خانه     آرشيو     جستجو     کتابخانه     ارسال اثر     هم لوحان     درباره ما     همکاري با ما
شعرعکسداستانسینماطنزهنر
1 اردیبهشت 1387
15 بهمن 1386
13 بهمن 1386
8 بهمن 1386
20 اردیبهشت 1387
16 اردیبهشت 1387
9 اردیبهشت 1387
3 اردیبهشت 1387
30 فروردین 1387
4 اردیبهشت 1387
17 آبان 1386
21 مهر 1386
11 مهر 1386
14 شهریور 1386
25 مرداد 1386
25 بهمن 1385
16 بهمن 1385
16 بهمن 1385
28 آبان 1386
14 مرداد 1386
27 مرداد 1386
15 مرداد 1386
14 مهر 1386

 

عجیب‌تر از خیال ساخته مارک فارستر کمدی رمانتیکی است که سعی شده تا در قالبی متفاوت از سایر کمدی رمانتیک‌ها ارائه شود. بر خلاف اینگونه فیلمها که داستانشان عموما از فرمول ابدی ((پسر با دختر ملاقات می‌کند، پسر دختر را از دست می‌دهد، پسر دوباره دختر را بدست می‌آورد)) به شکل کلیشه‌ای پیروی می‌کند و شروع و پایانی عادی و قابل پیش بینی دارد، این فیلم شروع متفاوتی دارد و حتی داستان را به نحوی تعریف می‌کند که رابطه عاشقانه بین مرد و زن فیلم فرع بر داستان قرار می‌گیرد. تاکید اغراق شده کارگردان بر محاسبه‌گر بودن هارولد در ابتدای فیلم و استفاده زیاد از نشانگرهای عددی در جهت هجو مشخصات معمول این نوع فیلمها ایده بسیار جذابی است و این غیر معمول بودن شیوه تصویری روایت با یک شیوه غیر معمول صوتی نیز همراه می‌شود و قهرمان ناگهان متوجه می‌شود که می‌تواند صدای راوی را بشنود. حتی بر خلاف روال اینگونه فیلمها که از بین دختر و پسر یکیشان بعد از دیدن طرف مقابل عاشق او می‌شود، این اتفاق در مورد هارولد تحت تاثیر حرفهای راوی که ناخواسته آنها را می‌شنود می‌افتد و هارولد که به آنا دیدی صرفا مشتری گونه دارد و او را فقط یک مودی مالیاتی می‌بیند که باید وادارش کند تا مالیاتش را بدهد، مقهور جملاتی می‌شود که حتی سرچشمه‌اش را هم نمی‌داند و خود این مسئله هجوی دیگر را رقم می‌زند. به طور کل نحوه استفاده از راوی در این فیلم یک تفاوت عمده با سایر فیلمها دارد و آن اینکه اگر در سایر فیلمها راوی صرفا داستان اتفاقات رخ داده یا در حال رخ دادن را روایت می‌کند، در این فیلم این دو مسئله در کنار هم قرار می‌گیرند. یعنی هر آنچه که راوی می گوید اتفاق می‌افتد و متقابلا اتفاقاتی که رخ می‌دهند را راوی روایت می‌کند یعنی روایت راوی بر پیشرفت داستان تاثیر مستقیم می‌گذارد و حتی آن را می‌سازد. فیلم همچنان که نمایش دهنده زندگی آدمهای منزوی و تنهاست هیجان انگیز بودن خود را نیز حفظ می‌کند و بیشتر این مسئله را نیز مدیون کارگردانی هوشمندانه کارگردان خود است .

فیلم به علاوه معمایی را دنبال می‌کند که هر چه پیشتر می‌رود مشخص می‌شود که ممکن است به پایانی تلخ یا همان مرگ هارولد منجر شود که این مسئله باعث ایجاد درگیری ذهنی بیشتر و بالا رفتن تعلیق فیلم به نسبت وجه کمیک آن می‌شود که این نیز برای یک فیلم کمدی کمی غیر معمول است.

قصد فیلم جدای از خط روایی ساده‌ای که دارد بازنگری در روش زندگی و تلاش برای تغییر و پذیرفتن آن است. این منظر اگر چه بسیار از طرف کارگردانهای مختلفی در فیلمهایشان استفاده شده اما در فیلمهای کمدی به علت تضاد بیشتر این تحول بین شخصیتی گوشه‌گیر و تلاش برای تبدیل کردنش به یک شخصیت اجتماعی و تضادهایی که در رفتار او و اتفاقات روزمره‌اش پیش می‌آید بیشتر مورد استفاده است. به بیانی بهتر، فیلم نمایش تحول هارولد است، از یک کارمند خشک اداره مالیات که از شدت نظم و تکرار مستمر اعمالش در طول دوازده سال به آدم آهنی بی شباهت نیست، به مردی که به احساساتش اهمیت می‌دهد، از نظم صرف به سراغ تفریح می‌رود و دیگر حتی نمی‌ترسد از این که به زنی که دوستش دارد ابراز علاقه کند، هر چند که این کار را درست بلد نباشد. این اتفاق در دیگر شخصیتها به نوعی دیگر نیز دیده می‌شود و آنها در این مسیر تحول به سمت شاد زیستن و لذت بردن از زندگی بر یکدیگر تاثیر نیز می‌گذارند، مثل استاد دانشگاهی که تصمیم می‌گیرد به جای اینکه مدت زمان زیادی را هر روز کنار استخر بنشیند خود نیز تنی به آب بزند و از لحظه‌ای که در اختیارش است لذت ببرد یا نویسنده‌ای که رویه پایان بندی‌های داستانش را عوض می‌کند و ترجیح می‌دهد این بار قهرمان کتابش را زنده نگه دارد. در واقع شخصیت خانم ایفل نگاهی تند به شخصیت یک هنرمند است و نوع زندگی که او دارد و تاثیری که هنر می تواند بر زندگی خود هنرمند و سایر انسانها در تغییر دیدگاهشان نسبت به زندگی بگذارد. در فیلم خانم ایفل نویسنده‌ای است که در پایان تمام داستانهایش قهرمانهای آنها را می‌کشد و همین از یک سو از او زنی بی خیال نسبت به نوع و کیفیت زندگی ساخته است. مثل نحوه سیگار خاموش کردنش یا آپارتمان محل سکونتش که تقریبا خالیست و وسیله زندگی آنچنانی در آن دیده نمی‌شود، و همچنین از سویی دیگر دیدگاه او در مورد ارزش زندگی را تا مرز نابودی تقلیل داده است. مثل صحنه‌ای که همکارش به او بسته‌ای برای ترک سیگار می‌دهد و در پاسخ به سئوال خانم ایفل که می‌پرسد این بسته چیست می‌گوید: ((این بسته برای نجات جان آدمهاست))، ولی خانم ایفل پاسخ می‌دهد: ((نجات جان آدمها وظیفه من نیست، چه اینکه ظاهرا وظیفه من عکس این است)) یا صحنه‌ای که برای ایده گرفتن برای نحوه کشتن قهرمان داستانش به بیمارستان رفته و بعد از دیدن چند مریض زخمی و اورژانسی به ساده‌گی از یکی از پرستاران می‌پرسد: ((اینها همه زخمی‌اند که البته خیلی خوبه! ولی من دنبال مرده‌ها می‌گردم، می‌دونید اونها کجان؟))، و پرستار او را بیرون می‌اندازد.

در خصوص بازیهای فیلم بزرگترین اشتباه انتخاب ویل فرل در نقش هارولد است. ویل فرل که یک مجری شناخته شده در امریکاست و برنامه‌ها و مصاحبه‌های زنده تلویزیونی طنز اجرا می‌کند و درآمد بالایی هم از این راه دارد با آن هیبت برای بازی در نقش مردی رمانتیک زمخت و نچسب است. هر چند که ممکن است این انتخاب از طرف کارگردان نیز به نوعی هجو یکی دیگر از کلیشه‌های رایج اینگونه فیلمها در استفاده از مردهایی با ظاهر جذاب باشد، چه اینکه اما تامپسون که نقش خانم ایفل یا همان نویسنده را بازی می‌کند یک جایزه اسکار به عنوان نویسنده فیلمنامه اقتباسی در سال 1995 برای فیلم حس و حساسیت (Sense and Sensibility) برنده شده است که خود این امر هم می‌تواند هجویه‌ای دیگر اما این بار بر خود ِبازیگر باشد.

عجیب تر از خیال فیلم جذابی است که دیدنش در میان انبوه فیلمهای گیشه‌ای امروز تجربه دلچسبی است. تجربه‌ای که ارزش وقت گذاشتن دارد.

نام و نام خانوادگي:

پست الکترونيکي:

آدرس وب:

نظر شما: