خانه     آرشيو     جستجو     کتابخانه     ارسال اثر     هم لوحان     درباره ما     همکاري با ما
شعرعکسداستانسینماطنز
سینمای جهان
22 مرداد 1387
6 مرداد 1387
17 تیر 1387
13 تیر 1387
16 خرداد 1387
سینمای ایران
26 مرداد 1387
2 مرداد 1387
25 تیر 1387
22 تیر 1387
10 تیر 1387
فن هنرپیشگی
یادگارها
16 مرداد 1387
12 مرداد 1387
9 مرداد 1387
13 مهر 1386

سینما در دوران که ما در آن زندگی می کنیم رسانه ای است فراتر از تعاریف عامه ی رسانه . سینما را در این دوران شاید بتوان هم طراز نقاشی در رنسانی کتاب و صنعت چاپ در قرن نوزده ، روزنامه در قرن بیستم  و .. دانست. سینما جایگاهی برای ارایه اندیشه های متفکران قرن ماست. اندیشه هایی که مانند هر پدیده دیگر قرن بیست و یکمی رنگ و رو از دست داده و در قالب های نو از اندیشه و احساسات بشری سرچشمه می گیرد که از دوران شکوفایی عصر فرمانروایی انسان خسته و رنجور باز می گردد نه پیروزمند و سرافراز. سینما در قرن ما روایت گر داستان هایی که انسان معاصر بر پایه اندیشه و احساس به بازی گرفته شده اش بنا می کند. گاه به جامعه می پردازد گاه به فرد و گاه به جهان هستی و گاه به خویش. سینما شاید از دهه 60 به بعد رساترین تریبون برای صدور بیانیه های سیاسی اجتماعی بوده و هنوز هست. برای نمونه "فارست گامپ" را به یاد بیاورید یا " "روبان قرمز" خودمان را. "بعد از ظهر سگی" را و " خیلی دور خیلی نزدیک" . یبانیه هایی قاطع زیر پوست داستان روان فیلم موج می زند که شاید از فیلم قابل تامل تر باشد.

 

"آپوکالیپتو" شاید یکی از آن بیانیه هاست که برهنه تر از قبل فریاد می زند و از انسان معاصر می گوید. این مجال تلاشی برای سلاخی فنون و تکنیک های سینمایی نیست حتی داستان را هم به جز محتوی درگیر نخواهیم کرد. شاید بازخوانی دوباره ی این بیانیه ها نظرگاهی باشد فراتر از سینما و نگاه تکنیکی به آن .

"گیبسون"  شاید یاغی ترین دست پرورده ی هالیوود باشد. اگر چه کار های اولش دهن کجی به خط قرمز های هالیوود نبود اما از درون با ان چه هالیوود به آن می پرداخت فاصله داشت. گیبسون در " شجاع دل " فیلمی که با اقبال بسیار رو به رو شد ظلمی را روایت کرد که زورمندان به ناتوانان روا می داشتند و از قیامب سخن گفت که روزی اتفاق افتاده بود و سرکوب شده بود . این شاید به ظاهر در راستای همان حماسه پردازی های هالیوودی بود که در آن قهرمان و قهرمانی را می ستودند و برای آزادی و آزادگی سینه چاک می کردند اما از درون تفاوتی عمیق داشت. گیبسون فیلم را به خونخواهی جوانمردی ساخته بود که در تاریخ بدنام شده بود و فیلم تلاشی بود برای آشکار ساختن حقیقت و تفاوت این تعهد اخلاقی فیلم ساز به دفاع از ارزش هایی که سینمای استودیویی آمریکا تنها ازآن دم می زند. مصایب مسیح شاید این خصلت درونی گیبسون را آشکار تر کرد تلاش برای افشای حقیقت. در روز های اکران فیلم بسیاری دعوا بر سر فیلم را جنگ زرگری خواندند که برای فروش بیشتر فیلم دام پهن کرده است . شاید اگر ذهن عادت کرده به توهم توطئه را کنار بگذاریم فیلم خود گویا این واقعیت باشد که رک گویی و صراحت لهجه گیبسون در روایت آن چه در تاریخ مسیحیان برای ایشان مسجل است برای بسیاری گران تمام شد. بسیاری اکران این فیلم را پایان کار فیلم ساز می دانستند. و او را نابود شده می انگاشتند. گیبسون شاید تنها بازیگر و کارگردانی باشد که دو سال متوال در نظر سنجی ها برای محبوب ترین و منفورترین فیلم ساز در هر دو سوی ماجرا جزو 5 نام اول بوده است. این شاید واضح ترین نمونه برای روشن شدن جایگاه چنین فیلم سازی در جامعه ای باشد برای شان فیلم می سازد. اکثریتی که او را می پرستند و اکثریتی که از او متنفرند.

 

آپوکالیپتو اما این بار از حقیقتی تاریخی سخن نمی گوید. شاید داستان در عمق جنگل های تاریک بدویت روایت شود اما موضوع روایت بدویت ذاتی انسان مدرن است. انسانی که به طبیعتی که قرن ها با آن می جنگیده و در آن میزیسته فایق آمده و حال اثر جهان مصنوعی است که خود ساخته. این انسان شاید شبیه ترین نمونه به جنگل نشین های مایان باشد که هنوز با نیزه شکار می کنند و در دامان طبیعت بکر خدا آن قدر آسیب پذیرند که برای رهایی از ترس هایشان به توهم ها و باور های ناهنجار زمانه تن در می دهند. داستان روایت چند قربانی است که برای رضایت خدایان مایان ها مانند صد ها قربانی جنگل نشین دیگر به شهر برده می شوند تا سرشان از فراز پله های معابد عظیم شهر تاب بخورد و پایین بیفتد، باشد که رضایت خدایگان فراهم آید. در این میان یک تن از این قربانیان فرار می کند. شکارچیان او را تعقیب می کنند و یک به یک کشته می شوند. تا جوان در آستانه فرار از دست آن ها کشتی مسیحیان مبلغ را می بیند .فاتحان اسپانیایی که برای هدایت کافران بی خبر به سرزمین های آمریکا رسیده اند.

آخرالزمان روایت بلایی که بر امروز جامعه می گذرد. امروز انسان مانند روزهای نخست سکونت در زمین در برابر طبیعتی که خود ساخته آسیب پذیر است. انسان شاید هیچ دوره از تاریخ به این حد بدوی نبوده. انسان بدوی دور از هر ایمان حقیقی به واسطه ترسی که از طبیعت دارد خدایانی می سازد در ذهن و جامعه را به پای عقیدهییی غلط اش قربانی می کند. و انسان امروز آن قدر مقهور نظام جدیدی که آفریده است شده که آن چه با هم نوعان خود می کند کم از انسان اولیه ندارد. بیانیه ی گیبسون اینجاست که آغاز می شود. جوانی با قلبی پر از عشق به همسر و فرزندانش تمام قدرت تمدن باستانی اش را که او را برای زوال و نابودی می خواهند در هم می شکند و در پایان به منادیان ایمان نوین می رسد. مردانی که طبل پایان تمدنی که خود به دست خود منحط شده رابه صدا در می آورد. اما در آن جا نیز باقی نمی ماند و متوقف نمی شود. جوان تنها یک تفاوت با دیگران دارد:" امید "

امید اکسیر نسخه ای است که گیبسون برای انسان بریده از ایمان می پیچد. نسخه ای که امروزه شاید درد های بسیاری را دوا کند.

نام و نام خانوادگي:

پست الکترونيکي:

آدرس وب:

نظر شما: