استنلی کوبریک در 26 جولای 1928 به دنیا آمد. پدرش پزشک بود و در برانکس زندگی میکردند. در کودکی یک دوربین هدیه گرفت و بعد از آن بیشتر اوقاتش را با دوربینش به عکاسی مشغول بود. عاشق سینما و بیسبال بود و در گروه ارکستر دبیرستان طبل میزد و در همان حال برای مجله مدرسه عکاسی نیز میکرد. با پشت کاری که در عکاسی داشت بالاخره در هفده سالگی در مجله لوک به عنوان عکاس استخدام شد. دو سال بعد اولین فیلم کوتاهش "روز مبارزه" را ساخت که داستان زندگی یک روز یک مشتزن بود. در 1951 "پدر روحانی پرنده" و در 1953 "ترس و هوس" را با مضمونی تلخ و ضد جنگ ساخت که با زمان 68 دقیقهایاش به نوعی اولین فیلم بلند کوبریک محسوب میشود اما به هر حال این فیلم نیز آماتوری ساخته شده بود. بعد از ساخت یک فیلم کوتاه دیگر (دریانوردان 1953) کوبریک "بوسه قاتل" را در 1955 ساخت که در فرهنگهای سینمایی آن را سرآغاز فیلمهای بلند او مینامند. این بار هم کوبریک یک مشتزن را محور داستانش کرده بود که حال برای دختر مورد علاقهاش میجنگد. کوبریک در 1956 "قتل" را با موضوع یک سرقت ساخت و در 1957 دوباره به سراغ یکی از مضامین مورد علاقهاش رفت و فیلمی ضد جنگی با عنوان "راههای افتخار" ساخت. روایتی این بار تلخ تر از قبل، داستان تنهایی سربازانی که چه از طرف دشمن و چه از طرف مافوق مرگ تهدیدشان میکند و تنها افسر با وجدان گروه که به تنهایی نمیتواند از حقوق سربازانش دفاع کند. اسپارتاکوس (1960) به نوعی ضعیفترین فیلم کوبریک است چه اینکه از میانه راه با اخراج کارگردان قبلی وارد پروژه شد و واسطه این کار نیز کرک داگلاس بود، بازیگر اصلی این فیلم و فیلم قبلیاش راههای افتخار. در 1962 "لولیتا" را بر اساس رمان مشهور ناباکف ساخت و سپس از 1964 و با ساخت "دکتر استرنج لاو یا چگونه یاد گرفتم دست از نگرانی بردارم و به بمب اتم عشق بورزم" روند ساخت شاهکارهای کوبریک شروع شد. کوبریک با دکتر استرنج لاو حد نهایت بدبینیاش نسبت به حاکمان دنیا را نشان داد که در سایر فیلمهای ضد جنگیاش نیز به عنوان تم ثابتی همواره وجود داشت و با انتخاب پیتر سلرز کمدین برای بازی در سه نقش و از جمله رئیس جمهور امریکا هجویهای از سیاستمداران بی فکر را به نمایش گذاشت که چگونه به سادگی مقدمات جنگی اتمی را فراهم میکنند که با یک اشتباه فردی منجر به نابودی دنیا میشود.
در سال 1968 کوبریک فیلم "2001: یک اودیسه فضایی" را ساخت که فیلمی است با تصاویری بدیع و جذاب راجع به زیر ساختهای آینده و تسلطی که ماشینها بر زندگی انسان پیدا میکنند تا آنجا که تصمیماتشان را به انسان تحمیل میکنند و حتی باعث مرگ انسانها میشوند. کوبریک بدبینی خود نسبت به آیندهی تکنولوژی را با ساخت این فیلم به نمایش گذاشت برغم اینکه در عین حال باور داشت که تکنولوژی روز به روز نحوه زندگی را سادهتر میکند و هر روز تکنولوژی و انسان در حال تکامل یکدیگرند. (جایی در مصاحبهاش پس از اکران فیلم گفته بود که فکر میکند در چهل سال آینده دستگاههایی اختراع میشوند که مثلا اگر کسی بخواهد آلمانی یاد بگیرد با وصل کردن آن دستگاه به سرش اطلاعات زبان آلمانی در عرض چهار دقیقه بر روی مغزش کپی شوند). کوبریک همچنین استفاده بسیار زیبایی از بعضی قطعات موسیقی کلاسیک در این فیلم انجام داد (مثل دانوب آبی اثر اشتراوس در صحنه طلوع خورشید) که جزو ماندگارترین لحظات تاریخ سینما هستند. در 1971 "پرتقال کوکی" را ساخت که راجع به خشونت، شرارت و در عین حال قدرت و اراده و اجازه انتخاب انسان است و این بار فیلم تلفیقی است از موسیقی کلاسیک و خشونت افسار گسیخته. پس از اینکه در انگلیس کسانی پیدا شدند که به تقلید از قهرمان این فیلم ابروی مصنوعی میگذاشتند و دست به خشونتهای مشابه میزدند کوبریک ناچار شد شخصا فیلم را از پرده پایین بیاورد.
در 1975 زندگینامهای قرن هجدهمی به نام "بری لیندون" را ساخت با ابعاد عاطفی بسیار زیاد و در عین حال با قهرمانی سودجو. او در این فیلم به جهت طبیعی نشان دادن تصاویر از آن جا که معتقد بود در آن دوران برق اختراع نشده بوده قصد داشت تا با نور طبیعی شمع فیلم برداری کند و به همین خاطر لنزها و دوربینهایی اختراع شدند که قابلیت این کار را داشتند. "درخشش" در 1980 بر مبنای رمانی از استیون کینگ ساخته شد. فیلمی ترسناک راجع به نیروهای فوق طبیعی و داستان نویسندهای که به یک قاتل روانی تبدیل میشود. فیلمبرداری زیبا و بازی خوب جک نیکلسن با استفادههای بجا از موسیقی (طبق معمول) فیلم را به اثری بسیار جذاب تبدیل کرد. آخرین فیلم جنگی کوبریک "غلاف تمام فلزی" محصول 1987 داستان آماده سازی سربازان امریکایی و سپس نمایش نبرد آنها با مردم ویتنام است. کوبریک در این فیلم نیز دیدگاه ضد جنگ خود را با نمایش جوانان از دست رفته امریکایی و در عین حال نابودی یک نسل از مردم ویتنام و تبعاتی که بعد از حضور امریکایی ها بر ویتنام به جای میماند را با طنزی تلخ به نمایش گذاشت و حتی برای طبیعیتر شدن فیلم و تاثیر بیشتر برای نقش آموزش دهنده سربازان از یک افسر آموزش دهنده بازنشسته ارتش استفاده کرد. پس از این فیلم کوبریک سالها بر روی پروژهای به نام هوش مصنوعی کارکرد که در آن سالها به علت ضعف جلوههای ویژه به مرحله اجرا نرسید (این فیلم سرانجام توسط استیون اسپیلبرگ ساخته شد).
آخرین و مهمترین فیلم کوبریک (حداقل به لحاظ مضمون) "چشمان باز بسته" محصول 1999، اثری پیچیده و جذاب در توصیف روابط بین زن و مرد و مسئله وفاداری و خیانت است. فیلمی راجع به دیدگاه زن و مرد نسبت به یکدیگر در روابط جنسی و آزادی دیدگاه زن از مرد و بلعکس در داشتن رابطه با دیگران و تاثیر پذیری آنها از یکدیگر. نیکول کیدمن و تام کروز بازیگران اصلی این فیلم در آن موقع هنوز از هم جدا نشده بودند و بعدها اعتراف کردند که یکی از دلایل طلاقشان تاثیرات آنها از این فیلم بوده است.
استنلی کوبریک در هفتم مارس 1999 بر اثر حمله شدید قلبی در خواب درگذشت در حالی که آثار بسیار زیبا و قابل تاملی را از خود به جای گذاشته بود و قابل تاملتر اینکه او، از جمله شش کارگردان بزرگ تاریخ سینماست که ننگ ابدی اسکار نبردنشان تا ابد بر دامن آکادمی علوم و هنرهای سینمایی باقی خواهد ماند.