خانه     آرشيو     جستجو     کتابخانه     ارسال اثر     هم لوحان     درباره ما     همکاري با ما
شعرعکسداستانسینماطنز
سینمای جهان
22 مرداد 1387
6 مرداد 1387
17 تیر 1387
13 تیر 1387
16 خرداد 1387
سینمای ایران
26 مرداد 1387
2 مرداد 1387
25 تیر 1387
22 تیر 1387
10 تیر 1387
فن هنرپیشگی
یادگارها
16 مرداد 1387
12 مرداد 1387
9 مرداد 1387
22 دی 1386

 

فیل، ساخته ی گاس ون سنت

(در این نقد سعی شده داستان اصلی فیلم تعریف نشود)

بچه ها توی مدرسه این طرف و آن طرف می روند. بازی می کنند. ورزش می کنند. به کار های مدرسه می رسند. با هم حرف می زنند. به کار های دل خواهشان می رسند. غذا می خورند و ما مثل همیشه و هر روز این ها را می بینیم. داستان عادی مدرسه با همان اتفاقات همیشگی اش. شاید قسمتی از آن در خاطره ی همه ی ما باشد . و هر وقت یاز باشد مدرسه ای را به خاطر بیاوریم به آن مراجعه کنیم و نتیجه بگیریم که به فضای فیلم تا حد زیادی نزدیک است. البته برای بیننده ی ایرانی تصور چنان مدرسه ای با آن همه امکانات و آن فضای باز و آن همه اختیار و آزادی که در مدرسه هست شاید محال باشد و از مدرسه به یاد صف کشید و سر کلاس به حرف های معلم گوش دادن بیفتد اما برای بیننده آمریکایی شاید درستت همین فضا متبادر شود . فضای واقعی و در جریان یک مدرسه با آدم های متفاوتی که هر کدام علاقه ها مشکلات و خودشان را دارند. هرکدام به گونه ای با زندگی رو به رو هستند و همه نمونه های کوچکی هستند از آن چه در جامعه می گذرد. پسری که پدر عرق خورش باعث دیر رسیدنش به مدرسه می شود. جوانی که می خواهد عکاس شود و برای آن سخت کار می کند. دختری که از جمع فرار می کند و در نگاه اول کمی غیر عادی و منزوی به نظر می رسد. پسری که از دوست دخترش می خواهد با دوستانشان به خرید بروند. جلسه مشاوره ای که در آن از موضوعات اجتماعی دسته جمعی صحبت می کنند و ... این ها همه آدم های عادی یک مدرسه ی آمریکایی هستند. آدم هایی واقعی که تا سال ها می شود با هر کدام از آن ها ماجرا های گوناگون ساخت. از پر فروش های تین ایجری به سبک "پای آمریکایی" ها بگیر تا ترسناک هایی مثل جیغ یا حتی ماجرا های دردناک اجتماعی حتی می توان از درون همین شخصیت "فارست گامپ" را هم بیرون کشید. اما این ها همه پر رنگ کردن یک وجه ماجرا و رنگ و لعاب دادن به آن هاست. به سبکی که با تقریب به ذهن برای همین مخاطبان دبیرستان و استفاده از اهرم های فروش کار های هالی وودی دسته اول و حتی دومی تولید کنند که بیش از همه به اتکای مخاطبان جوانش بفروشد. اما این بار داستان واقعی تر از نمایش های معمول هالی وود طرح شده. و اصالتا ساده است .اما با استفاده از نحوه روایت غیر خطی پیچیدگی های درونی آن بیشتر بروز پیدا کرده. آن چه در فیلم می بینیم روایت زندگی بچه های یک دبیرستان در آمریکاست. دوربین با هر یک از آن ها همراه می شود و گوشه ای از داستانشان را مانند یک مخاطب روایت می کند و ناگهان به سوی دیگری کشیده می شود یا کات می خورد و به سراغ دیگری می رود و و باقی داستانش با اولی را برای زمان بهتری مخفی می کند. فیلم موسیقی ندارد و تنها چند دقیقه در آن یکی از شخصیت های اصلی پیانو می نوازد.بیشتر فیلم سکانس پلان های بلند از همین تعقیب شخصیت ها به وسیله ی دوربین است.  حرکت دوربین به گونه ای است که فیلم وجه مستند به خود نمی گیرد دوربین گاه به شخصیت ها نزدیک می شود و کادر را می بندد . گاه دور سو‍‍‍‍‍‍‍‍‍ژه اش می چرخد و بهترین زاویه را می یابد. و گاهی از شخصی به شخص دیگر می رود و او را دنبال می کند و همه ی این اتفاقات به گونه ای هنرمندانهبدون قطع اتفاق می افتد که گاهی بلندی پلان ها حس نمی شود و همان کیفیت های روایی و بصری یک تدوین پر قطع با زاویه دوربین های هنرمندانه و به جا را دارد. دوربین سعی می کند به یک دوربین روی دست منفعل و راوی حاضر در صحنه تبدیل نشود. در فضا حرکت می کند و خود را به فضا تحمیل می کند. و این سکانس پلان های طولانی بیشتر نقش صمیمی تر کردن فضا را دارد. و تا حد زیادی هم واقعی تر جلوه دادن آن. هدفی که کارگردان به گونه ی دیگری هم قصد رسیدن به آن را داشته . تیتراژ پایانی فیلم را که با حروف درشت تر از معمول نوشته شده به دقت نگاه کنید. می بینید  که نام بازیگران و نام شخصیت های آن ها در فیلم یکی است. تدبیری که ون سنت قصد داشته از آن به عنوان ورد نهایی برای طلسم کردن بیننده استفاده کند تا فضای واقعی فیلم او را باور کنند. انگار آخر فیلم به ما بگویند در این فیلم همه نقش خودشان را بازی می کردند. اما با این همه تلاش برای نزدیک شدن به فضای واقعی او از مستند شدن حرکت های دوربین و جاگیری های خاص دوربین های مستند می پرهیزد.

این همه بازی با روایت و دوربین برای رسیدن به لایه ی زیرین ماجراست. گره های روایت ها به گونه ای است که اگر سر سری فیلم را ببینیم به لایه ی زیرین نمی رسیم و فکر می کنیم جریان عادی یک مدرسه است که می گذرد. کاری که خیلی ها با همین نوجوان ها می کنند. سرسری زندگی شان را نگاه می کنند و با همین سرسری دیدن آن ها را آزار می دهند. عادی می پندارند. مشکلاتشان را سطحی می گسرند. فیلم با شکستن این اتفاقات پشت هم و پخش کردن آن در طول یک روایت غیر خطی سعی در تاکید بر این دارد که اتفاقات آخر فیلم از همین غفلت ها و مقطعی دیدن ها سر چشمه می گیرد. مثلا آن دختر منزوی که میشل نام دارد حاضر نیست در کلاس ورزش شلوار کوتاه بپوشد و علت را به گونه ای عصبی از معلم پنهان می کند. از مسیر دیگری به رختکن می رود که دیرتر به آن جا برسد و رخت کن خلوت تر باشد و به طرز مخفیانه شلوارش را عوض می کند که ما هم نبینیم. این دیر رفتن به رختکن باعث می شود که به کلاس بعدی دیر برسد و در راه رو بدود. این چیزی است که ما تکه می بینیم و در واقعیت هم معلم ها و ... هر یک قسمتی از آن را میبینند. ون سنت با پارهع پاره کردن این ماجرا سعی می کند ریشه ی اصلی اتفاقات پایانی و مشکلات نوجوانان عصر ما را نشان بدهد.و حتی بدون همه ی این تفاسیر"فیل" فیلمی است که به یقین ارزش دیدن دارد.

نام و نام خانوادگي:

پست الکترونيکي:

آدرس وب:

نظر شما: