیری
که مرگ این‌جاست یا این‌جاست یا این‌جاست ...
پس او تا روزی که جهان تعطیل شود، همچنان این‌جا و آن‌جا با مردم دیدار خواهد داشت و آخرین تجربه‌ی آدمیان از زندگی خواهد بود!
این دفتر تنها روایت سی دیدار از ملاقات‌های اوست و دور نیست اگر شرح حکایت‌های باقی‌مانده و متن دیدارهای آینده‌ی او دفترهای دیگر از شعرهایی باشند که از این قلم منتشر خواهند شد...»
قطعه‌ای که خواندید، مقدمه‌ای است در اول دفتر «من مرگ را او خطاب می‌کنم» از تازه‌ترین سروده‌های آزاد سیدضیاء‌الدین شفیعی.  


من مرگ را او خطاب می‌کنم

«من مرگ را او خطاب می‌کنم»
شعرهای آزاد سید ضیاءالدین شفیعی
مترجمان: حسین احمدی، جی دان سپهری
ناشر: موسسه‌ی هنر رسانه‌ی اردیبهشت
نوبت چاپ: 1386
شمارگان: 2200 نسخه
قیمت: 15000 ریال
مرکز پخش: تهران- خیابان سبلان شمالی- خیابان شهید نوری (دیلمی)- کوچه‌ی شهید ترابی- پلاک 14 - تلفن: 88403759


«من مرگ را او خطاب می‌کنم» مشتمل بر سی روایت شاعرانه از دیدار با مرگ است که در دفتری با طراحی و گرافیک خاص و به نوعی جدید، منتشر شده‌است. روایت هر دیدار در یک صفحه و به خط راوی -و نه حروف چاپی- نوشته ‌شده‌است و صفحه‌ی مقابل آن به تصویرآرایی زیبا و ترجمه‌ی انگلیسی روایت، اختصاص داده شده‌است. 
بکر بودن موضوع مورد انتخاب شاعر -دیدار با مرگ- در کنار روایتی دیگرگونه و جز آن‌چه همواره پیرامون مرگ شنیده و خوانده‌ایم، تصویر تازه‌ای از تصور همنشینی و دیدار بی‌واهمه با مرگ به خواننده می‌دهد که اگر نگویم دلنشین و گاه حتی دوست‌داشتنی است، بی‌انصافی کرده‌ام. شیوه‌ی به کار رفته در بیان دیدار‌ها به شکلی است که خواننده خود را در منظری تازه و ناشناخته برای به تماشا نشستن مرگ می‌یابد و نه فقط از رویایی با «او» دلخور نمی‌شود که «او» را چنان ملموس و نزدیک می‌یابد که با طیب خاطر، تماشاگر تکرار دیدارها و  همنشینی‌های «او» در زندگی روزمره‌ی شاعر می‌شود: از حمام تا آرایشگاه. جای تعجب ندارد اگر خواننده ناگهان از خود بپرسد: «آیا من نیز هر روز با «او» ملاقات می‌کنم و خود خبر ندارم؟»

 به خوبی مشخص است که ترتیب و تعمد خاصی در چیدمان روایت‌ها در مسیر خواندن وجود دارد به عنوان مثال راوی، از همراهی‌های همراه تردید و واهمه و حتی اجباری با مرگ در برخی دیدارها:
همینطور باید بروم
تا ته این خیابان
که غروب شده‌است،
هرچه
سایه‌ها طولانی‌تر شوند
او به من
نزدیک‌تر خواهد شد.

به نوعی اشتیاق همراهی و دوستی با مرگ -در دیدارهای بعدی-  می‌رسد:
همیشه
برف را که سفید است
یاس را
و فرشتگان را دوست داشته‌ام
لابد
لباسی که او
سرانجام برایم می‌آورد
به رنگ
همین‌هاست.

 به بیان دیگر، گاه مرگ‌اندیشی اجباری اما آگاهانه‌ی شاعر در یک روایت جای خود را به مرگ‌دوستی مشتاقانه در روایت‌های دیگر می‌دهد و گاه راوی از این نیز فراتر می‌رود و نشان می‌دهد که گوشه‌ی چشمی هم به دیدار و دوستی دیگرگونه با مرگ از آن دست که دوستانش تجربه کرده‌اند -و رشک او را برمی‌انگیزد- دارد:
شیرین‌ترین لبخند را
به برادرانم
تحویل داد
تا بی‌پروا عاشق شدند
و من هنوز
یادشان را
با این عصر تلخ
سر‌ می‌کشم.

شیوه‌ی روایت در برخی دیدارها جنبه‌ی عمومی پیدا می‌کند و از آنجا که راوی خود را یکی از «ما» -دیدارکنندگان همیشگی با مرگ- می‌داند، گاه نیازی به اشاره‌‌های فردی نمی‌بیند:
مسافرخانه
-از ما-
پر بود
صبحانه خوردیم
او
یکی یکی
میزها را حساب کرد.

استفاده‌ی تعمدی از ضمیر «او»، به جای واژه‌ی «مرگ» در اغلب روایت‌ها -مثلاً به استثنای روایت چهاردهم- در خور توجه و تحسین است. استفاده‌ای که وجه تسمیه‌ی نام زیبای کتاب را گوشزد می‌کند. در واقع شاعر، با هوشمندی و در ابتکاری قابل تحسین، هم جان‌بخشی به مرگ را بی‌تلاش اضافه و به نحو احسن، انجام می‌دهد و هم، همراهی راوی و خواننده را با «او» هموار و پذیرش دیدارها را در ذهن خواننده آسان می‌سازد به طوری‌که کشف‌ گاه و بی‌گاه ایهام‌ها و کنایه‌های دوپهلو درباره‌ی «او» در مسیر دیدارها -با وجود همه‌ی تلخی‌ای که در کشف هر حقیقتی نهفته‌است-  برای خواننده لذت‌بخش و نشاط‌انگیز است:
جهان تعطیل شد
و دادگاه
بی‌نتیجه ماند
کسی نتوانست
شهادت بدهد
او در همه‌ی قتل‌ها
دست داشته‌است!

«من مرگ را او خطاب می‌کنم» تذکری است به انسان معاصر مرگ‌گریز، تلنگری که شعر معروف مرحوم سهراب سپهری را به ذهن خواننده متبادر می‌سازد: گاه در سایه نشسته‌است و به ما می‌نگرد...


با هم چند روایت از این کتاب را می‌خوانیم:

روایت سوم
راننده او را شناخت
سوار شدیم
تاکسی
دیگر حرکت نکرد.


روایت دهم
لابراتوار
فیلم‌ها را برگرداند
همه‌ی عکس‌ها سوخته بود
نباید
با او
جلوی دوربین بایستم.


روایت پانزدهم
اگر قیامت شد
تعجب نکنید
او
به رئیس‌جمهور قول داده‌است
فردا
همه‌چیز
       عوض خواهد شد.



روایت هفدهم
صبح
از آفتاب گذشته‌است
همسرم
فکر می‌کند
             خواب مانده‌ام
اما من
به ملاقات او
               رفته‌ام.


روایت هجدهم
مسافران
با لبخند سوار شدند
پرواز تاخیر نداشت
آسمان صاف بود
او
عینکش را برداشت
      و به کابین خلبان رفت.



روایت بیست و یکم
روزنامه‌ها
همیشه
غلط چاپ می‌شوند
او
اغلب
حواسشان را پرت می‌کند
مثلاً همین امروز
نام مرا
به عنوان یک شاعر معاصر
                           می‌بینید؟!

 


 

نظرات

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: