خانه     آرشيو     جستجو     کتابخانه     ارسال اثر     هم لوحان     درباره ما     همکاري با ما
شعرعکسداستانسینماطنز
سینمای جهان
6 مرداد 1387
17 تیر 1387
13 تیر 1387
16 خرداد 1387
11 خرداد 1387
سینمای ایران
2 مرداد 1387
25 تیر 1387
22 تیر 1387
10 تیر 1387
20 اردیبهشت 1387
فن هنرپیشگی
4 اردیبهشت 1387
یادگارها
16 مرداد 1387
12 مرداد 1387
9 مرداد 1387
18 بهمن 1386

در قصه های مجید قسمتی هست که در آن مجید داستانی را نقل می کند که در همسایگی شان خوانواده غسالی زندگی می کند که کسی حاضر نیست به خاطر شغل پدر و مادر خانواده کسی با آن ها وصلت کند. اکبر خواجوئی در آخرین فیلم خود با دست مایه قرار دادن همین ایده خواسته است فیلم معنا گرا در ژانر دختر و پسری  سینمای ایران بسازد .
جاوید با بازی شهاب حسینی جوان پزشک و پول داری است که در مراسم ختمی در بهشت زهرا، دختری را می بیند و همان ذهنش اش را مشغول می کند.فیلم از همان سکانس ابتدایی با ریتم تند شروع به معرفی شخصیت های داستان می کند.برش های سریع و بی منطق فیلم تصویری از زندگی جاوید نشان می دهد. پسری پول دار، خوش تیپ و شوخ طبع که در ظاهر دکتر است اما در تمام صحنه هایی که قرار است با شخصیت او آشنا شویم مدام در حال شوخی است. او جوانی است که حاظر نیست بر اساس طبع زمانه حرکت کند و زندگی زناشویی اطرافیان خود را مورد تمسخر قرار می دهد. او طی چند سکانس که مبنای آنها تصادف هی بی منطق است با محیا با بازی الهام حمیدی آشنا می شود. در سی دقیقه ابتدایی فیلم هر چند فیلم ضعف های آشکاری دارد اما بازی شهاب حسینی و برش های سریع کارگردان بیننده را با فیلم همراه می کند. اما از آنجایی که گره اصلی فیلم شکل می گیرد روایت فیلم از دست کارگردان در می رود و شاهد یک سری رویداد های بی منطق در فیلم هستیم. محیا که در خانواده ای غسال بزرگ شده است و بر اساس یک قانون نانوشته نمی تواند با کسی غیر از یک غسال ازدواج کند. جاوید که نا گهان عشق عقل و هوش از سرش برده است دست از همه عقاید اعتراضی خود بر داشته است و عاشق حیران محیا شده است. در این جا کشمکش بین شخصیت  جاوید و محیا بسیار سر دستی و طی چند گفتگوی بسیار کلیشه ای که همراه با مقدار زیادی نیاز و کرشمه است از کار در آمده است. حتی مرسوم همه فیلم هایی که در این ژانر ساخته شده است جاوید مجبور می شود با پسر دایی محیا و رقیب عشقی او گلاویز شود و کتک بخورد. شخصیت پسردایی (کرم) هم یک بعدی است و کاری جز تهدید جاوید و ابراز عشق به محیا بلد نیست.
تا این جای فیلم انتظار خاصی از فیلم نداریم، محیا فیلم فارسی مرسوم است که پسر پول دار عاشق دختر فقیر شده است. اما ناگهان کارگردان محترم فیل اش یاد هندوستان می کند در می یابد در زمانه ای زندگی می کند  که فیلم معناگرا بسیار خریدار دارد. در چرخشی صد و هشتاد درجه ای فیلمساز وارد ژانر معنا گرا می شود و محیا(نام پر محتوایی که گویا احیا گر جاوید است) برای جاوید شرط می گذارد که اگر هقت مرده را غسل دهد حاضر است که با او ازدواج کند. جاوید که در فیلم از پزشکی فقط گوشی آن را همیشه همراه خود دارد و مانند کودکی خردسال از مواجهه با مردگان وحشت دارد. قدم در راهی می گذارد که یک سفر ادیسه وار در جهت یافتن معنای تازه ای از زندگی است. فیلم فضای شهری و شخصیت های در گیر در قصه را رها می کند و وارد فضای روستایی  می شود. جاوید در روستا به نزد میر طاهر با بازی انوشیروان ارجمند می رود تا در کنار او هفت مرده را غسل دهد و به وصال محبوب برسد.
محیا فیلمی دو پاره است در پاره اول فیلم ساز به خوبی توانسته است کهن الگو های فیلم فارسی را به درستی استفاده کند. او می داند چه می خواهد و از عهده ان به خوبی بر می آید. اما در پاره دوم فیلم ساز با رها کردن این فضا به فضای روستایی می رود. روستایی که همه آدم های آن  موجودات عارف مسلک هستند و دیالوگ هایشان اگر شعر عرفانی نباشد حتما در بردارنده بار معنوی است. فیلم ساز به علت نا آشنایی با مکان با شتاب زدگی و سر دستی ترین شیوه شخصیت میر طاهر را در سر راه جاوید قرار می دهد. میر طاهر یا در حال نصیحت کردن جاوید است یا دارد شعری عرفانی را برای او می خواند. گاهی در بیابان و در زیر یک درخت کهنسال گاهی هم در همان فضای غسال خانه  و در این بین هم موسیقی فیلم که هیچ کارکردی در جهت فضا ساز ندارد به نواختن نغمه های عارفانه و آرام ادامه می دهد.
در مواجهه با فیلم محیا موضوعی که از لحاظ تکنیکی بسیارآزار دهنده است پرش های روایی و بی منطقی است که در فیلم دیده می شود طوری که انگار قرار بوده است سریالی تلویزیونی از روی فیلمنامه محیا ساخته شود اما فیلم ساز با شهامت دست به کار ساختار شکنانه ای زده است . خلاصه ای تز یک سریال بیست و شش قسمتی کش دار و بی رمق تلویزیونی  را در قالب یک فیلم 100 دقیقه ای برای رساندن به جشنواره فیلم فجر تدیون کرده است.
تنها نکته که می توان نقطه قوت فیلم به حساب آورد  بازی شهاب حسینی در سی دقیقه ابتدایی فیلم است. شهاب حسینی توانسته است با بازی سر حال و شوخ طبعانه اش بار قصه بی رمق فیلم را بر عهده بگیرد. اما در دقایقی بعد همان طور که فیلم از دست کارگردان در می رود بازی حسینی هم به شدت افت می کند و تبدیل به کلیشه مرسوم سریال های تلویزیونی می شود.

نام و نام خانوادگي:

پست الکترونيکي:

آدرس وب:

نظر شما: