خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
شعر عكس داستان سینما طنز
داستان کوتاه
16 دی 1387
رخساره ثابتی
3 آذر 1387
بهراد شقاقی
9 آبان 1387
رخساره ثابتی
داستان کوتاه کوتاه
5 دی 1387
سهیلا راجی كاشانی
30 آذر 1387
14 آذر 1387
27 مهر 1387
سیامک احمدی
داستان دنباله دار
9 دی 1387
18 آذر 1387
6 آذر 1387
22 شهریور 1387
آنتوان چخوف
11 شهریور 1387
آنتوان چخوف
تحلیل
15 خرداد 1387
18 اردیبهشت 1387

30 فروردین 1387
9 فروردین 1387
نقد و بررسی
19 شهریور 1387
گفتگو
15 مهر 1386

یک نویسنده، یک کتاب
11 دی 1387
مهدی نورمحمدزاده
5 آذر 1387
18 آبان 1387
6 آبان 1387
31 شهریور 1387
کارگاه
8 دی 1387
مریم بیطرف
21 آذر 1387
هانیه عالی نژاد
14 آبان 1387
ندا پیروی
گزارش
5 شهریور 1387
1 شهریور 1387
8 مرداد 1387
19 دی 1387

نگاهی به رمان «كافه پیانو»

نوشته فرهاد جعفری

 

در شرایطی كه بسیاری از كارشناسان حوزه كتاب از كم فروغ بودن میزان مطالعه در جامعه ایران سخن می گویند، گاه مواردی پیش می آید كه یك كتاب خاص به علل گوناگون مورد توجه همان خوانندگان اندك قرار می گیرد و تا مدت ها عنوان پرفروش ترین كالای بازار كتاب ایران را با خود یدك می كشد. رمان «كافه پیانو» نوشته فرهاد جعفری، یكی از این كتاب ها بود كه در پاییز امسال از این موهبت برخوردار و برای مدتی هرچند كوتاه به عنوان پرفروش ترین رمان ایرانی مطرح شد.
در نگاهی به ویژگی های این كتاب، آن چه در وهله اول به چشم می آید، توجه نویسنده به طیف های وسیعی از مخاطبان در بازار كتاب ایران است كه همین موضوع باعث شده در مرحله اول، فرهاد جعفری در نشانه گیری مخاطب رمان خوان امروزی در جامعه ایران تا حدودی موفق شود.

 

نویسنده در این كتاب از میان خوانندگان عامی و نخبه، حد وسط را در نظر گرفته است. یعنی آن هایی كه خواندن رمان های عامیانه را در حد انتظارات خود از یك اثر داستانی قابل قبول نمی دانند كه در عین سرگرم كننده بودن از حداقل ویژگی های یك رمان خوب با تكنیك های قابل فهم برخوردار باشد. و از طرفی حوصله تجربه آزمایی های متعدد نویسندگان نوگرای معاصر را هم ندارند. این گروه از خوانندگان آثاری را می پسندند كه در هنگام مطالعه كشش لازم را در مخاطب برانگیزد و از قصه لازم در دل طرح هم برخودار باشد. رمان كافه پیانو دقیقا در این راستا حركت می كند. ساختار داستان به شكل آشنای روایت یك قصه عاطفی با طرح واره های متعدد در پیرامون است. شخصیت اصلی داستان یك كافه چی است كه بعد از كسادی كارش در دفتر یك نشریه كه ادعا می كند همه كاره آن خودش بوده، به شغل جدید( اداره یك كافه) روی آورده است.
این در حالی است كه همسر وی به دلیل اختلاف سلیقه، از وی و دختر كوچكش (گل گیسو) جدا زندگی می كند. دختر كوچك بعد از مدرسه پیش پدر می آید، كمك مختصری می كند و مزد توافقی اش با پدر را از او می گیرد و می رود. همین طرح اولیه در ابتدای داستان برای جذب مخاطبان كم توقع كافی است، چون كشمكش و گره های داستانی لازم در این مرحله ایجاد شده است. خواننده یاد شده ادامه داستان را دنبال می كند تا ببیند آیا زنی كه شوهر و دخترك خردسالش را رها كرده و رفته، عاقبت به خانه و به پیش اعضای كوچك خانواده اش بر می گردد یا نه؟ این ترفند، یكی از عوامل موثر در جذب مخاطب انبوه در داستان هایی با رویكرد مخاطب عام است. اگر همین طرح را به عنوان محور اصلی داستان در نظر بگیریم، با توجه به غیبت فیزیكی شخصیت زن در ماجراهای داستان، امیدی به طولانی بودن طرح در حد یك رمان با حجم فعلی كتاب(266 صفحه) نیست. بنابر این نویسنده برای سرگرمی خوانندگان داستانش به تعریف كردن طرح واره های در دل داستان اصلی می پردازد كه به ظاهر ارتباط چندانی با خط اولیه داستان ندارند ولی با توجه به این كه بخشی از ساعات زندگی راوی با این حادثه های كوچك پر می شود، برای خواننده هم تا حدودی ارزش پیدا می كنند. البته بعضی از این طرح واره ها، در مقیاس كوچك تر، قابلیت تبدیل شدن به داستان های كوتاه مستقل را دارند اما نویسنده ترجیح داده آن ها را در دل داستان اصلی بیاورد.

 

با توجه به فصل بندی رمان به یك مقدمه (ورودی كافه)، یك موخره با عنوان« در پایان » و 29 فصل داخلی و اصلی،  برای هر یك از فصل ها عناوین جداگانه ای انتخاب شده كه اكثر آن ها طولانی است.
در فصل دوم با عنوان« متوسط بودن؛ حال به هم زنه گل گیسو»، اولین طرح واره حاشیه ای وارد داستان می شود كه روایت حال و روز آقای باربد است. البته پس زمینه داستان طوری هست كه تعریف كردن روایت های حاشیه ای تا حدودی طبیعی جلوه می كند: « آقای باربد مشتری این ساعت های كافه است. مرد میانسالی متخصص خط میخی و برای آن كه بفهمید چه شكلی ست؛ كافی ست مردیرا مجسم كنید از فرط سرخ و سفیدی، صورتی رنگ. با موهای جو گندمی...»  ( ص 18)
توصیف ویژگی های شخصیتی آقای باربد در فصل های دیگر هم گاه می آید به علاوه شخصیت های حاشیه ای دیگر كه هر یك خصلت ها و ویژگی های شخصیتی جداگانه ای دارند. اما كشش اصلی داستان همچنان روی موقعیت های راوی، همسرش (پری سیما) و گل گیسو است. در این میان، دخترك به خانه های جداگانه هر دو ( پدر و مادرش) رفت و آمد می كند و آن دو هم با همدیگر ارتباط تلفنی دارند.

 

چون ادامه این روند در داستان، آن هم بدون ایجاد گره ها و كشمكش های لازم باعث كسالت در طرح می شود، نویسنده به فكر راه حل تازه ای می افتد و شخصیت دیگری را هم وارد داستان می كند. در این مرحله از داستان و در وهله اول به نظر می رسد كه شخص تازه وارد آمده است تا نقش ضلع سوم یك مثلث عاطفی را در روابط خانوادگی راوی و همسرش بازی كند
صفورا، برای گذراندن یك مرحله عملی از كارش در هنر تئاتر( پرفورمانس) با قفسی بزرگ كه ابزار كارش است به كافه پیانو می آید. رابط او با راوی داستان به مرور صمیمی تر می شود و این موضوع حتی باعث واكنش تند همسر راوی هم می شود كه از طریق خواندن دستنوشته های شوهرش صورت گرفته است. نویسنده در این بخش به یك ترفند داستانی متوسل می شود. او در یكی از فصل های پایانی(این طور وقتا؛ نباید دور و ورش باشی!) به یكباره فصل های پیشین رمان را یادداشت های خود اعلام می كند كه قرار است در هنگام ملاقات با همسرش كه حالا دارد به خانه برمی گردد با هم مرور كنند. همسرش به محض مطالعه ماجراهای شوهرش در كافه پیانو آن هم در غیاب وی، او را به خیانت به خود متهم می كند و باز هم سردی رابطه آن ها شروع می شود:« همان طور كه چادر نماز گل دارش سرش بود؛ آمد نشست روی كاناپه ی كنار دستم و گفت: تو بیشتر شخصیتات ، حتا اسماشون واقعی ان. خیلی ام شبیه خود واقعی شون در اومدن. همین یكی توشون تخیلی یه؟ می خای باور كنم؟ گفتم: خب آره. واسه این كه قصه باید گره داشته باشه... لازم بود یه زن رقیب وارد داستان شه. اینه كه مجبور شدم بسازمش.
گفت: ولی از اشاره هات معلومه كه بیشتر جذب اونی تا زنت...» (ص206)

 

 آوردن این فصل در بخش های پایانی رمان، برای یك آن، خواننده داستان را هم مانند شخصیت پری سیما دچار شك و تردید می كند كه آیا شخصیت صفورا بخشی از تخیلات راوی است یا این كه در ماجراهای كافه او واقعا حضور داشته است. هر چند در دنیای داستان دلیلی برای اثبات وجود شخصیت ها وجود ندارد.  با این حال، در ادامه داستان راوی باز هم به سراغ صفورا می رود كه در این بخش زاویه های پنهان این شخصیت تا حدودی برای مخاطب روشن می شود: « یكی یه دونه ی بابام. یه خرپول مایه دار كه پولش از پارو بالا می ره. شیش هف كلاس بیشتر درس نخونده. اما تو پول در آوردن، اوساس... می خاس دكتر شم. ولی من عاشق تئاتر بودم...بهش گفتم من از خون بدم می یاد بابا. می فهمی؟ اما نمی فهمید. گفت اگه برم تئاتر بخونم از خونه بیرونم می كنه. گفتم بكن. كی غم شه...»  (ص238)
شكل روایی داستان حالت یادداشت نویسی دارد كه باعث شده نویسنده نثر ساده و به دور از هر گونه پیچیده نویسی رایج در اغلب داستان های امروزی را انتخاب كند. همین موضوع هم تا حدودی می تواند در جذب مخاطبان بیشتر برای این كتاب موثر باشد.
نویسنده در پایان داستان وقتی با مخاطبانش حرف می زند به آن ها اطمینان می دهد كه بخش هایی از رمان كافه پیانو واقعی بوده است:
« قریب به اتفاق  شخصیت ها واقعی و تا حدود قابل ملاحظه ای؛ بركاراكتر های شان منطبق اند. حتی اسامی بسیاری شان واقعی اند...»
(ص 266)

در صورت صحت داشتن این ادعا هم امتیازی به داشته های اثر اضافه نمی شود، چرا كه قرار نیست  شخصیت های داستانی حتما واقعی و با آدم های بیرون از قصه ویژگی های یكسانی داشته باشند؛ ادعای واقعی بودن یك داستان از سوی نویسنده هم، از ترفندهای موثر در جذب مخاطبان انبوه است كه معمولا از جانب برخی از نویسندگان به كار گرفته می شود.
در مجموع، رمان كافه پیانو نشان می دهد كه فرهاد جعفری مخاطبان انبوه خود در بازار كتاب ایران را می شناسد و این امتیاز بزرگی برای یك نویسنده در حرفه نویسندگی است.

 

نظرات

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: