مصائب دوشیزه فیلمی بواقع مصیبت بار است.فیلمی که گویا قرار بوده به منظور در کنار هم قراردادن ادیان و دوستی بین مذاهب ساخته شود ، اما به حدی در این راه اغراق کرده است که کثرت وجوه مشترک دینی بین دو سوی مسیحی و مسلمان داستان ، از آن یک کلاف در هم تنیده ی غیر قابل باور ساخته است . دختر مسیحی که نامش فاطمه است و پدر ومادر مسیحی اش بر اساس نذری که سالیان است برای بچه دار شدن داشته اند و خداوند همین دختر (فاطمه،ژانت) رابه آنها داده ، هر ساله در منزلشان دهه محرم را هیئت می گیرند ونذری می دهند ،و در مقابل پسر مسلمان نقاشی که همرزم مسیحی پدرش که در زمان جنگ شیمیایی شده و اکنون حالش خراب است پیش آنها زندگی می کند و پسر هر روز به کلیسا می رود تا کشیدن شمایلی را که دوست پدرش ناتمام گذاشته تمام کند.در کنار اینها ضعف کارگردانی، با فیدهای بیش از حد وآزار دهنده و بعضاً به تقلید از کیشلوفسکی ،استفاده مکرر و عموماً بیجا از صحنه های ماشین سواری ژانت که عموما کارکردی جز افزایش زمان فیلم ندارند و نیز ضعف بازیها و خصوصا پوریا پورسرخ که تصنعی بودن بازی اش در برخی صحنه ها (مثل رستوران وعکاسخانه زمانی که به ژانت شک می کند) ازفرط اغراق خنده دار می شودرو فیلم را آزاردهنده تر می کند.دیالوگهای عجیب وغریبی که به نظر می رسد کاملا به قصد تحت تاثیر قراردادن بیننده!اختراع شده اند و بعضا تنها کارکردشان این است که بار کمیک فیلم رابیشتر می کنند و گاهی حتی این بار کمیک چند سویه می شود ، مثلا صحنه ای که امین (کسی که ژانت اشتباهاً فکر می کند با ماشین اش به نامزد او (زهرا) زده واو را کشته ، و اکنون قصد دارد پیش او اعتراف کند اما نمی تواند) حلقه فیلم عکاسی ای را به ژانت می دهد که عکسهای روی آن قبلا توسط زهرا گرفته شده واز او می پرسد که آیا آشنایی دارد که عکسها را ظاهر کند؟واین در حالیست که ژانت خود درعکاسخانه کار می کند و معلوم نیست چطور بعد از چند ملاقات وصمیمیتی نسبی بین ژانت وامین ، او هنوز نمی داند که ژانت کجا کار می کند ؟ و اگر نامزدش اینقدر برایش عزیز بوده چرا تا به حال به فکر ظهور عکسها نیفتاده ؟ ماجرای صمیمیت ناگهانی ژانت وبخصوص دلبستگی امین نیز در نوع خود جالب وتا حدی حیرت آور است ،پسری مسلمان وبا ظاهری مذهبی که با آگاهی از خبر مرگ نامزدش تمرکز خود را از د ست می دهد و حتی به سادگی قادر نیست راه برود ودر خیابان چند بار از شدت حواس پرتی نزدیک است تصادف کند ودر تاکسی بهت¬زده به گوشه ای خیره شده است ، در کمتر از چند روز به اندازه ای به یک دختر مسیحی دل می بندد که نزدیک است تصادف کند ودر تاکسی بهت زده به گوشه ای خیره شده است ،در کمتر از چند روز به اندازه ای به یک دختر مسیحی دل می بندد که موقع صحبت یکدیگر را بی هیچ تعارفی به اسم کوچک صدا می کنند و وقتی دخترک در کلیسا سعی می کند واقعیت را به او بگوید ،از شدت ناراحتی طوری منقلب می شود که دوست بیمار پدرش را همانجا رها می کند و می رود و تصادف های داستانی که در فیلمهای ما پایان ناپذیرند: بیمارستانی که سر خیابان محل تصادف ژانت با دخترک است تا او زیاد مجبور به پرس و جو نباشد!صحنه ورود ژانت به بیمارستان که به محض رسیدن او به کیوسک اطلاعات و قبل از هرسوالی ،ناگهان پرستاری سر می رسد وبی مقدمه به همکارش می گوید که دختری که صبح تصادف کرده بود تمام کرده،برخوردن ژانت و امین به هم به طور اتفاقی پشت چراغ قرمز، وشاهکار تصادفات فیلم ، عکسی یادگاری از امین درجلوی درب منزل ژانت که به شکل اتفاقی توسط زهرا گرفته شده است ،که با عکسی که زهرا باز هم به طور اتفاقی در یک مراسم عاشورا در بازار تهران از ژانت گرفته قرینه می شود و حتی کارگردان فراموش می کند که از اول فیلم بر این مسئله تاکید کرده که ژانت به عنوان یک مسیحی با مراسمات محرم مشکل دارد حتی با پدرش بر سر این مسئله در گیر می شود.
موسیقی فیلم نیز به رغم زیبایی که جدای از فیلم دارد ، بعلت استفاده زیاد و نابجا بعضا تحمل ناپذیر شده و در بعضی صحنه ها اینگونه به نظر می رسدکه قصد دارد به زور بیننده را وادار به احساساتی شدن کند.فیلم بعضاً دارای ایده های خوبی به لحاظ بصری است که البته آنها نیز دراین بهم ریختگی چندان به چشم نمی آیند،مانند تعقیب امین توسط ژانت با ماشین در خیابان برای فهمیدن حس وحال او ونیز به واسطه عذاب وجدانی که دارد .اگر واقعا قرار است فیلمی در ستایش ادیان وبه قصد نزدیک نشان دادن آنها به یکدیگر ساخته شود،می شد همین مسئله ی
نسبت ارامنه با ایام محرم را به شکلی ساده تر و با داستانی ساده تر نمایش داد و بیشتر به وجوه اعتقادی افراد پرداخت تا به تلاش برای هر چه بیشتر در هم تنیدن اسلام ومسیحیت یا مسلمانان ومسیحیان.شاید آن موقع کارگردان حواسش را بیشتر جمع می کرد وبیشتر بر فیلمش دقیق می شد تا بفهمد وقتی نشان می دهد که یک آمبولانس با مریض اورژانسی در خیل عزاداران ظهر عاشورا گیر کرده وقادر به حرکت نیست، بربیننده چه تاثیر منفی می گذارد.حال اوهر چقدرکه می خواهد از صحنه شوک دادن به مریض کات بزند به خیل عزاداران وباز کات بزند به کبوتری که معلوم نیست چرا دور شمایل مسیح پرواز می کند و باز مجددا همین روند را از نواز سر بگیرد و پیش خود هم خیال کند که چه سکانس معناداری ساخته است. واقعا فیلم دینی و معناگرا که این همه سعی بر تبلیغ آن است ،قراراست فیلمی از این جنس وبااین مشخصات با شد؟