خانه     آرشيو     جستجو     کتابخانه     ارسال اثر     هم لوحان     درباره ما     همکاري با ما
شعرعکسداستانسینماطنزهنر
1 اردیبهشت 1387
15 بهمن 1386
13 بهمن 1386
8 بهمن 1386
20 اردیبهشت 1387
16 اردیبهشت 1387
9 اردیبهشت 1387
3 اردیبهشت 1387
30 فروردین 1387
4 اردیبهشت 1387
17 آبان 1386
21 مهر 1386
11 مهر 1386
14 شهریور 1386
25 مرداد 1386
25 بهمن 1385
16 بهمن 1385
16 بهمن 1385
28 آبان 1386
14 مرداد 1386
27 مرداد 1386
15 مرداد 1386
11 تیر 1386

فیلمخانه ملی ایران در آخرین سه شنبه فصل بهار در حرکتی ستودنی اقدام به پخش پنج فیلم از فیلمهای کوتاه سهراب شهید ثالث کرد، دومین نمایشگاه آسیایی (1348)، رقص دراویش (1348) رقص ترکمن (1349)، پیک (1350) و آیا ... ؟(1350)، که شاید مهمترین آنها آیا و دومین نمایشگاه آسیایی بودند. آیا مستندی است راجع به اختلاف فرهنگی نسل کهنسال و جوان کشورمان و اختلاف دیدگاهها و روش زندگی آنها، دو نسلی که با هم کنار نیامدند، نمی‌آیند و نخواهند آمد ، پیرمردهایی که با خط ریش چکمه‌ای و سبیل قیطانی و صورت چند بار تراشیده و کت و شلوار و کراوات و کلاه، می‌نالندکه جوانهای حالا غرب زده شده‌اند و ما در زمان خودمان انقدر غرب زده نبودیم و افاضاتی از این دست که در مقایسه با ظاهر کاملا ایرانی‌اشان!! خنده دار به نظر می‌آید. و در مقابل جوانانی که با مو و بعضا ریش بلند و پیراهنهای یقه پهن و شلوارهای جین پاچه گشاد و دامنهای عموما کوتاه در کازینوها و پارتی‌ها نشسته‌اند، می‌خورند و می‌نوشند و بحث می‌کنند، می‌گویند و می‌خندند و می‌رقصند و به دنبال صفحه‌های جدید موسیقی و رمانهای خارجی و فیلمهای جدیدند. چیزی بسیار شبیه به نسل کافی شاپ روی فعلی خودمان اما بدون محذورات. فیلم ساختاری ساده و متکی بر مضمون دارد و شهید ثالث بدون استفاده از تکنیکی خاص و عجیب تصاویر را که عموما مصاحبه‌هایی انفرادی هستند به شکلی سلیقه‌ای و با استفاده از موسیقی راک اند رول خارجی که در آن زمان باب شده بود به فیلمی تبدیل کرده که اکنون علاوه بر منظری جامعه شناختی، ارزش تاریخی نیز دارد. اما نمایشگاه آسیایی از این منظر دارای ارزش بیشتری است، چرا که به نمایش مراحل برپایی و اجرای نمایشگاه بین المللی 1969 تهران می‌پردازد. در آن سال به منظور برگذاری این نمایشگاه، مجموعه نمایشگاه بین المللی تهران (که هم اکنون نیز به همین نام از آن استفاده می‌شود) در مساحتی حدود یک میلیون و سیصد هزار متر مربع ساخته شده و به بهره برداری می‌رسد. فیلم مراحل ساخت را از ابتدا نشان می‌دهد و با تصاویری گذرا از کارگران در حال کار، غذا خوردن یا استراحت و نماز، مراحل تکمیل نمایشگاه را دنبال می‌کند و به روزی می‌رسد که قرار است نمایشگاه توسط شاه افتتاح شود. افتتاحیه نمایشگاه با نوعی تدوین خاص به هجویه‌ای در مورد شاه بدل می‌شود، ابتدا هوشنگ انصاری وزیر اقتصاد وقت پشت تریبون می‌رود و می‌گوید: ((از پیشگاه مبارک همایونی استدعا دارد، دومین نمایشگاه بین المللی آسیایی سال 1969 را افتتاح فرمایند)) و بلافاصله نما قطع می‌شود به شاه که پشت تریبون ایستاده و فقط یک جمله: ((دومین نمایشگاه بین المللی آسیایی سال 1969 را افتتاح می‌نماییم)) و بعد سوار ماشینهای تشریفاتی کوچکی می‌شود و در حالی که محافظانش کنار ماشین در حال دویدن هستند از نمایشگاه بازدید می‌کند. در ادامه نیز تصاویری از غرفه‌های کشورهای شرکت کننده در نمایشگاه نشان داده می‌شود و با فرا رسیدن شب، عنوان بندی فیلم بر روی تصویری دور از نمایشگاه به نمایش در می‌آید و فیلم به اتمام می‌رسد. سندی تاریخی از یک رخداد ملی بین المللی.
پی‌نوشت اول: اقدام فیلمخانه ملی در پخش نسخه 35 میلیمتری و بدون سانسور این فیلمها بسیار جای تقدیر دارد، هر چند که بالاخره متوجه نشدیم چرا اجازه پخش صدای فیلم پیک صادر نشد و فیلم به شکل صامت به نمایش درآمد.
پی‌نوشت دوم: انگیزه نوشتن این چند سطر، عبور از نهمین سالگرد درگذشت سهراب شهید ثالث بود، کارگردانی که با اولین فیلمهایش یک اتفاق ساده و طبیعت بیجان به سرعت به شهرت رسید و در دوره‌ای که سینمای ایران بروز جهانی فوق العاده کمی داشت با درخشش در جشنواره برلین تبدیل به یکی از شمایلهای سینمای ایران در جهان شد. شهید ثالث اگر چه بر خلاف آنچه که عده‌ای معتقدند بنیانگذار نسل موج نوی سینمای ایران نبود، اما یکی از تاثیرگذارانی بود که سبک ساده خود را تا پایان فیلمسازی‌اش حفظ کرد. او در همان سالهای قبل از انقلاب برغم اینکه کارمند وزارت فرهنگ و هنر بود بر اثر فشارهای حکومتی حاضر به ادامه کار در ایران نشد و از آنجا که تحصیلاتش را نیز در خارج از ایران گذرانده بود به آلمان رفت و فیلمسازی را در آن کشور ادامه داد. شهید ثالث با دیدگاهی واقعگرایانه و منحصر به فرد فیلمهایی می‌ساخت که از کنش و واکنش و روند پر حادثه معمول فیلمهای آن زمان دور بود و بیشتر به زندگی عادی مردم می‌پرداخت و او حتی این روند را در آلمان نیز ادامه داد. زندگی به او پس از طلاق از همسرش و بیماری‌های جسمی وخیمی که با آن دست به گریبان بود هر روز سخت‌تر و سخت‌تر شد. بارها دستگاه گوارشش را به تیغ جراحان سپرد و آنها نیز هر بار تکه ای را از عضوی جدا کردند. سر خوردگی‌های او از سنگ اندازی‌هایی که حتی در آلمان نیز بر سر راهش در فیلمسازی انجام می‌شد او را بیشتر گوشه‌گیر کرد و حتی نامه رسمی دعوت به کار مدیر کانال ZDF در 1993 نیز نتوانست او را به فیلمسازی برگرداند. گزیده اینکه نگاه تلخ او را به ساده‌گی با نگاهی به فیلمهای او می‌توان دریافت. داستانهای فیلمهای او، از پیرمردی که پس از مدتها کار در راه‌آهن بازنشسته می‌شود (طبیعت بی‌جان) یا پناهندگان ترکی که در آلمان در کنار هم در خانه‌ای رنج تنهایی را بر هم هموار می‌کنند (در غربت)، تبدیل شد به داستان جوانی تنها  و گوشه‌گیر در خانه‌ای تاریک که به انتظار نامزدش خاطره می‌نویسد تا اینکه پلیس جسد نامزد گمشده را زیر تخت خواب پسر می‌یابد(خاطرات یک عاشق) و بالاخره داستان مردی با وضعیت مالی بد و در آرزوی سفر به افریقا، که پس از تلاش ناکام برای سقط کردن کودکش و پس زده شدن از سوی همسر، در دستبرد به یک بانک و پس از کشتن اشتباهی پیرمردی که همدستش است، گلوله ای به مغز خودش شلیک می کند(آخرین فیلمش، گل های سرخ برای افریقا). با مرگ او در 1377 در بیمارستانی در شیکاگو، آرزوی بازگشت یکی از یادگارهای ارزنده سالهای دور سینمای ما به حسرت و افسوسی بی‌پایان تبدیل شد. حسرتی که تکرار آن دور نیست و امثال او و همدوره‌های او حتی بعضا با شخصیتی تاثیر گذارتر مثل ابراهیم گلستان هنوز که هنوز است ... ، بگذریم.

نام و نام خانوادگي:

پست الکترونيکي:

آدرس وب:

نظر شما: