• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

منثورات


داستان چهارم

توطئه موسیقیایی

5 آذر 1386

استاد موسیقی که سعی می کرد مودبانه حرف بزند فریاد زد: «آقاجان میگم این مجوز رو دیروز گرفتیم، با مهر و امضا، هفتاد و پنج ساله دارم می خونم با همین مجوزها هم دارم می خونم، تا حالا هم اتفاق نیفتاده که کنسرت من لغو بشه چون مجوز گرفتم با مهر و امضا.»
سرهنگ که سعی می کرد مودبانه حرف بزند، نعره کشید: «حضرت آقای استاد عرض کردم خدمت شما که بلا نسبت غلط کرده اند مهر و امضا کرده اند، شما مهر و امضای آنها را قبول داری یا مقام و درجه مارو، اضافه بر این توی مجوز نوشته کنسرت بلوز شما دیشب چرا راک اجرا کردی؟»
استاد که سعی می کرد فریاد نزند تا حنجره اش آسیب نبیند، داد زد: «تو حین اجرا بداهه نوازی می کنیم، دیشب رفتیم تو مایة راک، حس نوازندة گیتار بود که من هم باهاش رفتم و خوندم.»
سرهنگ که سعی می کرد مودبانه قانون را در جامعه ترویج بدهد، غرشی کرد که: «شما خیلی معذرت می خواهم گ........ غلط کردی که بداهه خوندی اونهم راک، اگر قرار باشه هر کسی که مجوز کنسرت بلوز می گیره راک بخونه، هر کسی که مجوز کنسرت راک می گیره بلوز بخونه که ساز رو ساز بند نمی شه. نگفتی راک خوندن تو باعث ایجاد شور می شه قِـر میاد تو کمر ملت. مگه تو مجوز ننوشته 2 تا پرکاشن ، چرا 3 تا پرکاشن استفاده می کنید؟ ها !؟»
استاد که سعی می کرد ادب را رعایت کند، عربده کشید: «3 تا پرکاشن استفاده کردم چون تشخیص دادم صدای کوب کمه و سالن بزرگه، لازم باشه 40 تا پرکاشن استفاده می کنم. لازم باشه اصلاً پرکاشن استفاده نمی کنم به خودم مربوطه.»
سرهنگ که حسابی عصبانی شده بود، نعره کشید: «نوازنده ی گیتارتون مشکل عقیدتی سیاسی داره، بچه سوسول با اون موهای جلف رو چه به موسیقی بلوز، شما دارین گند می زنین به هر چی هنره، کنسرت تعطیل این بچه قرتی هم باید با ما بیاد.»
استاد که دیگر داشت حسابی از کوره در می رفت، گفت: «اگه دستتون به این بچه بخوره با من طرفین...»
( در ادامه دست سرهنگ به بچه می خورد و استاد دست می گذارد روی شانه ی سرهنگ تا او را از بچه جدا کند که درجه های سرهنگ پاره می شود و سرهنگ از فرط عصبانیت گیتار بچه را می شکند و استاد محکم می زند توی گوش سرهنگ و سرهنگ محکم می زند توی دماغ استاد و استاد می افتد و مردم هم یکی یکی با هم درگیر می شوند که در این درگیری تعداد 11 آلت موسیقی از بین می روند و 2 آلت باقی مانده هم توسط نیروهای مردمی امحا می شود. در ادامه و با حضور به موقع آفتابه ها در محل درگیری غائله ختم به خیر می شود و تعداد 31 نفر از اراذل و اوباش معروف و مشهور و مطرح مسکو دستگیر می شوند و همان جا به سزای اعمال خود می رسند)

 

اخبار بیست و سی از تلویزیون ملی مسکو:
درگیری امروز مقابل دانشگاه صنعتی پلی تکنیک لنین کبیر خاتمه یافت. به گزارش خبرنگار ما از خیابان تولستوی شمالی برخی ایادی صهیونیزم جهانی و دانشجویان فریب خورده و عوامل منافق داخلی سعی داشتند با سو استفاده از تعطیلی یک کنسرت مشکوک موسیقی لهو و لعب و برانداز در حوزه هنری به تبلیغ سکولاریسم بپردازند که با حضور به موقع مردم در این صحنه موفق نشدند به حیثیت هنر خدشه ای وارد کنند. گزارش تصویری همکارم بیلف رو ببینید از محل حادثه و صحبت های تکان دهنده ی یکی از این عوامل.

نظرات

همینجوری درسته

10 آذر 1386 ساعت 12:19 | یکی از اونایی که شماها بهشون میگید متحجر |  بدون email | بدون آدرس وب
نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

منثورات

پایانِ پنجم!

پایانِ پنجم!

ارژنگ حاتمی


منثورات

شیشه های با بخار

شیشه های با بخار

حسین ناژفر


منثورات

ماخولیای شوهری

ماخولیای شوهری

لیلا باقری


منثورات

پدر خانواده

پدر خانواده

مهدی فرج الهی


منثورات

زهی خیال باطل!

گذری به مترو

زهی خیال باطل!

ابوالفضل اقبالی


منثورات

مستاجر عرب

کاری لوح ماتور(61)

مستاجر عرب

حسین ناژفر


منثورات

وقتی آقای خانه تحریم می شود!

فیلمنامه ی کوتاه طنز با موضوع تحریم

وقتی آقای خانه تحریم می شود!

ارژنگ حاتمی


منثورات

خانم سیبیلو!

کاری لوح ماتور(60)

خانم سیبیلو!

حسین ناژفر


منثورات

ممنوع التصویرها

کنکور آزمایشی- فرمایشی لوح 8

ممنوع التصویرها

ارژنگ حاتمی


منثورات

گردی زمین

گردی زمین

مهدی فرج الهی



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

پایانِ پنجم!


شیشه های با بخار


ماخولیای شوهری


مجلس آرام


پدر خانواده


شاعر می‌شود!


زهی خیال باطل!


مستاجر عرب


وقتی آقای خانه تحریم می شود!


خانم سیبیلو!


ممنوع التصویرها


گردی زمین


محبت نصفه نیمه


کدام رگتان باد کرده است؟


وقتی گاز می گیرد!


گلوله محافظه کار


عادت زشت


عشق تو بلانسبت خرم کرد!


هاسپیتال گوربه‌گوری


مراقب جان‌هایت باش بابا خلیل


جناب عزراییل، سلام!


کشیده 900 متری


انتخاب رشته


مرکز کشور جم


کاری لوح ماتور(58)


نامه‌های زیر در حیاط


سعدی آوانگارد می شود!


زندگی هنری یک مدل!


یار مهربان


نسل پدرسوخته