بر خلاف افسانههای معروف دنیا که قهرمان آنها همیشه شاهزادهای پاک نهاد است یا زیبارویی که نادیده گرفته شده، عطر : داستان یک قاتل، شیوه جدید روایت یک افسانه است. عطر داستان زندگی ژان باپتیز گرینوی است، پسری یتیم که به دنبال دست یافتن به آرزویش یعنی زنده کردن عطر دختری که زیباترین حس را به او میداده دوازده زن را میکشد، تا با ترکیب عصاره آنها به عطر مورد نظرش دست پیدا کند. اگر چه تام تیکور کارگردان فیلم ،با ساخت بدو لولا بدو و به دلیل استفاده از شیوه روایتی عجیب در این فیلم به شهرت رسید، اما با دومین فیلمش یعنی شاهزاده و جنگجو و پس از آن بهشت، فیلمهای او روایتی سر راستتر گرفتهاند و تیکور سعی میکند تا نقطه قوت فیلمهایش، شخصیت پردازیهای محکم باشد و ادامه این روند در آخرین فیلمش عطر نیز به چشم میخورد. او این کار را از طریق ایجاد فضای ذهنی برای شخصیتها، و تلاش برای به تصویر کشیدن این فضا برای بیننده انجام میدهد و هوش بالای بصریاش نیز کمک زیادی در این زمینه به او میکند. مانند استفاده از نماهایی که بیشتر در کلیپ های موسیقی و به جهت انتقال سریع یک مفهوم تصویری کاربرد دارند، یا مثلا استفاده از تقطیعهای سریع تصویر و همزمان استفاده از رنگهای مختلف برای توضیح ادراکات گوناگون حسی. به عنوان مثال در عطر در فصل تولد ژان، برشهایی سریع میبینیم از نماهایی ثابت با رنگهای بیروح و با حداقل صدا برای نمایش درک محدود ولی هوشمندانه کودک تازه متولد شده از جهان دور و برش، و در مقابل فصل اولین عبور ژان 18 ساله از بازار با تقطیع نماهایی متحرک و پر سرو صدا و رنگین برای نمایش شروع استفاده آگاهانه ژان از حس بویایی منحصر به فردش. تیکور حتی در شخصیت پردازیهایش نیز شیوه خاصی را دنبال میکند. قهرمانان هر چهار فیلم او کسانی هستند که از منظر قانون مجرم محسوب میشوند و برغم اینکه فیلم به فیلم این روند بدتر میشود (در بدو لولا بدو یک مواد فروش، در شاهزاده و جنگجو یک دزد، در بهشت یک تروریست و پلیسی که او را فراری میدهد و در عطر یک قاتل سریالی) اما با این وجود نوع شخصیت پردازی تیکور نه در جهت تطهیر آنها، که حتی با نشان دادن ناچار بودن قهرمانانش در قبال اعمالی که انجام میدهند به نوعی مظلوم نمایی و نیز القای دیدگاهی مثبت از آنهاست و بیننده را وادار به همراهی و علاقهمند شدن به موفقیت آنها میکند و حتی در عطر، با تمهیدی ناجوانمردانه هیچکاکی باعث میشود تا بیننده در لحظهای که نزدیک است ژان گیر بیفتد نگران بشود. تیکور همچنین از موسیقی در اغلب اوقات خوب و بجا استفاده میکند، مثل صحنه اعدام ژان و تاثیری که او بر دیگران میگذارد یا تعقیب آخرین دختر از طریق بویی که از خود در مسیر حرکتش پراکنده کرده است. او همچنین در فیلمهایش از بازیگران شاخص زیادی استفاده نمیکند و در عطر نیز فقط داستین هافمن در بخشهای کوتاهی از فیلم حضور دارد، اما برغم این مسئله فیلم بازیهای خوب و جذابی دارد که معمولا از مشخصههای فیلمهای تیکور است.
بجز بدو لولا بدو، تیکور در سه فیلم دیگرش روند خاصی را در خصوص سرنوشت قهرمان فیلم و نحوه برخورد آنها با حوادث دنبال میکند که حتی یک خط سیر را برای آنها میتوان در نظر گرفت. داستانهای تیکور محل حضور شخصیتهایی است که درونگرا هستند، کم حرف میزنند، چهره محکمی دارند و در رسیدن به هدفشان مصمم هستند یا به معنایی بهتر هنگامی که هدفی را بر پایه یک عشق انتخاب میکنند، در این راه با تمام مردم دنیا به مقابله میپردازند. شخصیتهای که از جنس آدمهای دور و برشان نیستند و برای رسیدن به هدفشان به هر عملی حتی جنون آمیز دست میزنند. در شاهزاده و جنگجو، دختری که همه عمرش پرستار تیمارستان بوده وقتی مردی را پیدا میکند که در فداکاری همطراز خود اوست، همهی سعیاش را میکند تا او را بدست بیاورد و مرد که در افسردگی از مرگ همسر قبلیاش برای زندگی به بالای تپهای پناه برده ابتدا دختر را پس میزند، اما در نهایت پس از لو رفتن همکاریاش در یک دزدی، با دختر به ساحلی غریب میرود که برای دختر حکم مکانی رویایی را دارد. داستان دختری که برای همراهی با مرد مورد علاقهاش به دنیایی که تا کنون دیگران برایش ساختهاند پشت میکند و سرنوشت مورد علاقهاش را انتخاب میکند. از دیدگاهی معکوس، در بهشت پسری پلیس عاشق دختری میشود که به جرم بمب گذاری در دفتر یک قاچاقچی و در نتیجه کشته شدن اشتباهی چهار نفر دیگر، زندانی و در آستانه اعدام است. پسر دختر را فراری میدهد و در نهایت در محاصره پلیس، آنها با دزدیدن هلیکوپتر پلیس به سوی بی نهایت پرواز میکنند. این بار این پسر است که با انتخابی عجیب در مقابله بین دنیا و دختر مورد علاقهاش دختر را انتخاب میکند. عطر از این منظر روایتی جدید را ارائه میکند. ژان که شامهاش به شکلی غیر طبیعی قوی است با بوییدن دختری عاشق او میشود، بر اثر اشتباه ژان دختر میمیرد و ژان باقی عمرش را با فکر زنده کردن دوباره آن لحظه و آن عطر سپری میکند. او که به بوها و ترکیبشان تسلط دارد پس از آموختن نحوه ساختن عطر از طریق ترکیب رایحههای مختلف، دوازده زن را انتخاب میکند و به ترتیب آنها را میکشد و به کمک مادهای ژلهای عصاره بدن تک تک آنها را میگیرد و نگه میدارد تا بالاخره با ترکیب آنها به عطر مورد نظرش دست پیدا کند. فصل پایانی زیباترین فصل فیلم است. ژان که بخاطر قتلها دستگیر شده در لحظه اعدام شاهکار خود را رو میکند، عطر دست سازش که همهی مردم حاضر در میدان را اغوا میکند و همانهایی که برای دیدن صحنه اعدام ژان در میدان جمع شده بودند به او حکم فرشته میدهند. تنها کسی که در این میان غمگین است خود ژان است. عطر جادویی، لحظهای خاطره همراهی با دخترک را به ذهن ژان متبادر میکند و ناگهان ژان به زیبایی آن لحظهی جادویی پی میبرد و عظمت آنچه را از دست داده برایش آشکار میشود. این بار کارگردان به جای قهرمان انتخاب میکند، عشق را از او میگیرد و در عوض دنیا را به او میدهد، اما قهرمان این انتخاب را پس میزند و مرگ را انتخاب میکند، مرگی که از بدو تولد ژان مثل یک همزاد همه جا با او است و هر گاه ژان کسی را ترک میکند مرگ به سراغش میرود، خودکشی رویایی ژان بُعد افسانهای شخصیت او را تشدید نیز میکند. عطر نیز مانند سایر فیلمهای تیکور فیلمی است که برای کسانی ساخته شده که به سینما فقط به عنوان یک سرگرمی نگاه نمی کنند، برای بینندگان دقیق سینما.