ما اسیر دست پاییزیم بعضیوقتها
با نسیمی بال می ریزیم بعضیوقتها
مرگ در مرداب رسم از نفسافتاده هاست
باید از مردن بپرهیزیم بعضیوقتها
شانههامان نعش ما را یک قدم با خود نبرد
با حضور خود گلاویزیم بعضیوقتها
نیست حتی شاخهای خشکیده در این پرتگاه
تا به آن خود را بیاویزیم بعضیوقتها
عشق میآید، بلای عافیتاندیشها
باید از این خواب برخیزیم بعضیوقتها
شعر گاهی بودن ما را روایت میکند
داستانی بس غمانگیزیم بعضیوقتها