خانه     آرشيو     جستجو     کتابخانه     ارسال اثر     هم لوحان     درباره ما     همکاري با ما
شعرعکسداستانسینماطنز
سینمای جهان
22 مرداد 1387
6 مرداد 1387
17 تیر 1387
13 تیر 1387
16 خرداد 1387
سینمای ایران
26 مرداد 1387
2 مرداد 1387
25 تیر 1387
22 تیر 1387
10 تیر 1387
فن هنرپیشگی
یادگارها
16 مرداد 1387
12 مرداد 1387
9 مرداد 1387
4 شهریور 1386

دیوید فینچر را منتقدان اورسن ولز دوران ما می نامند.البته این لقب متعلق به دورانی است که او در سنین جوان فیلم درخشان «هفت» را کارگردانی کرد.حالا سال ها پس از ساخته شدن هفت و فراز و نشیبی که در کارنامه کاری او پیش آمد و وقفه تقریبا شش ساله پس از نمایش عمومی اتاق وحشت.او امسال «زودیاک» را برای نمایش عمومی آماده کرده است.فیلمی در ژانر معمایی ــ جنایی که علاقه مندان فینچر را به یاد فیلم هفت می اندازد.اما کارگردان پر شر و شور فیلم هفت، حالا در دوران میان سالی به پختگی به سر می برد.و این ویژگی را می توان در فیلم آخرش زودیاک به تماشا نشست.

زودیاک فیلم سر راستی است. یک روایت خطی کلاسیک بدون کمترین نشانه هایی که دیوید فینچر با آن شناخته می شد.در سال های پایانی دهه شصت میلادی جایی که داستان فیلم شروع می شود. قاتلی زنجیره ای ظهور کرد که بعد از ارتکاب جرم برای روزنامه های محلی شهر سان فرانسیسکو نامه می نوشت و در نامه های رمز هایی قرار می داد که در بردارنده مشخصات و راز های قتل هایش بود. فیلم با نمایش اولین قتل و کلیدی ترن جنایتی که در پرونده انجام گرفت شروع می شود.پس از وقوع جنایت ها است که یکی یکی و با طمانینه خاصی شخصیت های اصلی فیلم معرفی می شوند.این جا هم همان الگوی کلاسیک وجود دارد. شخصیت اصلی انسانی است جستجو گر که باید در پی یافتن قاتلی باشد که از قضا بسیار تیزهوش است.اما اینجا با یک شخصیت واحد روبرو نیستیم.سه شخصیت مختلف با مواضع متفاوت وارد داستان می شوند. هر کدام قسمتی از بار داستان را حمل می کنند.شخصیت ابتدایی پل آیوری(با بازی رابرت داونی جونیور) نویسنده صفحات حوادث یک روزنامه محلی است. دیگری یک کارآگاه جوان پلیس(با بازی مارک رافالو) است. و در نهایت کاریکاتوریست(با بازی جیک جیلنهال) همان روزنامه که نامه های رمزی زودیاک برایشان فرستاده می شود.ابتدا این پل آیوری و کارآگاه پلیس هستند که خود را درگیر ماجرا می کنند و کاریکاتوریست از دور ماجرا را دنبال می کند.به تدریج قتل های بیشتر اتفاق می افتد و آنها با قاتلی روبرو هستند که بی انگیزه دست به قتل می زند و همین امر پرونده را پیچیده تر می کند.نیمه ابتدایی فیلم بیشتر متعلق به حضور پل آیوری است.اما پس از تهدید او توسط زودیاک، کم کم از ماجرا کنار می کشد.نیمه دوم فیلم متعلق به کارآگاه پلیس و کاریکاتوریست است .موضوعی که به تدریج گریبانگیر کسانی است که با این پرونده درگیر می شوند همین ناپیدا بودن قاتل و نداشتن دلایل کافی برای یافتن قاتل است هر چند که بسیار زاد به قاتل نزدیک شده باشند.کارآگاه پلیس هم پس دوازده سال کار بر روی این پرونده و بی نتیجه ماندن آن از پرونده کنار می کشد و حالا کاریکاتوریست است که این مسیر کافکا وار را،  برای یافتن قاتل مرموز را پس از دوازده سال پی گیری می کند.

اگر هنوز تماشای فیلم هفت ارزش دارد و تازگی آن هنوز در تماشای چند باره حفظ شده است.به علت حضور کارگردان جوانی است که سر ِ پر شوری دارد فضای استریلیزه ای را برای فیلمش انتخاب کرده است.مثال جالب آن نماهای تیره و تار که بیشتر با نور معمولی گرفته شده است یا هوای بارانی شهر که در کل فیلم حس مورد نظر کارگردان را به خوبی منتقل می کند.اما در زودیاک کارگردان ِ میان سال پخته ای را می بینیم که دیگر بازیگوشی های را کنار گذاشته است،داستان ساده است و در یک فضای کاملا رئالیستی اتفاق می افتد کارگردان از هیچ ابزار خای برا القای حس خود به تماشاگر استفاده نمی کند در عوض سعی می کند به کمک داستان و شخصیت پردازی درست همان تجربه فوق العاده فیلم ِ هفت را تکرار کند.از این منظر فیلم آخر فینچر برا طرفدارانش که البته در ایران هم کم نیستند کمی ناامید کننده است.اما زودیاک حضور نگاه تازه ای در کارنامه سینمایی فینچر است.او در زودیاک به سراغ وجه تارک حقیقت رفته است.وجه بسیار متناقض حقیقت که در داستان زودیاک خود را نشان می دهد و آن این است که ما برای حقیقت تلاش می کنیم و حقیقت روشنایی است.اما تا کجا باید برای حقیقت تلاش کرد و آیا اصلا حقیقتی وجود دارد؟

همیشه رسم بر این بوده است که جوینده ی حقیقت در پی یافتن نور دانایی باشد و در این راه هیچ امری جلودار او نباشد.حقیقت هر چند ناپیدا باشد.اما جوینده با این امید زندگی می کند که بالاخره روزی آن را خواهد یافت.اما آنچه در زودیاک اتفاق می افتد به چالش کشیدن حقیقت و به تبع آن عدالت ِ از نوع دنیوی است. برادت پیت بازیگر فیلم های «باشگاه مشت زنی» و «هفت» جایی در فیلم باشگاه مشت زنی خطاب به مرید خود می گوید: برای درست کردن املت،باید چند تخم مرغ را شکست.این همان اتفاقی است که در فیلم زودیاک برای شخصیت های اصلی می افتد.آنها به تدریج و ذره ذره در پی یافتن حقیقت(اینجا قاتل زنجیره ای ِ نیمه دیوانه) تمام زندگی،جوانی و شادابی شان را تباه می کنند.ابتدا روزنامه نگار که گرفتار اعتیاد می شود و گوشه گیری را بر می گزیند.دیگر ی پلیسی که تمام اعتبار شغلش را برای یافتن قاتل زیر پا می گذارد و تا بی آبرویی در آن شغل پیش می رود. در نهایت کاریکاتوریستی که برای رسیدن به حقیقت بیشترین هزینه را می دهد و زندگی خانوادگی اش به تدریج از هم می پاشد.ظاهر گول زننده فیلم ابتدا ما را به اشتباه می اندازد که باز با یک تریلر هیجان انگیز روبرو هستیم که میزان آدرنالین خون ما را بالا می برد و کمی هیجان را ضمیمه آن می کند.اما این مسیری است که اکثر کارگردان ها در هالیوود طی می کنند.اما فینچر فرق می کند.او که در زمان وقوع این قتل هافنوجوانی بوده است که در سانفرانسیسکو زندگی می کرده است.از نزدیک حضور این عدم امنیت را درک کرده است.او توانسته است ترس حاصل از آن دوران در غالب یک داستان جذاب پرورش بدهد. و این حس عدم امنیت در چنین دنیایی را به خوبی تماشاگرش منتقل می کند.تماشاگرها عادت کرده اند که در حین تماشای یک فیلم معمایی و جنایی همراه قهرمان های فیلم در پی قاتل بی رحم باشند اما در زودیاک چیزی که می بینیم نه قهرمانی است که بتواند به حقیقت قاطع برسد نه دلیلی قانع کننده برای این قتل ها عنوان می شود.همه این ها دست به دست هم می دهند که حضور عدم قطعیت بر فیلم سایه بیفکند و فیلم تبدیل بشود به یک استعاره کلی از دنیای معاصر ما،دنیایی که جنگ و جنایت در آن بیداد می کند و البته باید به یاد داشت که فینچر این فیلم را حداقل چهار سال پس از یازده سپتامبر ساخته است.حادثه زودیاک و سیر پرونده ی آن که تا کنون مختومه اعلام نشده است به گونه ای مواجهه مردم آمریکا با تروریسم را یاد آوری می کند.اگر در زودیاک ما به تماشای تباه شدن نسلی از جوان های شاداب امریکایی هستیم.جنگ با تروریسم هم گویا زودیاک دوران ِ جدید ِ آمریکا است که دارد نسل جدیدی را تباه می سازد.

نام و نام خانوادگي:

پست الکترونيکي:

آدرس وب:

نظر شما: