زمان فقط برای یک مرد منتظر می ماند!وقتی که امواج طوفانی جنبش های دهه اجتماعی 60 و 70 میلادی به سینما رسید یکی از بزرگترین قربانیانی که گرفت ژانر فیلم های وسترن بود. بعد از دهه هفتاد و با مرگ بزرگان این سینما نسل های تازه از راه رسیده دنبال مکان های و زمان ها دیگری برای تعریف کردن داستان هایشان رفتند. تمام دهه هشتاد میلادی با این فکر گذشت که ژانر وسترن مرده است و همه فیلم هایی که در مورد تاریخ آن دوره از آمریکا ساخته شده است را باید داخل موزه های سینمای پیدا کرد. اما عده ای که هنوز به فیلم های آن دوره عشق می ورزیدند، با تغییر دیدگاه این ژانر و به روز کردن داستان های خود بار دیگر به غرب وحشی بازگشتند. «رقصنده با گرگ» ساخته کوین کاستنر و «نابخشوده» ساخته کلینت ایستوود، هر دو با محور قرار دادن موضوعات روز در دل غرب وحشی توانستد باردیگر نگاه ها را به سمت این ژانر فراموش شده جلب کنند. بعد از این تولد دوباره ژانر بود که هر سال هر چند به تعداد کم، فیلم وسترن ساخته می شود اما همین تعداد کم از لحاظ کیفیت سینمایی و داستان پردازی و شخصیت پردازی در حد بسیاری عالی هستند و نشان می دهد که هنوز ژانر وسترن توانایی زیادی برای خلق داستان های خوب را دارد.یکی از فیلم های امسال با نام «قطار 3:10 به یوما» ساخته جیمز منگولد است. فیلم که در واقع باسازی فیلمی به همبن نام است که در سال 1957 ساخته شده است. هر دو فیلم با اقتباس از روی کتابی از المور لئونارد ساخته شده اند. المور لئونارد نویسنده ای است که در ایران کتابی از او ترجمه نشده است اما جکی براون ساخته تارانتینو و خارج از دید استیون سودربرگ، در سال های گذشته این نویسنده را به علاقه مندان سینمای جهان در ایران معرفی کرد.«فیلم قطار 3:10 به یوما» در واقع داستانی است جاده ای که در مکانی در غرب وحشی اتفاق می افتد. «دن ایوانس» با بازی «کریستین بیل» یک گله دار آمریکایی است که در جنگ های داخلی آمریکا یک پایش را از دست داده و با خانواده اش در غرب وحشی زندگی می کند خشکسالی و ضعف جسمی او باعث شده است که او نتواند آنچنان که باید نقش خود را برای خانواده اش ایفا کند. از طرف دیگر «بن وید» با بازی «راسل کرو» تبهکاری است که دار و دسته ای دور خودش جمع کرده است و با دزدی از دلیجان ها روزگار می گذراند و منطقه را نا امن کرده است. او بعد از آخرین دزدی اش به شهر می آید تا جشن بگیرد، اما کشمکشی بین او دن ایوانس(کریستین بیل) باعث می شود که بند وید(راسل کرو) دستگیر شود. دسته بن وید بیرون شهر متوجه می شوند که رییس گروه شان دستگیر شده است. کلانتر شهر دسته ای را درست می کند تا بتواند بن وید را به قطار 3:10 در یوما برساند. این برای دن ایوانس فرصت مناسبی است تا هم بتواند غرور از دست رفته اش در مقابل خانواده و طلب کار هایش باز یابد و هم بتواند از پولی که به دست می آورد وضع زندگی اش را سر و سامان بدهد. از همین جای داستان سفر چند روزه به یوما شروع می شود. فیلم های وسترن بهترین محمل برای تعریف کردن داستان های اخلاقی هستند. دشت های باز، مشخص بودن مرز خیر و شر و جدال های افسانه ای قهرمانان وسترن بهترین موقعیت برای تعریف کردن چنین داستان هایی است. اما ویژگی زمانه ما و خواستگاه اجتماعی جوامع دیگر آن سادگی خوش باورانه دهه 40 و 50 را ندارد. به همین خاطر جیمز منگولد هر چند مثل هم سلفان قدیمی اش هم چون «جان فورد»، «هواردهاوکز»، «سرجیو لئونه» قصد تعریف کردن یک داستان اخلاقی را دارد. اما می داند که برای دنیای خاکستری این روزها باید شخصیت های باور پذیر همین روزگار را خلق کرد. او با قرار دادن دن ایوانس و بن وید در مقابل یکدیگر یک موقعیت دراماتیک خاص خلق می کند. این جا ما با ابر قهرمان افسانه ای مانند جان وین در فیلم های فورد یا کلینت ایستوود در فیلم های لئونه روبرو نیستم. بن وید و دن ایوانس هر کدام ضعف ها و قدرت های خاص خودشان را دارند. دن ایوانس به عنوان یک مجروح جنگی و مرد خانواده نمادی از اخلاق است که حاضر نیست ذره ای از اصول خود کوتاه بیاید در مقابل بن وید مرد بی رحمی است که جز کشتن و غارت کردن کار دیگری نمی کند. کارگردان فیلم در این سطح هم باقی نمی ماند و بستر داستان را همچون فیلم های جاده ای جوری می چیند که هر چه زمان فیلم پیش می رود این دو آدم به هم نزدیک تر می شوند. شجاعت بن وید در دیگری اثر می گذارد. اخلاق گرایی آن یکی، دیگری را تحت تاثیر قرار می دهد. اوج این تاثیر گذاری را باید در سکانس های پایانی فیلم دریافت جایی که بن وید و دن ایوانس بعد از سر گذراندن همه آن ماجراها در اتاق هتل تنها مانده اند. همه دن ایوانس را تنها گذاشته اند او با سرسختی خود می خواهد که کارش را انجام دهد. در این سکانس هر دو شخصیت دیگر کاملا هم را می شناسند. دن ایوانس می داند که بیرون هتل چیزی جز مرگ در انتظار او نیست و بن وید تازه دارد به نگاهی از عالم دور و برش می رسد که برایش تازگی و جذابیت دارد. جایی بن وید می گوید که چند دقیقه دیگر که بگذرد ما بهترین دوستان هم خواهیم بود برای همین علاقه است که بن وید آخرین تلاش هایش را می کند تا جوری این آدم سرسخت را راضی کند که کمی بیشتر زنده بماند، اما فایده ندارد او می خواهد کارش را درست انجام دهد. تاثیر این گفتگو در اتاق هتل را می توان در سکانس بعدی مشاهده کرد که بن وید تحت تاثیر دن ایوانس و برای نجات جان او به سمت دار ودسته خودش شلیک می کند، بهت او در نمای پایانی این تصور را به تماشاگر را القا می کند که گویی او نیمه گمشده شخصیتش را از دست داده است.سکانس پایان بندی فیلم اوج داستان را هم رقم می زند. سیر منطقی داستان تنها با چنین پایان بندی می تواند در اوج باقی بماند.فیلم جیمز منگولد هر چند بازسازی یک فیلم قدیمی است و بعضی ها به این خرده می گیرند هر چند میزان اکشن و خشونتش بیشتر است اما چون شخصیت های چند وجهی و به نوعی دوست داشتنی خلق می کند در میان مخاطبان هم محبوبیت بیشتری پیدا می کند. نکته ای که باید به آن اشاره کرد. حضور یک تیم بازیگری بسیار قوی در فیلم است. قبل از شروع فیلم برداری قرار بوده است که تام کروز به جای راسل کرو د فیلم بازی کند اما اتفاق خوشایندی رخ می دهد و کروز بازی در این فیلم را رد می کند نقش به راسل کرو می رسد، کرو که به خوبی می تواند از عهده هر نقشی بر بیاید تصویر تازه ای از آدم شرور به ما نشان می دهد. تغییر و تحول اخلاقی اش را او آن چنان تصویر می کند، که شائبه ی هر گونه شعار زدگی را از ذهن دور می کند. میزان شوخ طبعی و همچنین نگاه تقدیر گرایانه اش که در نماهایی که او نظرش را با فراز هایی از انجیل بیان می کند یا بهت او در نمای پایانی فیلم بار دیگر او را به روزهای اوجش در بازیگری می رساند. یکی از بازیگران بی رقیب این روزها در مقابل راسل کرو بازیگری است که در سینمای آمریکا استخوان خورد کرده است. کریستین بیل را هم می توان در 12 13 سالگی در فیلم امپراطوری خورشید ساخته استیون اسپیلبرگ دید هم می توان در نقش بتمن تصورش کرد و در کنار این ها می توان بازی او در فیلم پرستیژ را ستود.کریستین بیل که هم چون کرو یکی از امید های بازیگری سینمای آمریکااست، با گزیده کاری و در عین حال تجربه گرایی توانسته است اعتبار هنری خود در طول این سال ها در سینمای امریکا بیشتر کند.