سنگ کاغذ قیچی:
کار گردان:سعید سهیلی – تهیه کننده :حمید اعتباریان- بازیگران:امین حیایی- نیلوفرخوش خلق- اندیشه فولادوند-شهرام حقیقت دوست- رامتین خداپناهی و جمشید هاشم پور. فیلم نامه:سعید سهیلی . مدیر فیلم برداری:علیرضا زرین دست . تدوین :حسن ایوبی . موسیقی متن:ستار اورکی . چهره پرداز:رضا رادمنش . صدابردار:محمود سماک باشی. صداگذار: علیرضا حسینی . طراح صحنه و لباس:آتوسا قلمفرسایی
مدت:103دقیقه رنگی محصول 1385
داستان:
جهان که براساس توطئه محسن زندانی شده پس از دو سال آزاد می شود و به دنبال نامزدش می گردد.دوستانش بلائی را که توسط محسن برسر نامزدش آمده پنهان نگه می دارند،اما جهان پس از آگاهی از حقیقت به کمک دوستش محمود و نامزد او تصمیم به انتقام و سرقت از کارخانه می گیرد و ...
سعید سهیلی از ابتدا بر محوری بودن دشمنی در فیلمش، با نمایش صحنه ورود جهان به زندان در عنوانبندی و قطعهای متوالی از او به شهادت دادن های دروغ محسن و سایر کارکنان (یا همدستانش) بر علیه جهان، تاکید می کند. او دنیایی تیره را ترسیم می کند که پر از تزویر، دروغ، و ناجوانمردی است و در ادامه با ورود به آسایشگاه بیماران جنگی ، گویا قصد دارد تا تفاوت و تقابل بین دیدگاه انسانهای نسل فعلی و قبلی را به تصویر بکشد. شروع فیلم و داستان جهان و قصد انتقامش با روندی تند و سر در گم پیش می رود و به نظر می رسد تند بودن این روند، به قصد هر چه سریعتر به آسایشگاه رسیدن گروه آدم ربایان است تا کارگردان بتواند حرفهایش را ( چه به شکل خطابه یا طنز یا شکایت یا ...) از دهان بیماران آسایشگاهش بیرون بکشد و فیلم را به بیانیه بازماندگان مهجور جنگ تبدیل کند. در قسمت اول فیلم، باز شاهد یک کلیشه هستیم ، محسن، پسر فاسد مردی متنفذ، که اکنون خود صاحب شرکت شده، و دستش برای هر کاری باز است و کاملا از پشتوانه پدرش ( که به اعتراف یکی از زنهایی که با خود محسن رابطه دارند با یک تلفن می تواند وزیر!! جابجا کند ) برخوردار است ، به دختری که جهان قصد ازدواج با او را دارد گیر می دهد تا او را از جهان جدا کند و خودش با او ازدواج کند و بعد از مدتی طلاقش دهد، چیزی که محسن خودش رو در رو به دخترک می گوید(چرا ؟)، و گویا دشمنی ای از قبل نیز بین محسن و جهان وجود دارد که هیچگاه گره آن باز نمی شود و مشخص نمی شود که چرا محسن با این وضع مالی به نامزد جهان گیر داده و او را رها نمی کند. چه اینکه ظاهرا از این دست آدمها دور و بر او زیاد پیدا می شود. مشخص نیست که اصلا او چه مشکلی با جهان دارد ؟ جایی که دخترک در حال فرار از دست محسن است چه اتفاقی می افتد که دختر قطع نخاع می شود ؟ این ابهامات در کنار بازیهای تصویری تکراری مثل کلوزآپ از آدم بدهای سیگاری ، صورت خاراندن محسن مثل مارلون براندو و گفتن جملات اغراق شده و انجام اعمالی هیستریک (که تا کشتن زن هرزه مزاحمش با یک گلوله در کمال خونسردی پیش می رود) برای اثبات اینکه او چه آدم بدی است، و نیز شخصیت جهان که هیچ گذشته ای بجز آنچه در داستان است از او به عنوان قهرمان فیلم ارائه نمی شود و فقط به ذکر اینکه مادرش بخاطر زندان رفتن او دق کرده و مرده، و عمویش که یک سرهنگ پلیس است و عموما اینگونه وقتها مثل یک قیم همیشگی جهت نصیحت و نجات جوان اول گول خورده فیلم ! وارد می شود، و دوست جهان که به روال عادی اینگونه فیلمها همیشه به عنوان یاری وفادار به قهرمان فیلم کمک می کند و گاهی نیز برای شکستن یخ فیلم نمک پرانی می کند، بخش اول فیلم را تا حد زیادی کلیشه ای و غیر قابل تحمل می کند . اما از لحظه ای که ماجرای انتقام گرفتن جهان وارد مرحله ای جدی می شود ، فیلم روند بهتری پیدا می کند. با ورود جهان و گروهش به آسایشگاه ، کارگردان آنقدر بر تنهایی و محق بودن انسانهای آسایشگاه معلولین جنگ تاکید می کند و به حدی در نیش و کنایه زدن به کسانی که در رسیدگی به این معلولین کوتاهی می کنند پیش می رود که به بیننده این باور القا می شود که وضعیت جسمی و روحی ساکنان این آسایشگاه به اندازه قهرمان فیلم مهم است. گویی کارگردان از ابتدا سعی داشته اتفاقی را در بیرون از آسایشگاه نشان دهد تا به نحوی آن را به داخل آسایشگاه بکشاند و به این بهانه ، بیشتر به مشکلات آدمهایی که داخل آسایشگاه هستند بپردازد و در این کار به حدی افراط می کند که به نظر می آید اگر می توانست، حتی جهان را از یکی از معلولین داخل آسایشگاه انتخاب می کرد تا در پایان فیلم نشان دهد که او به دوستانش پناه آورده است. سهیلی که سابقه ساختن فیلم جنگی نیز دارد در برخورد با معلولین آسایشگاه دیدی کاملا طرفدارانه دارد و هر چند در این راه گاه به ورطه شعارهای تکراری از نوع (( اینها یادگار هشت سال جنگن )) نیز می افتد، اما تمام تلاشش را می کند تا بیننده با معلولین همراه شود و البته در این راه تا حدی موفق می شود. از نکات جالب فیلم بیماری است که داخل آسایشگاه نشسته و تمام مدت سنتور میزند و معلول و ناشنوا ست که گاه صدای سنتورش به گوش می رسد و گاه به گوش نمی رسد و در تمام مدت گروگانگیری به شکل حیرت آوری محل نشستن او از اتاقی به اتاق دیگر تغییر می کند و حتی یک بار سر از لبه بالکن در می آورد که در تیررس مستقیم پلیس است . و دیگر اینکه بهمن دان به عنوان بازیگری حرفه ای تنها در چند صحنه کوتاه به عنوان فرمانده گروه پلیس ظاهر می شود که احتمالا به علت هیبت ظاهری اش این نقش به او واگذار شده است. اما از نقاط قوت فیلم می توان به فیلمبرداری خوب و زیبای فیلمبردار علیرضا زرین دست، که از فیلمبرداران با سابقه سینمای ماست اشاره کرد و همچنین امین حیایی نیز موفق شده بازی خوب و قابل قبولی از خود ارائه دهد. از دیگر نکات مثبت فیلم نیز می توان به لحظات تعقیب و گریز در صحنه دزدیدن گاو صندوق اشاره کرد که به مدد فیلمبرداری خوب زرین دست و تدوین زیبای حسن ایوبی جذاب و گیرا از کار درآمده و تا حد زیادی موفق به انتقال هیجان ماجرا به بیننده می شود. شاید اگر سعید سهیلی ماجرا را به نحوی از ابتدا به داخل آسایشگاه می کشید و بیشتر سعی می کرد تا سایر وقایع را با فلاش بک نشان دهد، نتیجه بهتری عاید بیننده می شد، چه اینکه در جای جای بخش دوم فیلم، نگاه طرفدارانه کارگردان به معلولین جنگ و تلاش برای هر چه محوری تر کردن آنها در ادامه فیلم، به وضوح به چشم می خورد و مشخص است که این آدمها و این وضعیت، یکی از دغدغه های مهم کارگردان است تا این حد که در مجازات محسن، جهان و کسی که ظاهرا سابقا در جنگ فرمانده بود و اکنون نابینا در آسایشگاه زندگی می کند تصمیم می گیرند و او را با هیبت آدم ربا، جلوی گلوله های پلیس می اندازند و به کشتن می دهند. در مجموع، تلاش سهیلی قابل تقدیر است، تلاشی که می توانست با دقت بیشتر نتیجه بسیار بهتری بدست دهد.