خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
داستان شعر طنز اندیشه عكس سینما،تئاتر
داستان کوتاه
3 اسفند 1388
21 بهمن 1388
داستان کوتاه کوتاه
25 بهمن 1388
15 بهمن 1388
داستان دنباله دار
تحلیل
2 آبان 1388
28 شهریور 1388
مهدی خادمی كولایی
27 مرداد 1388
ترجمه: فرهاد مرسلی پاورسی
نقد و بررسی
11 اسفند 1388
28 بهمن 1388
13 بهمن 1388
گفتگو
15 مهر 1386

یک نویسنده، یک کتاب
18 اسفند 1388
4 مهر 1388
کارگاه
گزارش
16 اسفند 1388
17 شهریور 1388
14 مرداد 1388
6 مرداد 1388
12 خرداد 1388
خاطره

17 آذر 1386

در 47 امین جلسه هفتگی نقد داستان حوزه هنری

اشاره:

جلسات نقد داستان بعد از ظهرهای سه‌شنبه مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، یکی از قدیمی‌ترین، بی‌هیاهوترین و در عین حال پرثمرترین نشست‌های این نهاد ادبی - هنری است؛ که از سال 1365 تا کنون - با یک وقفه کوتاه در سال‌های 82 - 83 -  پیوسته برقرار بوده است. مدیریت این جلسات را، در طول این سالیان، افراد متفاوتی برعهده داشته‌اند؛ که طبعاً دانش، تجربه و شخصیت آنان، اصلی‌ترین عامل در میزان بهره‌گیری هنرجویان از جلسات بوده و هست.
دوره جدید این جلسات، که از تابستان 1385، با مدیریت محمدرضا سرشار آغاز شد، از یک نظر، به کل با دوره‌های قبل متفاوت بود. آن هم اینکه، شرط حضور در این جلسات، ضابطه‌مند، و منوط به ثبت‌نام قبلی و تشکیل پرونده و احراز شرایط علمی و ادبی خاص توسط داوطلبان شد. به گونه‌ای که بسیاری از علاقه‌مندان غیر واجد شرایط اعلام شده، امکان حضور در این نشست‌ها را نیافتند. در عوض، تلاش بر این شد که افراد حاضر، مباحث مربوط به داستان و نقد داستان را، به شکل اصولی، مبنایی، علمی و استدلالی بیاموزند.
از آنجا که مباحث مطروحه در این جلسات، گاه فراتر از جلسات مشابه در گذشته یا جلسات مشابه در سایر مراکز تشخیص داده شده است، مدیر محترم مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری، از مدت‌ها پیش اصرار داشت که لااقل بخش‌هایی از این جلسات، برای استفاده عموم و کسانی که امکان حضور در این نشست‌ها را ندارند، استخراج و روی سایت این واحد قرار گیرد. آنچه در پی می‌آید، اولین نمونه از این تلاش است. امید که مفید فایده افتد.
جلسه 47 ام نقد داستان محمدرضا سرشار، در ساختمان شماره 2 حوزه هنری برگزار شد.
در این جلسه دو داستان «جستجو» و «من گیاه شناس» که توسط هنرجویان نوشته شده بود مورد بررسی قرار گرفت.
در ابتدای جلسه، به دلیل کوتاه بودن داستان «جستجو» نوشته خانم دژالود، تنها خلاصه‌ای از آن در کلاس مطرح شد: «داستان ماجرای پیرزنی است که پسرش به جبهه رفته است و او در و دیوار خانه را به یاد پسر تزئین می‌کند. اما پس از چندی ساک پسرش را می‌آورند ...»
پس از آن، بحث میان هنرجویان آغاز شد.
یکی از حاضران، «آوردن ساک پسر برای مادر» را نشان دهنده «طرح» بودن نوشته دانست.  سرشار از او خواست تا تعریفی برای «طرح» ارائه دهد.
- طرح یعنی کلیات را در نظر بگیریم و بعد جزئیات را بنویسیم.
دیگری گفت: «طرح بیان حالت و عواطف خاص یک شخصیت در داستان است که پیرنگ هم دارد اما پیرنگش گسترده نیست.»
سرشار گفت: «ما برای جلوگیری از تداخل تعابیر، چارچوب و نقشه داستان را پیرنگ می‌گوییم، نه طرح یا sketch ! عده‌ای نوشته‌های روایی را که بیشتر خلاصه داستان است، طرح تصور می‌کنند. برخی نیز که می‌خواهند بگویند نویسنده نتوانسته داستان را درست بسط دهد و حس می‌شود که نوشته‌اش پیش‌نویس یا خلاصه‌ای از داستانی است که برای خودش نوشته تا سرِ فرصت آن را تبدیل به داستان کند، طرح تصور می‌کنند. چنین تصوری اشتباه است.»
وی ضمن اینکه «طرح» را یک گونۀ مستقل ادبی معرفی کرد، گفت: «طرح یعنی توصیف ریزپردازانه حالات شخصیتی که در یک حالت هیجانی، عاطفی و احساسی خاص قرار گرفته است. طرح معمولاً یک شخصیت و یک صحنه اصلی بیشتر ندارد و فاقد پیرنگ گسترش یافته است. لذا، فراز و فرود ماجرایی زیادی ندارد. و کوتاه است. از مشخصه‌های جزئی تر طرح هم، این است که معمولاً دارای وحدت زمان و مکان است. بنابراین، قاعدتاً علامت فصل، نمی‌خورد.»
سپس یک یک حاضران نظرات و نقدهای خود را در رابطه با داستان مذکور بیان کردند و به طور کلی آن را داستانی ضعیف با موضوعی تکراری دانستند که روال یکنواختی دارد و اطلاعات داده شده در آن، نامفهوم و ناقص است.
سرشار دربارۀ نوع نگارش داستان‌های دفاع مقدس گفت: «نکته اول اینکه موضوع باید به طور نسبی تازه باشد یا با پرداخت و نگاهی تازه، و از زاویه‌ای متفاوت نوشته شده باشد. در حالی که در میان داستان‌هایی که در مورد جنگ نوشته شده، این موضوع (موضوع داستان «جستجو») بسیار تکراری است: یعنی شخصیتی به جبهه رفته و مادر، خواهر یا همسر او منتظر اویند! بعد خبر شهادت او را می‌آورند.
این پیرنگ مثل پیرنگ داستان‌های اوایل جنگ تحمیلی است. من فرمول ثابت این نوع نگاه را در کتاب «نیم نگاهی به هشت سال قصه جنگ» نوشته‌ام: یکی می‌رود جبهه. بعد یا وسایلش را می‌آورند یا خبر شهادت و یا جسدش را.
پس از مدتی که ما مواضعمان را در جنگ تثبیت کردیم، نگاه در داستان‌های مربوط به دفاع مقدسمان هم تغییر کرد و بهتر شد. اما این نوشته، به لحاظ دیدگاهی متعلق به اوایل جنگ یعنی سال‌های 59 - 60  و تقریباً قبل از باز پس‌گیری خرمشهر است.
نیز، ساختار داستانی ندارد. مادر پیری، مثل روزهای دیگر، می‌رود ببیند از پسرش خبری شده یا خیر! حتی این نوع گشتن به دنبال پسر هم، گشتن سالهای اول جنگ است. زیرا در آن اوایل جنگ، ستاد منظم خبری – به آن صورت - نبود. »
پس از صحبت‌های پایانی سرشار درباره «جستجو»، داستان «من گیاه شناس» نوشته خانم شریعتمداری خوانده شد.
در ابتدا، یکی از دانشجویان داستان را فاقد «گره» دانست. سرشار ضمن تایید حرف او، داستان را به «خاطره» شبیه دانست و افزود: «گره یعنی مسئله، معما، مشکل یا عدم تعادلی که از ابتدای داستان در زندگی شخصیت اصلی پیش می‌آید؛ و بقیه داستان به تلاش و مبارزه آن شخصیت برای رفع آن مانع و مشکل یا گشودن گره اختصاص می‌یابد؛ تا اینکه در انتها گره باز می‌شود.»
در ادامه، سرشار نثر داستان را به لحاظ فنی خوب دانست.
یکی از هنرجویان معتقد بود که داستان لطیفه‌وار است و در انتها به طور غیرمنتظره‌ای تمام می‌شود و رابطه علت و معلولی درون داستان حفظ نمی‌شود.
سرشار در توضیح صحبت‌های او گفت: «از یک منظر، داستان‌ها را می‌توان به دو دسته کلی تقسیم کرد: داستان‌های تحلیلی و داستان‌های تفریحی. برخی، داستان تفریحی را لطیفه‌وار هم می‌گویند.»
سپس سرشار از او خواست تا برای داستان تفریحی تعریفی ارائه دهد:
- بدون پیچیدگی، در یک سطح ساده و روشن حرکت می‌کند و در نهایت ضربه آخر را به شکل لطیفه‌وار که انسان را به خنده سطحی وادار می‌کند، می‌زند.
سرشار ضمن اینکه این تعریف را مفهوم رایج لطیفه خواند، گفت: «داستان تحلیلی در مورد شخصیت‌های اصلی و سنخ های انسانی داستان، شناخت عمیق‌تری به ما می دهد. بیشتر داستان‌های شخصیت این گونه‌اند. داستان‌های شخصیت، بلا استثنا، داستان‌های تحلیلی ‌اند.
اما داستان تفریحی فقط می‌خواهد مخاطب را سرگرم یا شگفت‌زده کند (نه این که او را بخنداند)... به لحاظ پیرنگ هم هیچ تفاوتی بین داستان تحلیلی و تفریحی نیست. چه بسا در بسیاری از مواقع، پیرنگ داستان‌های تفریحی، فنی‌تر از داستان‌های تحلیلی است.»
سرشار همچنین با خاطرنشان کردن اینکه بسیاری از داستان‌های پلیسی و جنایی، داستان‌های تفریحی یا لطیفه‌وارند و سرگرمی لزوماً لبخند و خنده نیست، ژانر وحشت را نیز جزء داستان‌های لطیفه‌وار دانست و گفت: «یک نکته‌ای که من در نقد کتاب «غیرقابل چاپ» مهدی شجاعی (در نقد کتاب 4 سیما) هم اشاره کردم این بود که ساختار این داستان‌ها، اغلب ساختار «لطیفه» است.
اما برخی متوجه منظور من نشدند. در واقع آنها گمان کردند که من می‌گویم داستان «لطیفه‌وار» است. در واقع ساختار «لطیفه» این است که آخر داستان به قبل آن ربط علت و معلولی - به مفهوم مورد انتظار در داستان - ندارد. پایان داستان با ساختار لطیفه‌، مانند هر داستان فنی، لزوماً نتیجه طبیعی حوادث قبل خود نیست ...
برخی داستان‌های «غیر قابل چاپ» هم این گونه بودند. در آنها، اغلب یک نکته جالب و غافلگیرکننده وجود دارد؛ که معمولاً در آخر نوشته، تعبیه شده است. اما این نکته برخاسته و برآیند حوادث ماقبل خود نیست و با آنها رابطه علت و معلولی محکم ندارد.
سرشار در پاسخ به این سوال که آیا امکان دارد که داستانی فاقد گره باشد اما ساختار داستانی‌اش را حفظ کند، گفت: «بله. در میان داستان‌های قدیمی، آثاری داریم که گرهی به آن معنا - محکم و داستانی - ندارند، اما حلاوت ماجراها می‌تواند ضعف گره را بپوشاند. البته امروزه این گونه داستان‌ها را به عنوان داستان فنی نمی‌شناسیم. داستان «خانه پیرزن»، از این نوع است؛ که من در جلد دوم «الفبای قصه‌نویسی»، آن را تجزیه و تحلیل کرده و نمودار هندسی پیرنگ آن را هم رسم کرده‌ام.»
پس از آن، از سوی یکی از حضار این سوال مطرح شد که منظور از دراماتیزه کردن داستان برای برطرف کردن ساختار خاطره‌ای آن، چیست. سرشار گفت: «... ساختار دراماتیک را یوجین ویل در «فن سناریونویسی» خوب توضیح می‌‌دهد. او با یک مثال ساده، موضوع را روشن می‌کند: یکی می‌آید لطیفه‌ای برای شما تعریف می‌کند. اما شما اصلاً نمی‌خندید. همان لطیفه را دیگری تعریف می‌کند. خیلی می‌خندید. با اینکه شخصیت‌ها و قصه، هیچ تغییری نکرده است. شما از اداهای کسی که تعریف می‌کند هم نمی‌خندید. بلکه از چیزی که تعریف می‌کند می‌خندید. فرق نفر اول با دوم در این است که دومی به بیان خودش ساختار دراماتیک می‌دهد. ولی اولی بلد نیست به آن، ساختمان دراماتیک لازم را بدهد.
سرشار ادامه داد: «... وحدت‌های سه‌گانه ارسطو - علی‌رغم تحقیرهایی که به اصطلاح نوگراها می‌کوشند نسبت به آن به عمل بیاورند - اغلب، هنوز برای خیلی قالب‌ها صادق است. برای مثال، وحدت موضوع، یعنی حاشیه بیهوده نروید. خط موضوع اصلی را گم نکنید. از این شاخه به آن شاخه نپرید. حاشیه‌ای هم اگر ضرورت پیدا کرد، باید به پیشبرد موضوع اصلی کمک کند. وحدت موضوع آن چیزی است که انسجام متن را ایجاد می‌کند: هر حادثه‌ای را اگر احساس می‌کنید بود و نبودش برای داستان فرقی نمی‌کند، حذف کنید. حتی اگر جالب باشد.
برخی از حوادث، به خودی خود جذاب اند. ولی جایشان ممکن است آنجا که قرار دارند، نباشد. ساختار دراماتیک، یعنی رعایت ملاحظات و اصولی، که به نویسنده یا گوینده کمک می‌کند تا مطلب مورد نظر خود را در جذاب‌ترین و موثرترین شکل ممکن، بنویسد یا بیان کند. به عبارت دیگر، استفاده مناسب و صحیح از کلیه عناصر داستانی لازم در یک اثر، منجر به ایجاد ساختار و بیان درست دراماتیک در اثر می‌شود.»
در ادامه یکی دیگر از حضار از امکان بی‌قانونی در داستان‌های طنز پرسید. سرشار گفت: «می‌شود به نفع وجود یک طنز قوی، بعضی از عناصر داستانی را رقیق‌تر گرفت. اما نمی‌شود که اصلاً پیرنگ وجود نداشته باشد. اگر پیرنگ نباشد، در داستان، اصولاً ساختار دراماتیک معنی پیدا نمی‌کند. وجود یک قصه، به اضافۀ حاکمیت رعایت رابطه علت و معلولی در داستان، منجر می‌َشود به پیرنگ. این فرمولی است که فورستر به زیبایی و وضوح می‌گوید:
«شاه مرد و سپس ملکه مرد»  قصه است. شاه مرد و سپس ملکه از غم مرگ او در گذشت (قصه + رابطه علت و معلولی) پیرنگ است. چون اینجا رابطه علت و معلولی به قصه اضافه شده است. وقتی شما فقط ماجرا را به ترتیب توالی زمان بگویید، قصه است. بدون ذکر دلیل و رابطه علت و معلولی. وقتی دلیل وقوع ماجراها را بگویید، می‌شود پیرنگ. ولی این، برای شکل‌گیری یک داستان جذاب، کافی نیست. بلکه پیرنگ نیاز به یک «راز» دارد. «ملکه درگذشت و علت مرگ او معلوم نشد. تا اینکه آشکار شد مرگ او از غم مرگ شاه بوده است»، به تعبیر فورستر، می‌شود «داستان». یعنی قصه + رابطه علت و معلولی + «راز». یا به تعبیری، «پیرنگ + راز» می‌شود داستان. این «راز»، یعنی همان ایجاد حالت «تعلیق و انتظار» در داستان. ایجاد قصه، نیاز به تخیل قوی یا تجربه زیاد از زندگی دارد. (اگر هر دو با هم باشد، که نور علی نور است.) ایجاد رابطه علت معلولی و «راز» در داستان، نیاز به مقداری فعالیت ذهنی و یا تسلط فنی وار دارد. ذهن باید بلد باشد طرح و توطئه را بچیند و ماجراهای داستان را به بهترین و مؤثرترین شکل ممکن، مهندسی کند.»
این نشست، در ساعت 30/16، پایان یافت.

نظرات

كاش می تونستم در جلساتتون شركت كنم. اما ساعت كاریم !!!

14 شهریور 1388 ساعت 16:50 | محسن حسینی |  www.mhoseiny61@ymail.com | بدون آدرس وب

کار خوبی است چرا ادامه پیدا نکرده؟ جلساتی از این دست هر قدر هم که پربار باشند در صورتی که به جمعی کوچک محدود شوند در همان حد باقی خواهند ماندو...چرا؟

23 اردیبهشت 1387 ساعت 15:44 | س . کاشانی |  بدون email | بدون آدرس وب

گزارش جامع و کاملی بود. از جنبه های آموزشی خوبی برخوردار بود. موفق باشید.

21 آذر 1386 ساعت 07:37 | یوسف نیک فام |  بدون email | آدرس وب

با سلام ممنون به خاطر تهیه گزارش من هم موافقم از اون داستان ها در لوح استفاده بشه. باز هم ممنون. خیلی عالی بود. امیدوارم این گزارش ها ادامه داشته باشه.

19 آذر 1386 ساعت 16:15 | یزدان پناه |  بدون email | بدون آدرس وب

گزارش بسیار خوبی بود. ای کاش می شد خود داستانها را هم منتشر کرد.

17 آذر 1386 ساعت 22:23 | سید. م. |  بدون email | بدون آدرس وب


نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: