خانه     آرشيو     جستجو     کتابخانه     ارسال اثر     هم لوحان     درباره ما     همکاري با ما
شعرعکسداستانسینماطنزهنر
1 اردیبهشت 1387
15 بهمن 1386
13 بهمن 1386
8 بهمن 1386
20 اردیبهشت 1387
16 اردیبهشت 1387
9 اردیبهشت 1387
3 اردیبهشت 1387
30 فروردین 1387
4 اردیبهشت 1387
17 آبان 1386
21 مهر 1386
11 مهر 1386
14 شهریور 1386
25 مرداد 1386
25 بهمن 1385
16 بهمن 1385
16 بهمن 1385
28 آبان 1386
14 مرداد 1386
27 مرداد 1386
15 مرداد 1386
25 بهمن 1385

شاید بدترین مخالفان مهرجویی هم فکر نمی‌کردند روزی مهرجویی به چنین روزی بیفتد. فارغ التحصیل فلسفه UCLA که روزگاری هر فیلمش اتفاقی در سینمای ایران محسوب می‌شد و با دومین فیلمش یعنی گاو، جایگاه خود را به عنوان کارگردانی صاحب تفکر تثبیت کرده و با فیلمهای بعدیش هامون، سارا و پری این روند را ادامه داده و اعتلا بخشیده بود، اکنون فیلمهایی می‌سازد که حتی پیش نمونه‌های بیست سال پیش‌اش نیز کم می آورد (میهمان مامان، اجاره نشینها) و این بار تلاش او برای ساخت فیلمی که (احتمالا) قرار بوده آگاهسازانه باشد، به یک فیلم شِبه فیلمفارسی و هندی تبدیل می‌شود. علی سنتوری، پسر پولداری که خواننده و نوازنده چیره دستی است و کلی هم معروفیت و محبوبیت دارد، در اثر اعتیاد همه چیزش و خصوصا همسرش را که ابتدا شاگردش بوده از دست می‌دهد و اگر چه در نهایت با تلاش پدرش مجددا به زندگی باز می‌گردد، اما یگانه عشقش برای همیشه از دست رفته است. چنین داستانی، با پرداختی سوزناک و بعضا کلیپ‌گونه، (خصوصا لحظاتی که علی چادر نشین شده) همراه با آواز محسن چاووشی، تنها باعث می‌شود که بیننده به صرف مرعوب شدن از اسم مهرجویی، حتی لحظه‌ای به ذهنش خطور نکند که خط سیر فیلمی که می‌بیند، چیزی در حد همان قهرمان پروری‌های فیلمفارسی‌های سابق است(همچنان که همین سیر موسیقی را به شکلی معکوس و با رقص! در فیلم قبلی‌شان شاهد بودیم). روند فیلم، با سقوط بی مهابای علی شروع می‌شود و او به ترتیب حسن شهرت، همسر، و سپس اموالش را از دست می‌دهد و در اوج ضلالت، بعد از شنیدن یک ملودی و یادآوری خاطره‌ای از نوازندگی مشترک با هانیه، به شکلی تصادفی با او که اکنون با پسری ویولن نواز همراه است برخورد می‌کند و می‌گریزد. با خبردار شدن پدر علی از کارتن خوابی او، بزور علی را در آسایشگاه بستری کرده و این بار بعکس روند نزولی، سیر صعودی سلامتی روح و روان علی با کات‌هایی سریع به هم نمایش داده می‌شود و در عرض چند دقیقه، فیلم با صحنه‌های نوازندگی علی، در کنسرتی که او به همراه سایر بیماران برگزار می‌کنند و در لحظاتی که او حسرت دیدار مجدد هانیه را می‌کشد، به پایان می‌رسد. ترانه پایانی فیلم و تصاویر و نحوه تدوین آن، بخاطر تجربه بالای مهرجویی، کاملا منطبق با دیدگاه او و تاثیر گذار از کار درآمده‌اند و بیننده که به قاعده فیلمفارسی‌ها، دوران زندگی عادی علی و هانیه را شاد و دوست داشتنی دیده است، با نوازنده تنها همذات پنداری می‌کند و با بغض سالن را ترک می‌کند. حتی مهرجویی برای جا انداختن علی و جذاب تر کردن او، جاوید، یعنی رقیبش را ویولونیستی پر طمطراق و اهل ادا و اصول و ادعا کردن نشان می‌دهد (که حتی در ابتدای فیلم در یک میهمانی با وجود آگاه بودن از اینکه هانیه شوهر دارد قصد دارد او را غر بزند)، تا بیننده ناخواسته با تنفر از او به سمت علی کشیده شود و در نهایت نیز، با نریشنی که از علی بر روی صحنه گفته می‌شود که ((ما آخرش نفهمیدیم این جاوید چی داشت که تو از اون خوشت اومد ...))، به همراه کاتهایی تند و شبیه به فیلمهای موج نو، بر این دیدگاهش صحه می‌گذارد. در فیلم هرگز به شروع اعتیاد علی و حتی دلیل آن اشاره نمی‌شود و فقط دوستش، به عنوان عامل تشدید وضعیت علی معرفی می‌شود و گویا برای کارگردان، وجه معتاد بودن یک خواننده معروف، مهمترین دلیل نمایش این شخصیت بوده است. شاید قصد کارگردان از قرار دادن سه عکس در اندازه های مختلف از کرت کوبین (خواننده گروه نیروانا که معتاد شد و در اوج شهرت در 1994 خودکشی کرد) بر روی دیوار خانه علی بی دلیل نباشد. فضاهای فقیرانه کارتن خوابها در فیلم مهرجویی تصنعی است و سیاه چهره‌های فیلم بیشتر به شاگرد مکانیک شبیه‌اند تا معتاد، علاوه بر این، تخت سالمی که علی با پتویی سفید و تمیز بر روی آن می‌خوابد، معتادانی که هیکلی ورزشکاری و کفشهایی تمیز دارند و مثل فرفره می‌رقصند، چراغ پیک نیکی که به وضوح عمدا گل مالی شده و ظروفی که از تمیزی برق می‌زنند، به تصنعی بودن این فضا کمک کرده‌اند. فضای بیمارستان نیز بسیار سر دستی و مصنوعی طراحی شده است و صحنه‌ای که در آن پرستاران و دکتر، شیفته صدای سنتور علی به سمت اتاقش حرکت می‌کنند بسیار کلیشه‌ای پرداخت شده است و نیز انتخاب سلوکی برای نقش دکتر، انتخاب مناسبی به نظر نمی‌رسد (شایع بود که سلوکی قرار بوده نقش علی را بازی کند، اما به نظر کارگردان این بار بموقع هوش لازم را بخرج داده تا وضع از این بدتر نشود) و البته در کل، سایر نقش آفرینی‌ها نیز متوسط است و هیچکدام نقطه عطفی برای بازیگرانش محسوب نمی‌شود و در این بین رادان، هر چند در ایفای نقش یک خواننده موفق عمل می‌کند، اما به نقش یک معتاد بازی ضعیفی از خود ارائه می‌کند و بازیش در بعضی صحنه‌ها (مثل دعوا با هانیه که هانیه دسته کاهو را به سنتور می‌کوبد) باعث خنده بیننده می‌شود و حتی انتخاب آدمی که در شکل عادی ظاهری مضحک دارد برای ایفای نقش صاحب خانه برای آقای مهرجویی کمی عجیب به نظر می رسد. اما نقطه قوت فیلم موسیقی آن است، موسیقی کامکار به حدی زیباست و بر فضای فیلم منطبق شده که بخش اعظم بار احساسی فیلم را بر دوش می‌کشد (می‌توانید فیلم را بدون موسیقی کامکار و با یک آهنگ سوزناک مثلا هندی تجسم کنید تا متوجه شوید که تا چه حد تصور اینکه فیلمی متفاوت دیده‌اید اشتباه است) به نوعی می‌توان گفت جذاب ترین و زیباترین اتفاق داخلی جشنواره امسال در تمامی زمینه‌ها، موسیقی متن سنتوری است. علاوه بر این، از دیگر نقاط مثبت فیلم نیز می‌توان به برخی ایده‌های جالب فیلم که بعضا پرداخت خوبی نیز دارند اشاره کرد، مانند صحنه ورود پدر علی به خانه علی و کمک به او برای تزریق مواد که یک کمدی تلخ و سیاه را به زیبا ترین شکل ممکن خلق می‌کند. در واقع آقای مهرجویی با دو فیلم آخرشان، باعث شده‌اند این ترس ایجاد بشود که نکند ایشان بخاطر سن و سال زیاد، کم کم در حال از دست دادن ذوق سینمایی‌شان هستند؟ یعنی ممکن است فیلم بعدی ایشان یک فیلمفارسی دیگر باشد؟ خدا سومی‌اش را به خیر کند.

نام و نام خانوادگي:

پست الکترونيکي:

آدرس وب:

نظر شما: