خانه     آرشيو     جستجو     کتابخانه     ارسال اثر     هم لوحان     درباره ما     همکاري با ما
شعرعکسداستانسینماطنز
غزل ها
6 تیر 1387
رباعی
17 تیر 1387
10 فروردین 1387
6 آذر 1386
24 مهر 1386
3 شهریور 1386
شعر سپید
23 فروردین 1387
13 اسفند 1386
مثنوی
14 خرداد 1387
10 خرداد 1387
27 اسفند 1386
چهار پاره
8 فروردین 1387
6 فروردین 1387
11 اسفند 1386
شعر نو
12 تیر 1387
6 اسفند 1386
نقد و بررسی یک شعر
9 خرداد 1387
ترانه
14 اسفند 1386
14 مهر 1386
شعر ترجمه
13 تیر 1387
28 آذر 1386
یک کتاب ، یک شاعر
18 اردیبهشت 1387
13 اردیبهشت 1387
5 اسفند 1386
26 آبان 1386
24 دی 1386

 از کتاب «مثل آوازهای عاشق تو»، برگزیده‌ی بخش شعر دومین دوره‌ی انتخاب کتاب «بانوی فرهنگ» وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی


پیراهن سپید عروسی‌ست در برم
یک کاسه آب، آینه، قرآن برابرم

این زن که توی آینه لبخند می‌زند
هی فکر می‌کنم که منم یا که مادرم؟

مادر! تمام فرصت گل در شکفتن‌ست
جرمم مگر چه بود که نشکفته پرپرم...؟

- دوشیزه‌ی مکرمه این بار دوم است...
مادر! بگو کجاست پس آن نیم دیگرم؟

او این غریبه‌ای که به من زل زده‌ست، نیست
انقدر نقل و سکه نریزید بر سرم

پیراهن سپید ... عروسی است یا عزا؟
عشق این لباس نیست که از تن درآورم

-دوشیزه‌ی مکرمه این بار سوم است
این خنده‌های توست می‌آید به خاطرم

از راه می‌رسیدی و لبخند می‌زدی
بغض مرا به آینه پیوند می‌زدی

در لهجه‌ات طراوت باران حضور داشت
صدها ستاره از شب چشمت عبور داشت

می‌آمدی و بر لبت آواز تازه بود
از هرچه بود هرچه از آن می‌شود سرود

مردان شهر با تو هم آواز می‌شدند
در من زنان کوچکی آغاز می‌شدند

در من خیال و خاطره آتش گرفته‌است
حالم از این هوای مشوش گرفته‌است

یادش به خیر فصل قشنگی که داشتیم
خود را کجای خاطره‌ها جا گذاشتیم؟

جز ما کسی نخواست بفهمد بهار را
آوازهای کوچه‌ی شب زنده‌دار را

رفتی، بهار از شب این کوچه رخت بست
آوازهای خسته‌ی من در گلو شکست

بعد از تو عشق مثل من آهسته پیر شد
از بودنی که عین نبودست سیر شد

دلواپسم برای تو آقا! رفیق! یار!
همخانه‌ی قدیمی این قلب بی‌قرار

ای کاش می‌شد از دل تو آرزو کنم
شاید به این بهانه تو را جستجو کنم

کاش ای وجودت از کلماتم شکیل‌تر
این بیت‌های از تو سرودن طویل‌تر...

-دوشیزه‌ی مکرمه...
این اشک شوق نیست
از فرط شیونست که لرزیده پیکرم

این را به آن غریبه‌ی دیرآشنا بگو
پیداست او هنوز نکرده‌ست باورم

*

با روسری صورتی و چادر سیاه
شاید مرا دوباره به خاطر بیاوری...

نظرات

ق ش ن گ بود

2 بهمن 1386 | اسیر |  .................................................. | آدرس وب

نام و نام خانوادگي:

پست الکترونيکي:

آدرس وب:

نظر شما: