• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

منثورات


پیامبر طنازی «طناز نبی»

17 آبان 1384

خطاب آمد: بگو.
گفتیم: چه بگوییم؟
خطاب آمد: بگو.
گفتیم: آخر از چه؟
خطاب آمد: آخه تو که چیزی واسه حرف زدن، نداری؛ واسه چی زر می زنی، می گی تیریبون نداری؟ بیا این هم تیریبون.
اندکی اندیشیدیم. الحق راست می گفت.
گفتیم: شما بگو از چه بگوییم؟
خطاب آمد: طنز بگو. می خوایم بخندیم. Ok؟
گفتیم: قبلتُ.

این چنین شد حکایت طنازی ما. شدیم پیامبر طنز این لوحه. با خود گفتیم: اصلا طنز چیست؟ دیگر خطابی نیآمد. فهمیدیم که دیگر خودمانیم و خودمان. به اجتهاد نیاز است. به صرافت افتادیم تا معنایش بیابیم.
عزیزی گفت: به سُخره گرفتن.
به دلمان نچسبید. حساب کردیم بسی عقوبت دارد. ولی ناچار بدین راه مدتی طی طریق کردیم لیکن عاقبتی نداشت. به بادمجانی زیر چشم چپمان ختمی بخیر شد. گذشت آن روزها که دشنامی دهی و برای هدایتت در مسجد دست به دعا برآرند.
باز پرسیدیم.
گفتند: ادخال سرور فی قلوب مومنین است.
دیدیم این لقمه دهانمان جر دهاد. در پی راهی دیگر شدیم.
از بلاد غربیه چنین خواندیم که طنز به سه طریق است. شوخی با سکس، مذهب و سیاست.
تنمان لرزید. عربده ها بر آمد و هیجانات به حد رسید. از سرمستی این سخن که جان به در بردیم، لمحه ای اندیشیدیم که سرانجام، عاقبت الامر را به سامان ندیدیم. با خود حساب کردیم که:

1- سکس:
این مقوله بماند برای شبهای به یاد ماندنی. کدام عاقل است که حکایت تخت به ورق کند روایت. خدای به غضب آید و خلق الله به خشم. لب گزیدیم و پشت دستان داغ گذاشتیم. بدآنجا رسیدیم که این مقوله از آن جمله است که نه به زبان توان گفتن و نه به عقل توان انکار. گفتیم این اسرار سر به مهر بماند بهتر است.

2- مذهب:
دلسوزی گفت: نعوذ بالله. مگر از بهشت رانده شده اید که چنین می کنید. این دنیا سر به سلامت به در برید، آن دنیا را چه کنید. صراط به باریکه مویی می ماند.
گفتیم: از عذاب باری تعالی نترسیم. او کریم است و بخشنده. ترسمان از این دنیاست. دستان ما نحیف است و داغی کاسه از آش بیشتر. 

3- سیاست:
دیدیم بازی بزرگان است و ما را بدآنجا راهی نباشد لیک نخودی هستیم. مگر سرمان را به قلمه زدنی رویانده ایم که به طرفة العینی درو کنیم. ولی گفتیم این دیوار به دو دیوار بالا کوتاهتر می نماید بدآن جهت گفتیم بدین مقوله ناخنکی خواهیم زد.

مدتی گذشت و آنچه خواستیم نیافتیم. به این سبب چاره در معنایی بدیع جستیم. دیدیم مملکت اسلامی است و به حمدالله دولت نیز. گفتیم با چنین شرایطی، روا نیست جز طنز اسلامی.

این چنین شد که شدیم پیامبر طنز اسلامی. حال این چه نوع دینی است و مناسکش به کدام ترتیب، بماند به مقالی دیگر. ما خود نیز نمی دانیم. دیدیم همه جا از چنین پسوندی استفاده می کنند. جامعه اسلامی، انجمن اسلامی، مجتمع اسلامی، مجمع اسلامی، حزب اسلامی، دسته اسلامی، گروهان اسلامی و ... . گفتیم حتما حکمتی دارد که ما نمی دانیم. چرا ما استفاده نکنیم؟
بدین ترتیب آنچه می نویسیم کتابمان است و مسلکمان طنازی و پیامبرمان طناز نبی.

آنچه مکتوب گردید دیباچه ای بود برای مسلک جدیدمان. اینک ما در جستجوی یاران خود هستیم. حال چه کسی و چه زمانی به ما لبیک خواهد گفت بماند به عهده خودش.
ما منتظر داستان، شعر، مقاله، نقد و هر مکتوب طنز شما هستیم.

طناز نبی

نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

منثورات

خاطرات نوروزی نه سالگی اینجانب!

خاطرات نوروزی نه سالگی اینجانب!

نسیم عرب امیری


منثورات

چگونه در 13 روز پادشاه شویم؟

چگونه در 13 روز پادشاه شویم؟

حامد تأمّلی


منثورات

متهم ردیف اول

متهم ردیف اول

حسین ناژفر


منثورات

پایانِ پنجم!

پایانِ پنجم!

ارژنگ حاتمی


منثورات

شیشه های با بخار

شیشه های با بخار

حسین ناژفر


منثورات

ماخولیای شوهری

ماخولیای شوهری

لیلا باقری


منثورات

پدر خانواده

پدر خانواده

مهدی فرج الهی


منثورات

زهی خیال باطل!

گذری به مترو

زهی خیال باطل!

ابوالفضل اقبالی


منثورات

مستاجر عرب

کاری لوح ماتور(61)

مستاجر عرب

حسین ناژفر


منثورات

وقتی آقای خانه تحریم می شود!

فیلمنامه ی کوتاه طنز با موضوع تحریم

وقتی آقای خانه تحریم می شود!

ارژنگ حاتمی



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

خاطرات نوروزی نه سالگی اینجانب!


چگونه در 13 روز پادشاه شویم؟


متهم ردیف اول


پایانِ پنجم!


شیشه های با بخار


ماخولیای شوهری


مجلس آرام


پدر خانواده


شاعر می‌شود!


زهی خیال باطل!


مستاجر عرب


وقتی آقای خانه تحریم می شود!


خانم سیبیلو!


ممنوع التصویرها


گردی زمین


محبت نصفه نیمه


کدام رگتان باد کرده است؟


وقتی گاز می گیرد!


گلوله محافظه کار


عادت زشت


عشق تو بلانسبت خرم کرد!


هاسپیتال گوربه‌گوری


مراقب جان‌هایت باش بابا خلیل


جناب عزراییل، سلام!


کشیده 900 متری


انتخاب رشته


مرکز کشور جم


کاری لوح ماتور(58)


نامه‌های زیر در حیاط


سعدی آوانگارد می شود!