شعار پر طمطراق بی وزن و قافیه ای هست که این روزها ورد زبان خیلی ها شده "ما می توانیم"!شعار شاید از وزن و قافیه خارج باشد که گویا سلیقه جماعت شعارگوی این دوره همین است.برعکس آن دوران که شعارگوها به شعور هم و شعر هم اهمیت می دادند.اما آن چیزی که این اشعار را این قدر بزرگ کرده به جز عوامل سیاسی پشت آن ظرافت باریک بینانه ای است که در دل شعار نهفته است.آن قدر که برای جشنواره عکس و فیلم برگزار می کنند و مسابقه مقاله پراکنی و داستان سرایی (مقاله نویسی و داستان نویسی به یقین شانی جدای این ماجرا دارد)برگزار می کنند. نکته ظریف باریک شعار همان اساس عملکرد اجرایی سرایندگان آن است.و از این نظر به حق شعار به جایی است برای آنها که پشتش می ایستند. ماجرا از یک گره روانشناسی کوچک شروع می شود.گره را به معنای عقده به کار نمی برم (که شاید بر عکس ظاهر ماجرا به این جا هیچ ربطی نداشته باشد).
ما آدم ها می خواهیم. آرزو می کنیم. رویا می کنیم و بعضی هایمان برای رسیدن به این خواسته ها و آرزوها آستین بالا می زنیم.به این در آن و در می زنیم. خودمان را به آب و آتش می زنیم. یاد می گیریم.بی خوابی می کشیم و ... گاهی می رسیم و گاهی نمی رسیم.رسم دنیا اصلا همین است.اما گاهی اینرسی درونی مان اجازه نمی دهد از جای مان تکان بخوریم.زمین گیر می مانیم و فکر این رویاها و آرزوها دیوانه مان می کند.بدبین می شویم .مشکوک می شویم. منفی باف می شویم و به قول علمای امر افسرده می شویم وامیدمان را از دست می دهیم.
"ما می توانیم" درست از جنس همان آرزوها و خواسته هایی است که به مدد تلاش بشر محقق می شود. اما یک تفاوت اساسی با باقی آنها دارد. تفاوت در این است که این آرزو تمام آنهای دیگر را می گیرد زیر بال و پرش.همه را با هم می کشد بالا. به جای ریز ریز نگاه کردن به تک تک آنها ما را به یک نقطه خیره می کند و فقط کافی است تحقق آن را باور کنیم. باورش هم بسیار ساده است. کافی است چند نمونه از این آرزوهای برآورده شده را بچینیم کنارهم و آخرش با یک سخنرانی بلند بالا نتیجه بگیریم که چون این ها شد پس "ما می توانیم". تمام بدی داستان همین است. ما این رویا را باور می کنیم. رویایی را که آن قدر بزرگ است که همه چیز را دربرمی گیرد. ولی برای رسیدن به آن ما فقط کافی است چنداندکی زحمت بکشیم. آن وقت است که "ما می توانیم" در ذهن از یک خواستن مانند دیگر آن ها تبدیل می شود به یک گزاره درست. و فراموش می کنیم که ما فقط می خواهیم حالا همه این ها چه ربطی دارد به بیست و ششمین جشنواره بین المللی فیلم فجر! ربطش در این است که ما این توهم غیر فانتزی را تعمیم داده ایم به تمام شئون و امور، جشنواره هم یکی اش و نتیجه این شده که می بیند. ما فقط خواسته ایم که یک جشنواره بین المللی با اعتبار و برد داشته باشیم .نمی دانم برای چه.برای افتخار کردن به آن. برای اعتلای فرهنگ اسلامی انقلابی... اصلا هم مهم نیست. مهم این است که ما فقط خواسته ایم. خواسته ایم بخش بین المللی جشنواره رونق بگیرد.اما کاری نکرده ایم. البته کرده ایم. بخش بین المللی جشنواره را کشیده ایم یک کنار و سینمای ایران را کشیده ایم کنار دیگر. استدلال هم این است که سایه جشنواره برلین جشنواره بین المللی ما را خفه کرده. فیلم سازها فیلمشان را برای ما نمی فرستند. اگر هم می فرستند در آن روزها ترجیح می دهند برلین باشند تا تهران و فکر کردیم همه این ها به همان دلیل تقارن زمانی است. و فکر نکردیم ممکن است جشنواره مان به واسطه نحوه بد اجرا ،داوری های هدایت شده و معناگرا، پوشش کم رسانه ای و نداشتن زمینه چینی های لازم در سالهای گذشته اعتبار بین المللی خاصی نداشته باشد. چه برلین باشد یا چه نباشد. این یعنی خواسته ایم که بین المللی و معتبر و نامدار باشیم و گمان کرده ایم فاصله این خواستن تا شدن همان ما می توانیم معروف است.قرار گذاشته بودم این جشنواره را به هزار دلیل بی حاشیه بگذرانم.حقیقت اصلا خودم را در حد حاشیه پردازی نمی بینم. نه اینکه کار بی ارزشی باشد و من نویسنده ای والامقام تر از این ژورنالیست بازی ها. اتفاقا حاشیه را باید کسی بنویسد که متن را به غایت می شناسد و مثل دوست خراسانی مان از سر نبود موضوع و تنگی قافیه به سراغ حاشیه نرفته باشد.اما چاره چیست؟ امروز که روز پنجم جشنواره بود و به روایت صحیح اولین روز جشنواره. روز های قبل را که نگاه می کنم در متن چیزی جز یک حاشیه عریض و طویل نمی بینم 5 روز این جشنواره بین المللی گذشت و در سالن رسانه ها تازه امروز یادشان افتاد که صدای سالن 5 روز است گوش های اصحاب رسانه را می آزارد.5 روز گذشت و 3 نسخه 35 میلی متری بیشتر در بخش بین المللی به نمایش در نیامد. و باقی فیلم ها از روی نسخه های DVD قاچاق شده از کشورهای عربی پخش شد و بسیاری از صاحبان آثار حتی روح شان هم از وجود جشنواره ای به نام فجر خبر نداشت چه برسد به این که بخواهند بعد از فیلم شان با خبرنگارها حرف بزنند.5 روز گذشت و تنها یک کارگردان خارجی در جشنواره کنار فیلم اش حضور پیدا کرد. آن هم غسان شمیط عرب بود که روح مان هم از این که ایشان از کجای سقف سینما افتاده اند خبر نداشت. و امروز. روز اول نمایش فیلم های ایرانی جشنواره به علت 6 بار قطع شدن پخش فیلم "خواب زمستانی"عوامل فیلم سالن رسانه ها را به نشانه اعتراض ترک کردند و اصحاب رسانه 1 ساعت و نیم سرپا بودند تا با حذف یک سانس و پس از چندین بار تغییر برنامه سالن به کار خود بازگردند.نمی خواهم بگویم سالن رسانه ها مهم ترین جای جشنواره است اما به یقین مشت نمونه خروار است.آن هم این مشت. و این ها همه از موهبت های "توانستن"ماست. اما واقعیت امر این است که"ما می توانیم".