خانه     آرشيو     جستجو     کتابخانه     ارسال اثر     هم لوحان     درباره ما     همکاري با ما
شعرعکسداستانسینماطنزهنر
18 فروردین 1387
24 اسفند 1386
11 اسفند 1386
4 اسفند 1386
27 بهمن 1386
11 اردیبهشت 1387
5 اردیبهشت 1387
26 فروردین 1387
21 فروردین 1387
13 فروردین 1387
18 اردیبهشت 1387
30 فروردین 1387
9 فروردین 1387
15 مهر 1386
24 اردیبهشت 1387
22 اردیبهشت 1387
19 اردیبهشت 1387
17 اردیبهشت 1387
13 اردیبهشت 1387
23 اردیبهشت 1387
3 اردیبهشت 1387
19 فروردین 1387
26 اسفند 1386
20 اسفند 1386
21 اردیبهشت 1387
15 اردیبهشت 1387
17 آذر 1386
17 اردیبهشت 1387

سی امین حکایت سیتا

نوشته: رضا مختاری

انتشارات چشمه

 

«امشب هوای اصفهان خوش است. ما در اصفهان می گردیم. آذر هست. شهری بر هامون نهاده آب و هوای خوش دارد. آذر هست. به اصفهان هر جایی که ده گز فرو برند آبی سرو خوش بیرون آید. آذر هست...»

 

رضامختاری اهل اصفهان است و در بیشتر داستان های کتابش مثل همین جملات از داستان دو صفحه ای «ن و دیواری از چوب و علف کشیده به دور شهر» رد پر رنگی از اصفهان را در روایت هایش آورده است. «سی امین حکایت سیتا» همان طور که روی جلدش هم مهر شده قرار است ما را با جهان تازه ای از داستان آشنا کند.
رضا مختاری این تفاوت و تازگی را در همه عناصر داستان هایش رعایت کرده. از زاویه دید و فرم روایت گرفته تا نام داستان ها.
اولین چیزی که با خواندن اولین داستان کتاب یعنی «قطار یا خدا مسیح نبود، اما پدر مسیح خدای مسیح بود» به چشم می خورد، گذشته از نام متفاوتش، نوع نوشتار آن است. این داستان به شکل شعر سپید و با تقطیع جملات به بخش های یک یا دو کلمه ای نوشته شده است. علاوه بر این، داستان محتوایی تقدیم نامه ای دارد. یعنی مختاری به جای این که تقدیم نامه را طبق عادت مرسوم در اول کتاب بیاورد آن را به داخل داستان اول کشیده است. با این حساب کل کتاب به «رامینا دختری که از پشت پنجره دیدمش» پیشکش شده است. همین تقدیم نامه، ما را آماده می کند تا در داستان های دیگر کتاب نیز با یک تم  تغزلی و عاشقانه آشکار یا پنهان رو به رو شویم. آن هم نوعی تغزل که ابعادی اسطوره ای گرفته اند. «سیتا»، «آذر»، «تیرانا» و همین رامینا همان طور که از نامشان بر می آید موجوداتی هستند که ردشان را می شود در فضاهای افسانه ای پیدا کرد. اما این افسانه ها الزاما در تاریخچه ادبی هندوستان یا ارمنستان  وجود ندارند. رضا مختاری خودش دست به افسانه سازی زده است و این نام ها را از  فضاهایی گرفته که خودش پدید آورنده آگاه آن بوده است.


در داستان دوم یعنی «تیرانا در شبی که انگور نداشت» روایت نقش پر رنگ تری دارد. مختاری با یک فاصله گذاری آگاهانه در جای جای این داستان به یادمان می آورد که داریم یک داستان می خوانیم. داستان در «تیران» اتفاق می افتد و شخصیت هایش آدم هایی واقعی مثل روح الله مفیدی یا حتی خود رضا مختاری هستند. مختاری با بازی با نام «تیران» این شهر را  به یک قوم اثیری به نام «تیرانا» منسوب می کند. او در این داستان یک نمونه قابل قبول از رئالیسم جادویی بومی شده ارائه می دهد. در آواخر داستان ما متوجه می شویم یکی از آدم های «حی و حاضر» داستان دم دارد. اما داستان به همین جا ختم نمی شود. نویسنده از این بهانه استفاده می کند و قطعاتی از «ادا» کتاب مقدس قوم تیرانا را می چسباند آخر داستان. در واقع او با این جملات مقدس خودساخته به روایت جادویی اش یک لایه اسطوره ای اضافه می کند. ضمن اینکه فضای سرخوشانه ای که به خاطر استفاده از فرم های متفاوت نوشتار در این کتاب وجود دارد، در این داستان هم تکرار می شود. مختاری در جایی وسط این داستان می گوید: «مفیدی پا می زد و پا می زد و پا می زند. تا انتهای این صفحه پا می زد و به ناشر می سپارد که تا آخر این صفحه هیچ کلمه ای چاپ نشود!»
ابزار اصلی در داستان سوم کتاب یعنی «یک نفر آن دورها می دود» زاویه دید است. مختاری شخصیت های داستانش را وادار می کند که هر کس از دید خودش یک داستان ظاهرا جنایی را روایت کند. از قاضی گرفته تا سربازی که متهم را جا به جا می کند.  اما هر چه که جلوتر می رویم می بینیم که نویسنده آگاهانه دارد خواننده را گیج می کند. در واقع هیچ روایت واحدی وجود ندارد یا به بیان دیگر با این که شخصیت ها همه جا یکسان هستند اما اتفاق ها متفاوت بوده است.
در داستان چهارم که تکه هایی از آن اول این نوشته آورده شد، مختاری دوباره دست به یک تجربه زبانی می زند. او با استفاده از نام چند پهلوی آذر، هم یک فضای عاشقانه می سازد و هم جملاتی را وسط روایتش جا می دهد که انگار از یک سفرنامه نویس شیفته اصفهان گرفته شده است. این داستان با این که کوتاه ترین داستان کتاب محسوب می شود اما توانسته به خوبی تو در تویی و پیچیدگی فضای اصفهان را در کلمات بیاورد و گاهی خواننده احساس می کند که آذر خود اصفهان است و این شهر است که معشوق راوی است نه شخص.


نویسنده نام کتاب را از داستان پنجم یعنی «سی امین حکایت سیتا» گرفته است. او این بار از اپیزود استفاده می کند. 28 حکایت کوتاه اپیزودیک که هر کدام در گوشه ای از زمان اتفاق افتاده است. اینبار هم ما به یک واقعه واحد نمی رسیم اما فضاسازی مختاری در روایت هایی که در لوکیشن های واقعی اصفهان اتفاق افتاده اند واقعا خواندنی هستند. مثلا حکایت چهارم این طور شروع می شود:  «سیتا بود. من بودم. پا زدیم. دور شدیم. مرد داد زد توی بلندگو: قایق شماره ی بیست و یک برگرد! قایق شماره بیست و یک برنگشت. دوباره بلند تر داد زد: قایق شماره بیست و یک برگرد! دوباره قایق شماره بیست و یک برنگشت. رفتیم از پل شهرستان هم رد شدیم. رفتیم تا گاو خونی. می گویند خودت را انداخته ای در گاوخونی. انداخته ای؟» و همه چیز ادامه پیدا می کند. رضا مختاری این بار هم از فرم  و افسانه سازی غافل نمی ماند. او یک آگهی کشف جسد مجهول الهویه را با فونت و قطع روزنامه ای و یک شرح ساختگی بر یک مینیاتور ساختگی که یک افسانه ساختگی را توضیح می دهد  می آورد وسط داستان.
در ششمین داستان هم همین فضاها تکرار می شود. اما داستان آخر کتاب یعنی «د+زد+مو ن ا خوشبخت می شود» متفاوت ترین داستان کتاب است. رضا مختاری در این داستان دزدومنا را از وسط داستان های شکسپیر می کشد بیرون و او را وادار می کند تا قبل از حادثه 11 سپتامبر خودش را از یکی از برج های دو قلوی نیویورک پرت کند پایین. او برای روایت این داستان بینامتنی از فرم های متفاوت نوشتار، فونت های کمرنگ و پر رنگ، علایم سجاوندی، ترکیب های صفحه کلیدی و حتی عکس استفاده می کند.

 

نخی که تمام این داستان های این کتاب را به هم پیوند می زند، تفاوت و چند لایگی است. تفاوت و چند لایگی به هر قیمتی. قیمت  این کتاب نازک  64 صفحه ای هم 2500 تومان است و نشر چشمه همین زمستان گذشته  آن را منتشر کرده است. طرح روی جلد کتاب هم یکی از کارهای زیبای اردشیر رستمی است. سروهایی که روی یک روسری آبی رها در باد دارند جا به جا می شوند. روسری آبی سیتا!

نام و نام خانوادگي:

پست الکترونيکي:

آدرس وب:

نظر شما: