یازدهمین جشنواره بینالمللی تئاتر دانشگاهی ایران
یادداشتی بر نمایش «بازی»
یک نردبان تاشو در وسط صحنه قرار دارد و مردی زیر نربان تاشو، دراز کشیده است و یک زن در بالای نردبان، پشت به تماشاگران نشسته است. بازیگران سرجای خود هستند تا موسیقی در حال پخش، به پایان برسد.
شروع ارتباط برقرار کردن دو شخصیت با یکدیگر بوسیله دست زدن و صدا در آوردن است. مانند کودکانی که تازه وارد دنیا شده اند و چیزی برای آنها محیر العقول است. آنها هرکدام خودشان را «من» می نامند و نام جنس مخالف شان برایشان تازه است و یکدیگر را کنف می کنند. مرد و زن با یکدیگر آشنا می شوند و تصمیم به ادامه ی راه با یکدیگر دارند ولی سکون ماجرا از اینجا شکسته می شود زیرا آنها متوجه می شوند که هر کدام شان دارای جهان بینی متفاوتی هستند. «پنجره» نمادی از جهان بینی مرد و «در» نمادی از جهان بینی زن است. آنها هرکدام راه های خود و یکدیگر را انتخاب می کنند(هم از در وارد می شوند و هم از پنجره) ولی باز با همدیگر به تفاهم نمی رسند و سعی می کنند شیوه های مختلف زندگی کردن با هم را تجربه کنند ولی باز به نتیجه نمی رسند. در آخر راه، به گذشته برمی گردند. همه چیز به عقب باز می گردد و آنها باز به دو موجود بیگانه نسبت به یکدیگر تبدیل می شوند.
همانطور که مشخص است نمایشنامه می خواهد تصویری از تفاوت و بیگانگی دو جنس مرد و زن را نشان دهد. ولی پی ریزی کاملی درون قالب در نظر گرفته شده، اتفاق نمی افتد. متن دارای چندگانگی زبانی می شود و فرم خود را چندین بار از دست می دهد و فرم جدیدی را انتخاب می کند. به زبان دیگر، نویسنده در چفت و بست دادن اتفاقات و دیالوگ های نقش هایش دچار چندگانگی در بیان میشود. همچنین خیلی از ایده های نمایشنامه نویس که درون نمایشنامه وجود دارد، دارای پتانسیلی بالاتر از حد استفاده شده برای گسترش دادن هستند و خیلی از ایده ها قبل از شکل گیری کامل خود، به فراموشی سپرده می شوند و گسترش نمی یابند. به عنوان مثال پنجره به عنوان نمادی از جهان بینی مرد و در به عنوان نمادی از جهان بینی زن که حتی مرد برای اولین بار نقاشی در را با نقاشی تصویری از زن اشتباه می گیرد؛ قابلیت گسترده شدن بیشتر در طول نمایش دارند، ولی این اتفاق درون نمایشنامه، نمی افتد و خیلی زود توسط تماشاگر و یا خواننده به فراموشی سپرده می شود.
اگر کلیت ساختار متن را بخواهیم بررسی کنیم؛ متن در رساندن پیام و اندیشه ای که حامل آن است نا موفق نیست. مرد و زن در امتحان کردن هر نوع شیوه زندگی به بن بست می رسند و ادامه ی راه را بیهوده می دانند، اما دلیلی برای رسیدن به نتیجه گیری بدست تماشاگر نمی دهد و تنها بعد از انتخاب راه، نتیجه آن را به تماشاگر می نمایانند. بازی بازیگران دو نقش، تفاوت های عمده ای با یکدیگر دارد. بازیگر نقش زن سعی در تصویرسازی های بیشتری دارد و از این رو از میمیک و فرم بدن خود، استفاده ی بیشتری می برد، ولی«فولی» بازیگر نقش مرد سعی می کند بیشتر با دیالوگ هایش بازی کند. از این حیث بازیگر نقش زن، بازی شکیل تری را ارائه می دهد و بازیگر نقش مرد، در برخورد با دیالوگ هایش نیز چندان موفق عمل نمی کند. کارگردان شیوه ای را برای اجرای نمایش خود انتخاب کرده است که زمانی کاملاً خلاقانه به حساب می آمد ولی امروزه، تقریباً این شیوه نخ نما به حساب می آید. استفاده از یک آکساسوار که در طول نمایش قابلیت تغییر هویت دادن به آن را داراست البته در این اجرا، استفاده از این نوع شیوه ی اجرایی، موفق نیست زیرا نمایشنامه را می توان در این نوع قالب اجرایی تحلیل کرد. به بیان دیگر، نمایشنامه برای این شیوه اجرایی به رشته ی تحریر در آمده است. میزانسن ها، طراحی ساده ای دارند، زشت و بد ترکیب نیستند اما گاهی اوقات در زمان های کوتاهی، ناشیانه طراحی شده اند و به یکباره دچار افت می شوند.
نمایش «بازی» در جشنواره ی تئاتر دانشگاهی از آن نوع نمایش هایی بود که می توان امیدوارانه به آینده ی عوامل آن نگاه کرد و قابلیت رشد و شکوفایی دست اندرکاران آن را می توان احساس نمود.