خانه     آرشيو     جستجو     کتابخانه     ارسال اثر     هم لوحان     درباره ما     همکاري با ما
شعرعکسداستانسینماطنز
26 دی 1386

پیش‌نوشت: این مطلب پیشتر در تاریخ 7/6/1385 در وبلاگ شخصی حقیر منتشر شده‌است.
دق می‌کنم اگر این‌ها را ننویسم. شما ببخشید!
من «حسین» (ع) را دوست دارم، نه بدان خاطر که فرزند «علی»(ع) و «فاطمه»(س) ست. نه بدان خاطر که مظلومانه‌ شهید شد. حتی نه بدان خاطر که امام ست و محبتش بر من واجب.
بچه که بودم – دوازده سیزده سالگی ِ دور- می‌پرسیدم: «چرا هر سال برای امام حسین عزاداری می‌کنیم؟». جواب‌ها آبکی بود و فقط احساس برانگیز. برخی آخوندهای منبری که نه علمش را داشتند و نه عملش را، چیزهایی از حسین(ع) و یارانش می‌گفتند -و می‌گویند- باور نکردنی که همان وقت هم در کت ِ من نوجوان نمی‌رفت.
می‌گویند: «ابوالفضل العباس مردی را در جنگ –صفین- به هوا پرتاب کرد، یکی دیگر را و دیگر را ... تا هشتاد نفر و وقتی آخری را پرتاب کرد هنوز اولی به زمین نرسیده بود»! 1
آخر یک شاگرد مدرسه هم می‌تواند با علم فیزیک خودش حساب کند که سرعت این پرتاب باید چه قدر باشد با این حساب و آن وقت به این نتیجه می‌رسد که اولی تا آن وقت باید از جو زمین خارج شده باشد!
روضه خوان ادای گریه کردن در می‌آورد و با تبحر تمام هق هق می‌کند که: «روزی امیر المومنین علی (ع) در بالای منبر بود و خطبه می‌خواند. امام حسین (ع) فرمود: تشنه‌ام. آب می‌خواهم. حضرت فرمود: کسی برای فرزندم آب بیاورد و اول کودکی که آب آورد ابوالفضل العباس (ع) بود. ایشان رفتند و از مادرشان یک کاسه آب گرفتند و آوردند. علی (ع) تا این صحنه را دید اشک از دیده جاری کرد. فرمودند: چرا گریه می‌کنید؟ فرمود: بله، قضایای کربلا جلوی چشمم آمد...» 2
جمعیت شیون می‌کنند.
اما حالا لااقل با خواندن کتب معتبر و احادیث، می دانم که علی (ع) تنها در دوران خلافتش خطبه می‌خواندند بالای منبر و در آن زمان در کوفه باید ساکن بوده باشند. آن هنگام حسینشان مردی 33 ساله بوده است. چنین مردی وسط خطبه‌ی پدر می‌دود که آب می‌خواهم؟ و تازه حضرت ابوالفضل در آن وقت کودک نبوده‌است. جوانی بوده حدوداً 15 ساله. جل‌الخالق! 2
نوحه‌خوان بر منبری می‌گوید: «حضرت به لیلا فرمود: از جدم شنیدم که دعای مادر در حق فرزند مستجاب می‌شود. برو در خیمه‌ات. موهایت را پریشان کن و در حق فرزندت علی اکبر دعا کن بلکه خداوند این فرزند را سالم به ما برگرداند!» و بعد روضه‌ای غّراء در رثای فرزند می‌خواند و اشک جمعیت را در می‌آورد:
خیز ای بابا از این صحرا رویم... نک به سوی خیمه‌ی لیلا رویم. 3
یکی نیست از قول استاد مطهری بگویدشان که اصلاً چنین لیلایی در کربلا نبوده ‌است! به علاوه منطق حسین این منطق نیست. منطق حسین در آن روز جانبازی است. تمام مورخین درباره‌ی علی اکبر (ع) نوشته‌اند: هرکس اجازه خواست اگر حضرت می‌توانست عذری برایش بیاورد می‌آورد الا برای علی اکبر: فاستاذن اباه فاذن له.
فلان روضه خوان معروف و محبوب با صدای گرمش می‌خواند با سوز فراوان که بله در گرمای وحشتناک صحرای کربلا که امام به جای ادای فریضه به نماز خوف ایستاد – نماز خوف همان نماز فریضه ست که به صورت قصر می‌خوانند- فرمود که حجله‌ی عروسی به پا کنید می‌خواهم قاسمم را داماد کنم».4
آخر یکی نیست بگوید حتی اگر این حرف را به زن دهاتی هم بگویی بهش برمی‌خورد.

و تحریف واقعیت کربلا محدود به این افسانه سازی ها که برشمردم نمی‌شود. پاری وقت‌ها همین روضه‌خوان‌های بی علم و یحتمل بی عمل، زیرک‌تر از آنند که گزک دست ِ من و امثال من خرده گیر تاریخ‌خوان! بدهند.
به اصرار والده در مجلسی از این دست نشسته بودیم که فقط یک ربع تاب ماندن آوردم و زدم بیرون.
 منبری خیلی معروفی آورده بودند که می‌خواند و معرکه هم می‌خواند – صدایش گرم بود حسابی.
-شمر لعین روی سینه‌ی حسین نشست. خنجر را از غلاف کشید. سکینه دوید گفت: بابا... بابا...
جمعیت شیون زد. والده چنان به سرش کوفت که تا شب سر درد گرفت و نالید و من در عجب مانده بودم از احوال این مردم.
دوست داشتم به والده بگویم، و نه فقط به والده بگویم، به همه‌ی پدر و مادرها بگویم: مادر من! پدر من! بفهم برای چه داری گریه می‌کنی و بر عظمت که داری گریه می‌کنی. از این داستان‌های جگرخراش همین حالایش هم در دنیای ما دارد اتفاق می‌افتد. به همین دلخراشی حتی می‌خواهم بگویم. مگر نبودند آن پدر و پسر فلسطینی که تصاویرشان در تمام دنیا پخش شد از رسانه‌ها؟ چرا این‌طور به سرت نزدی؟ فقط برای آنکه آنها روضه خوانی به این خوبی نداشتند تا تو را به گریه بیندازند؟ مگر همین سال پیش کودکان قانا به فجیع ترین شکل ِ ممکن کشته نشدند؟ تو می‌گویی به معصومیت علی اصغر (ع) نبودند، لال شوم اگر بگویم بودند اما کودک که بودند. نبودند؟ چرا برای آن‌ها اینهمه شیون نکردی؟ فقط چون هیچ روضه خوانی صحنه‌ی کشته شدن آن‌ها را برایت تشریح نمی‌کند؟
قضیه این‌ها نیست مادر من! پدر من! گریه در عزای حسین حرمت دارد. هدف دارد. همان‌طور که شادی در ولادتش باید حرمت داشته باشد.
ما بر حسین گریه می‌کنیم نه بدان خاطر که آب بستند بر خانواده‌ش. نه بدان خاطر که لب تشنه شهیدش کردند. نه بدان خاطر که طفل شیرخوارش را به تیغ زهردار آویختند. اینها البته جنبه‌های عاطفی ماجرا هستند. وقتی مادری، یاد که می‌شود از مادر گرانقدر علی اصغر (ع) و طفل خردسالش شیون می‌کند احساس مادرانه‌اش به او نهیب می‌زند که «انگار کن بلاتشبیه خودت باشی و طفلت. چه حالی داری؟». من قصد نفی تاثیر جنبه‌های عاطفی نوحه‌خوانی و گریه بر رنج‌های مولا و اهل بیت معصومشان را در آن روزگار سخت، بر روح و روان دوستداران و عاشقانه مولایمان را ندارم اما به منبرهایی که تنها با تکیه بر این جنبه از واقعه‌ی عاشورا اشک جماعت را درمی‌آورند معترضم و به منبرروهایی که تنها به این سبب در سوگ امامشان اشک می‌ریزند متعرض. باید بر حسین (ع) و خاندان مطهرش گریه کنیم چون حسین است. حماسه است. حماسه‌ای که زمین تا آسمان با رستم و سهراب فردوسی و اسطوره‌های دیگری که می‌شناسیم توفیر دارد. حسین (ع) نهضت است. نهضتی بی زوال و بی‌بدیل. حیف نیست بچه‌های ما اصل ماجرای عاشورا را ندانند؟ ندانند که اصلاً چرا امام با علم به شهادت، راهی کربلا شد؟ اصلاً فلسفه‌ی جنگی چنان نابرابر بین یک سپاه هفتاد و دو نفره و خیل عظیم یزیدیان چه بود؟ اصلاً حکمت بسته شدن آب بر آنها در آن روز چه می‌توانسته باشد؟ حیف اینهمه سوال و جوابهای خوب نیست که از خودمان نپرسیم و به کودکان آینده نگوییم؟ به خدا حیف است! به خدا همه‌ی حرف من هم اینست که آخر گریاندن و گریه کردن به چه قیمتی؟ به قیمت خراب کردن آن‌چه به خاطر حفظ حرمتش خون ِ دل‌ها خورده شده؟
و انگار تحریف های از این دست تنها محدود به رثا و مرثیه هم نیست. مداحی‌ها نیز در روزگار ما دست کمی از آن چه در عزاداری‌ها می‌رود ندارد.
فلان مداح معروف می‌خواند و کف بر کف می‌زند که : ها ماشاا... دست‌هاتو ببر بالا تا حضرت زهرا دلش شاد شه ...
یکی نیست به قول استاد مطهری بگوید دل حضرت زهرا (س) مگر محتاج دست زدن چند تا آدم فکسنی مثل ماست؟ یا نوحه‌خوان می‌گوید: یاد حسین زهرا بیفت تا خوب گریه کنی... دل زهرا نیاز به تسلی داره امروز... می‌خوام صداتو بشنوه...
استاد مطهری می‌نویسد: «مسخره نیست که بعد از 1400 سال دل حضرت زهرا نیاز به تسلیت داشته باشد؟ مگر حضرت زهرا بچه است که بعد از 1400 سال هنوز دائم به سر خودش بزند و گریه کند که ما برویم به ایشان سر سلامتی بدهیم؟!» 5


نوشتن از «حسین»(ع) و «عشق حسین» ممکن ست از سر ِ من زیاد باشد که هم خامم و ناپخته و هم پرگناه اما هرچه باشم و هرکه باشم عاشقم.  همینقدر هم می‌دانم که عاشق وقتی باشی یعنی دوست خدایی و نام حسین (ع)، اسم شب عشاق است.6
یادمان باشد حسین (ع) دستگاه دیگری دارد پس این بار وقتی از عاشورا می‌خوانیم و می‌نویسیم، این بار وقتی از حسین (ع) می‌گوییم و می‌گرییم از خودمان سوال کنیم بر کدام درد گریه ‌می‌کنم؟ بی‌آبی یا بی‌دینی؟

به قول مرحوم دکتر سیدحسن حسینی
لب تشنه‌ام از سپیده آبم بدهید
جامی ز زلال آفتابم بدهید
من پرسش سوزان حسینم، یاران!
با حنجره‌ی عشق، جوابم بدهید

اینها را اگر نمی‌نوشتم دق می‌کردم . شما ببخشید!

پ.ن:
1. استاد شهید آیت الله مطهری، تحریفات واقعه‌ی کربلا، از کتاب حماسه‌ی حسینی (جلد اول: سخنرانی‌ها)، صفحه‌ی 81
2. همان کتاب، صفحه‌ی 66
3. همان کتاب، صفحه‌ی 68
4. همان کتاب، صفحه‌ی 69
5. همان کتاب، صفحه‌ی 82 با قدری تغییر و تخلص
6. ان لک درجه عندالله لن تنالها الا بالشهاده/نفایس الاخبار/ صفحه‌ی 21

نظرات

حرفاتون رو تایید می کنم، در واقع اگه بخوایم رو نارسی ها انگشت بذاریم، بازم پیدا می کنیم مواردی رو که نشانه ی عدم درک درست یا انحراف از هدف و فلسفه ی عاشورا هستند، خیلی هم پیدا می کنیم...ای کاش لااقل ماهایی که درد داریم سعی کنیم خودمون رو به اون چه که باید نزدیک تر کنیم.

غایت خلقت جهان پرورش انسان هایی است که در برابر شداید بر هر چه ترس و شک و تردید و تعلق است غلبه کنند و حسینی شوند.
شهید سید مرتضی آوینی

26 دی 1386 | م.نجفی |  بدون email | بدون آدرس وب

...این عزا ونوحه می دانی زچیست
نه برای فوت فرزند علیست
زاده زهرا که گفته مرده اند؟
اوشهید است و شهیدان زنده اند
ذکرنام ویادشان کافی که نیست
باید اما مثلشان همواره زیست
تو به حال کربلا نوحه مکن
بردل و دین خرابت گریه کن
...
مادردمشترک داریم.موفق باشید.

28 دی 1386 | افشار |  بدون email | آدرس وب

نام و نام خانوادگي:

پست الکترونيکي:

آدرس وب:

نظر شما: