خانه     آرشيو     جستجو     کتابخانه     ارسال اثر     هم لوحان     درباره ما     همکاري با ما
شعرعکسداستانسینماطنز
18 بهمن 1386

آرش معیریان در این 2 دوره‌ی اخیر جشنواره‌ی فیلم فجر نوع دیگری از سلیقه‌ی فیلم‌سازی‌اش را رو کرده است. نتیجه: مطلقاً ناامیدکننده. اتفاقی که پارسال با ساخته شدن و نمایش «آن که دریا می‌رود» و امسال با «احضارشدگان» در سینمای معیریان رخ نموده است، اصلاً اتفاق جالبی نیست. در واقع این اتفاق حتی از کپی کردن فیلم‌فارسی‌ها و فیلم‌های دست چندم سینمای آمریکا ـ که معیریان را با همین نوع کارها شناختیم ـ هم بدتر است. سینمای آقای معیریان، نمونه‌ی پرداخت‌های سطحی و آبکی بود، منتها با این دو فیلم اخیر یک ویژگی دیگر هم به این مجموعه اضافه شده است: پرداخت‌های شعاری سطحی و آبکی. مسأله این است که آن دو مشکل اول برای سینمای کپی‌محور او نقص نیست؛ بالاخره همین است که هست. با فضایی طرف‌ایم که اساساً بنیان‌هایش و مولفه‌هایش همین‌جوری بنا شده است و شکل گرفته است و به همین خاطر خیلی هم آزاردهنده نیست. بالاخره فیلم‌فارسی است و سطحی‌نگری و پرداخت آبکی و البته فروش تضمین‌شده. اما خیلی عجیب است که معیریان همان نوع پرداخت سینمایی را در این دو فیلم آخر هم پی گرفته، اما بی‌خیال فروش شده است. ظاهراً تولیدات قبلی آن‌قدر بابرکت بوده که 2 سال است معیریان ترجیح می‌دهد فیلم شعاری آبکی بسازد و مطمئناً اگر اکران شوند قادر نخواهند بود دخل و خرج تولید فیلم را هم سربه‌سر کنند. این دو فیلم آخر نه به لحاظ تجاری می‌توانند گلیم خودشان را از آب بکشند بیرون و دست‌کم در سینمای بدنه جایگاهی در حد و اندازه‌های اثار قبلی معیریان کسب کنند و نه هیچ ویژگی خاص سینمایی و هنری دارند که بتوانند از این طریق جایگاهی برای خودشان دست و پا کنند؛ از منتقد رانده و از مخاطب مانده.
خب، پس چرا معیریان چنین فیلم‌هایی می‌سازد؟ قصدش از تجربه‌ی هولناک «آن که دریا می‌رود» و یا ساختن معجون حیرت‌انگیزی مثل «احضارشدگان» چیست؟ درباره‌ی فیلم اول البته نه حدس زدن علت ماجرا سخت است و نه این‌جا مجال پرداختن به آن است. ولی درباره‌ی «احضارشدگان» یک نگاه به اظهارنظرهای خود فیلم‌ساز بخش عمده‌ای از قضیه را روشن می‌کند. گویا ماجرا همان بیماری نوظهور سینمای ایران است: ولع فیلم‌سازان ایرانی در پرداختن به روایت‌های پیچیده و فیلم‌سازی به سبک پست‌مدرن. فعلاً کاری به این نداریم که اصلاً این حرف‌ها را باید جدی گرفت یا نه. کاری به این نداریم که فیلم‌سازان نازنین ما، ما را سر کار گذاشته‌اند یا جدی جدی فکر می‌کنند که به مرزهای پست‌مدرنیسم در سینما دست پیدا کرده‌اند و بهتر است بعد از این این‌جوری فیلم بسازند. خب، اگر این موضوع را جدی بگیریم، «احضارشدگان» در کنار اثری مثل «چهارانگشتی» (که فیلم‌ساز محترم آن هم با ساختن این فیلم و حرف‌هایی که زد، مرزهای «ادعا» در سینمای ایران را جابه‌جا کرد) سمبل عجز سینمای ما و سینماگران ما در برابر پدیده‌ای به نام پست‌مدرنیسم در سینما و ورشکستگی کامل در همان ابتدای راه است.
البیته این هم مثل خیلی از تجربیات فرهنگی ما در مواجهه با پدیده‌های جدید است. یعنی خیلی عجیب نیست که وقتی فیلم‌ساز ما درست بلد نیست حتی با یک روایت کلاسیک درست داستان تعریف کند، ناگهان هوس پست‌مدرن به سرش می‌زند! ما هنوز سینمای مدرن را هم تمام و کمال تجربه نکرده‌ایم و در همین جشنواره اثری مثل «کنعان» وجود دارد که یک پایش می‌لنگد، آن وقت این چه اصراری است به تعریف داستان بر اساس روایت‌های غیرخطی و پرداخت فضاهای پست‌مدرن، خدا می‌داند. از این بحث بگذریم که به جایی نمی‌رسد و جز افسوس و حرص خوردن ثمری ندارد. بهتر است به خود اثر بپردازیم و ببینیم با چی طرف‌ایم تا تلقی سازنده‌ی «احضارشدگان» از سینمای پست‌مدرن هم دستمان بیاید.
نوشتن درباره‌ی این فیلم، بسیار دشوار است و یک پیچیدگی خاصی دارد. چون یکی از عبرت‌آموزترین تجربیات تماشا و نقد فیلم سر همین اثر بدیع برایتان اتفاق می‌افتد. فقط تصور کنید که بعد از طی شدن مدت زمان قابل توجهی از فیلم در حالی که بالاخره بعد از فلاکت‌های فراوان در جهت سر درآوردن از روابط میان شخصیت‌ها و علل وقوع حوادث و سبک داستان‌گویی عجیب و غریب و شخصیت‌پردازی‌های نصفه‌نیمه و مبهم، با این واقعیت روبه‌رو می‌شوید که اساساً منطق خاصی وجود ندارد و بنابراین قاعدتاً شروع به شمردن انبوه خطاهای فیلم می‌کنید تا بعداً سر فرصت خدمتش برسید. اما فیلم‌ساز یک سورپریز بزرگ برایتان مهیا کرده است و آن هم این‌که تمام این چیزهایی که تا این‌جا زحمت کشیدید و تماشا کردید، از بیخ و بن توهمات یک معتاد به قرص‌های اکس بوده است! خب، در چنین شرایطی چه می‌شود کرد؟ ایراد گرفتن به هزار مشکل فیلم، به چه دردی خواهد خورد. همه چیز توهم است دیگر. توهم هم که منطق سرش نمی‌شود! همین‌طور یک اتفاقاتی می‌افتد و یک عده‌ای می‌آیند و می‌روند و می‌خورند و داد می‌زنند و حرف‌های عجیب می‌زنند. حرکت در طول زمان هم که اساساً منطقی است و بنا بر همین استدلال است که فیلم گیج است. احتمالاً به این دلیل که می‌خواهد مخاطب سالم را با هزارتوی پیچیده‌ی ذهن یک آدمی که اکس بالا انداخته همراه کند!
بسیار خوب، در این شرایط حرفی برای گفتن باقی نمی‌ماند. فیلم‌ساز حق دارد هر کاری دلش خواست بکند و هر دیالوگی را دوست داشت در دهان هر کدام از کاراکترها بگذارد و هر نوع اتفاق غیرمنتظره و بی‌دلیل و مهملی که می‌شود تصور کرد را در مسیر وقایع داستان طراحی کند. اما اگر قرار است با این اثر به مثابه یک اثر سینمایی جدی مواجه شویم (که حضورش در بخش مسابقه‌ی سینمای ایران در جشنواره‌ی بین‌المللی فیلم فجر، به ما می‌گوید که باید همین کار را هم بکنیم)، آن وقت با یک اثر آشفته و بی سر و ته طرف‌ایم که معلوم نیست از کجایش باید ایراد گرفت. بازی‌ها در حد فجایع هنری هستند. کاراکترها آن‌قدر مکانیکی و بد بازی می‌کنند و دیالوگ می‌گویند که همان اندک رمق دیالوگ‌ها هم به چشم نمی‌آید و همه چیز بر باد می‌رود. هیچ لحن خاص یا حرکت ویژه‌ای در بازی بازیگران این فیلم دیده نمی‌شود. این قضیه حتی در پرداخت‌های واقعی فیلم هم هست. اوج این وضعیت در حضور پلیس‌های عجیب و غریب فیلم است که انگار دارند در برابر دوربین شبکه‌ی خبر بازی می‌کنند. تعداد دیالوگ‌های بی‌ربط و ضعیف هم آن‌قدر فراوان است که آدم نمی‌داند به کدامش اشاره کند. روابط بین آدم‌ها عجیب است: همه عاشق هم‌دیگر می‌شوند و ناگهان همه می خواهند هم‌دیگر را بکشند و ناگهان همه از هم‌دیگر متنفر می‌شوند و... خلاصه بساطی است. شکست زمانی هم که تا دلتان بخواهد فراوان است و بی‌دلیل و بی‌خاصیت. خب، توهم است دیگر، کاریش نمی‌شود کرد!
تیر خلاص آقای معیریان هم سکانس پایانی است. وقتی متوجه می‌شویم که همه‌ی این‌ها توهم بوده و نقش اول فیلم که Overdose کرده بوده، به شکلی معجزه‌آسا به زندگی برمی‌گردد، تازه یادش می‌افتد که نصیحت کند و تماشاگری را که قرار بوده میخکوب این موقعیت‌های هراس‌انگیز شود از عواقب مصرف اکس بر حذر دارد! ولی نکته این‌جاست که تماشاگر در تمام مدت سرگرم خندیدن به سر و وضع آشوب‌زده‌ی فیلم است و از همه بیشتر رفتار هیستریک و احمقانه‌ی کاراکترها و دیالوگ‌‌های مفرحی مثل «کمر بسته به نابودی تو من» (!) و انبوه صدای جک و جانور و هیولا او را سر ذوق آورده است.
خب، مثل این‌که معلوم شد منظور فیلم‌سازان ما از سینمای پست‌مدرن چیست. متوجه شدید که؟ منظور این است که هر که هرجوری دلش خواست فیلم بسازد و هر داستانی را تعریف کند بدون این‌که شر بنا کردن منطق و طراحی فضا و سایر عوامل مزاحم در مسیر فیلم‌سازی دامنش را بگیرد! منظور این است که سینمای پست مدرن یعنی اساساً سینمای بی‌منطق و مهمل و بی سر و ته! آدم می‌ماند چه‌طور باید از فیلم‌سازان درخواست کند که دست از سر شکست زمان و روایت غیرخطی بردارند و تلاش کنند یک فیلم کلاسیک یا مدرن بی‌نقص یا حداقل کم‌نقص بسازند.

نام و نام خانوادگي:

پست الکترونيکي:

آدرس وب:

نظر شما: