آتش سبز دومین فیلم داستانی محمدرضا اصلانی بعد از شطرنج باد و پس از سی سال است. او که از مستندسازان مشهور ایران است سعی کرده تا روایتهایی از ادبیات قدیمی ایران را با شیوهای از روایت به تصویر کشد که ترکیبی غریب از شیوه روایی داستانهای هزار و یک شب با سفر در زمان به روش فیلمهای علمی تخیلی است. همین مسئله فیلمش را به محصولی عجیب و غریب تبدیل کرده که برای فهم آن باید خود کارگردان حضور داشته باشد و توضیحات لازم را برای صحنهها به بیننده بدهد. اگر اصلانی فیلمش را با یک روایت ساده و بدون پرشهای روشنفکر نمایانه از حال به گذشته از قلعهای شروع می کرد که داستان اصلی در آن اتفاق میافتد و سپس یک به یک حکایتها را جلو میبرد و در نهایت از انتظار عاشق به بیداری معشوق و خیانت کنیز میرسید، نتیجه فیلمی حداقل معمولی و قابل تحملتر میشد. اما در نظر گرفتن این شیوه روایت و تلاش برای متفاوتنمایی که بیشتر ادا و اصول درآوردن روایتی است تا شیوه روایتی جدید باعث شده تا فیلم ملغمهای عجیب و غریب به لحاظ زمانی از آب دربیاید. برغم اینکه فیلمبرداری فیلم نسبتا زیبا و قابل قبول است اما استفاده زیاد از نماهای طولانی و استفاده کمتر از برش بین نماها باعث شده برخی صحنهها ملال آور به نظر برسند و حتی مثل صحنه قدم زدن و مکالمه طولانی بانو و کنیزک که به نظر میرسد بیشتر یک وسوسه برای ساخت چنین صحنهای به این شکل وجود داشته و اساسا دلیل دیگری برای وجود این صحنه نمیتوان یافت. خصوصا که دیالوگهای این صحنه نیز بازی با کلمات به نظر میرسند، بیشتر به قصد نوعی زیبایی نمایی تصنعی، مبتنی بر صحنهپردازی که گفته شد. در کل دیالوگهای فیلم به شکل عجیبی نوشته شده است. یعنی در لحظاتی که داستان در ایران باستان میگذرد گاهی اوقات شخصیتها به زبان ثقیل و ادبی آن دوران صحبت میکنند و گاه به زبان محاورهای امروزی، و مسئله وقتی بغرنجتر میشود که گاهی اوقات (مثل لحظات ابتدایی داستان چهارم) یکی به زبان قدیمی صحبت میکند و دیگری به زبان امروزی جوابش را میدهد. ناگفته پیداست که تلاش برای نمادپردازی (که آفت مهلکی در سینمای ما شده) و شعاری بودن نیز از دیگر ضعفهای عمده فیلم است.
اما براحتی میتوان گفت که متاسفانه فیلم برای هیچ نوع مخاطبی ساخته نشده است، یک فیلم شخصی که ظاهرا برای مخاطب خاص ساخته شده ولی قطعا آن گروه را نیز راضی نخواهد کرد. فیلم از آن دسته فیلمهایی است که یگانه طرفدار و مدافعینش سازندگانش هستند و احتیاجی به گفتن نیست که احتمال فروشش در گیشه بسیار بسیار کم است، تازه اگر اکران شود.
جلسه مطبوعاتی
عکاسان تمام سعیاشان را میکردند که بیشتر از پگاه آهنگرانی و مهتاب کرامتی که کنار هم نشسته بودند عکس بگیرند، خانم کرامتی هم سعی میکرد لبخندهایش را به طور مساوی بین آنان تقسیم کند.
از حرفهای پگاه آهنگرانی کاملا مشخص بود که اصلا فضای فیلم را نفهمیده و در نهایت تمام سعیاش را کرده تا صرفا کاری را بکند که اصلانی میخواهد. بیشتر حرفهایی که راجع به نقشش میزد هم با تناقض و تپق همراه بود.
دستاندرکاران فیلم به جای اینکه راجع به کارشان توضیح بدهند و اینکه چقدر توانستهاند به اهداف خود نزدیک شوند بیشتر سعی میکردند بگویند که چقدر مفتخرند که با آقای اصلانی کار کردهاند!
جلسه مصاحبه مطبوعاتی این فیلم یکی دیگر از عجیب و غریبترین نشستهای دست اندرکاران فیلم با اصحاب رسانه بود که البته دیگر در کشور ما عادی شده است. محمدرضا اصلانی بدون توجه به این که فیلم چقدر در بین منتقدان با انتقادهای شدیدی روبرو شده شروع به تعریفهایی از فیلمش کرد که تصور تعاریفی فراتر از آن بسیار سخت است. گفتن جملات عجیبی مثل «در این فیلم تمام تاریخ سینما حضور داشت، از برسون تا درایر و تارکوفسکی و پاراجانف و برگمان و آنتونیونی و شنگلایا و شیوه بصری ویتوریو استورارو» و غیره و غیره و غیره، یا اینکه «ما با شیوه روایتی جدیدی کار کردیم که ربط مستقیم به ادبیاتمان داشت و موثر از داستانهای هزار و یک شب بود» در حالی که به زحمت میشد ربطی بین حال و گذشته زمانی در فیلم پیدا کرد باعث شد تا جماعتی که به دنبال سرکار گذاشتن دیگران هستند به شدت فعال شوند و جلسه را به هجویه محمدرضا اصلانی تبدیل کنند. سئوالهای دو پهلویی که به ظاهر تعریف از فیلم بود تا اصلانی را ترغیب کند به اینکه بیشتر از فیلمش تعریف و تمجید کند و بیشتر اسباب خنده جمع را فراهم، و حرفهای پرت و پلایی که دیگر دست اندرکاران فیلم میزدند باعث شد که صدای خنده عدهای در جلسه انقدر بالا برود که جمع حاضر متوجه شوند این سئوالها عجیب و غریب (که گاه به بحر طویل شبیه میشد) از کجا بیرون میآید. اینکه فیلم اصلانی فیلم خوب و قابل دفاعی نیست به جای خود، اما لااقل اصلانی کسی است که در دوره وانفسای فیلمفارسیهای یاسمی کوشان قصد داشت فیلمهایی بسازد که احترام بیشتری برای شعور بیننده قائل میشدند و صرفا مخدری برای وقت گذرانی و ایجاد حس همذات پنداریهای الکی نمیساخت که از بیننده یک «علی بی غم» مقطعی بسازد و بعد دوباره محتاجتر از قبل به چنین حسی رهایش کند. او حداقل چند مستند ساخته که آثار قابل توجهی هستند و ماندگارتر از بسیاری از فیلمهای مزخرف سینمایمان که لیستشان ته ندارد. حال اگر او نتوانسته فرزند زمانه خود بماند و فیلمنامهای بنویسد که مخاطب امروز را راضی کند و یا از پس ساختن و شکل دادن داستانی تو در تو برنیامده، میتوان به فیلم و حتی خود او انتقادی شدید وارد کرد و شاید مثلا جلسه نقد و بررسی فیلم را به جلسهای (هر چند پر سر و صدا) تبدیل کرد که خود اصلانی مجبور به دفاع از فیلم شود، ولو اینکه حتی نتواند. این چه منطقی است که به آدمی که سنش به اندازه سن سینمایی اصلانی هم نیست اجازه میدهد که در ته سالن بنشیند و رفقایش را شارژ کند و دم بگیرد و قهقهه بزند؟ واقعا نمیشد سر سوزنی احترام بیشتر برای اصلانی به نسبت بعضی از کارگردانان کلا مزخرفساز کشورمان قائل شد ؟