خانه     آرشيو     جستجو     کتابخانه     ارسال اثر     هم لوحان     درباره ما     همکاري با ما
شعرعکسداستانسینماطنزهنر
1 اردیبهشت 1387
15 بهمن 1386
13 بهمن 1386
8 بهمن 1386
20 اردیبهشت 1387
16 اردیبهشت 1387
9 اردیبهشت 1387
3 اردیبهشت 1387
30 فروردین 1387
4 اردیبهشت 1387
17 آبان 1386
21 مهر 1386
11 مهر 1386
14 شهریور 1386
25 مرداد 1386
25 بهمن 1385
16 بهمن 1385
16 بهمن 1385
28 آبان 1386
14 مرداد 1386
27 مرداد 1386
15 مرداد 1386
16 تیر 1386

محمد حسین لطیفی کارگردانی است که فیلمسازی در ژانرهای مختلف را تجربه کرده است، کمدی (عینک دودی)، ترسناک (خوابگاه دختران) و اکنون جنگی. فیلمهایی که او کارکرده هر چه پیش‌تر می‌رود به لحاظ ژانر خشن‌تر اما به لحاظ ساختار احساساتی‌تر می‌شود. روز سوم در ادامه این روند به ماجرای واقعی دختری می‌پردازد که به هنگام هجوم به خرمشهر توسط برادرش زنده زیر خاک دفن می‌شود تا بعدا برادرش با نیروی کمکی بیاید و او را نجات بدهد، اما به دست مردی عراقی می‌افتد که سابقا همکار او بوده و قصد ازدواج با هم را داشته‌اند که قاعدتا  اکنون دشمن هم محسوب می‌شوند. این خط داستانی به خودی خود جذابیت زیادی دارد ولی شاید همین جذابیت باعث شده تا لطیفی فیلم را با عجله بسازد و به همین دلیل فیلم پر از اشکال و سوتی شده است. اساسا گویا هر صحنه مجرد فیلمبرداری شده تا در تدوین به نوعی سرهم شود و به عللی مثل در نظر نگرفتن راکوردها این عمل به فیلم لطمه زده است. در همان ابتدای فیلم برزو ارجمند مانند کسی که با ماشین زمان مسافرت می‌کند انگار اصلا صدای شلیکها را نشنیده است که ناگهان با موتور به وسط خیابانی می‌آید که درگیری سنگینی بین نیروهای ایرانی و عراقی در جریان است. یا مثلا در ادامه، وقتی دو زن در حال تیر اندازی و عقب نشینی از سمت راست به چپ کادر هستند، نما قطع می‌شود به نمای از پشت عده دیگری که آنها نیز مشغول تیر اندازی و عقب نشینی هستند و در همین حین که دوربین همراه با بازیگران عقب عقب حرکت می‌کند ناگهان همان دو زن از کوچه ای در سمت چپ کادر وارد می‌شوند و شروع به تیراندازی می‌کنند. در این صحنه به دلیل شکستن خط فرضی، بیننده برای لحظه‌ای در تشخیص موقعیت شخصیتهایی که می‌بیند دچار اشتباه می‌شود. از نکات جالب فیلم مسئله تیرهاییست که شلیک می‌شوند، هرجا و به هرکسی که قرار است نخورد نمی‌خورد و هرجا قرار است بخورد می‌خورد (که پیش بینی‌اش سخت نیست) و کارگردان با دقت بر این مسئله که قهرمانانش باید تا کجای فیلم زنده بمانند باعث شده تا برخی صحنه‌ها اصلا باور پذیر از کار در نیایند، مثلا در صحنه درگیری فیزیکی برزو ارجمند و پوریا پورسرخ وقتی دیده‌بانهای عراقی متوجه آنها می‌شوند شروع به تیراندازی به سمتشان می‌کنند و جالب است که از مجموعه تیرهای دو دیده‌بان که از بالای برجک شلیک می‌کنند حتی یکی هم به هیچکدامشان اصابت نمی‌کند و حتی در ادامه فیلم در موردی جالبتر، لحظاتی قبل از تیر خوردن رسول و در آغاز عملیات نجات، ابتدا عده‌ای از گروه در تلاش برای عبور از خیابان به رگبار بسته شده و همه مثل برگ به زمین می‌ریزند و چند ثانیه بعد گروه قهرمانان ما همان مسیر را بی هیچ مزاحمتی طی می‌کنند.
عجله در ساخت حتی باعث شده که صحنه کلیدی کانال به علت عدم دقت به جزئیات با نمایش حضور بیش از حد نیروهای عراقی باور پذیر از آب در نیاید و مشخص نشود که گروه نجات دهنده سمیره چگونه از آن مهلکه فرار می‌کنند. و البته در روند تزریق احساسات دیالوگهای صحنه کانال طوری نوشته شده‌اند که بیننده را به بغضی برساند که قرار است لحظه ای بعد و با مرگ قابل پیش بینی قهرمانان بترکد. دیالوگهای بالیوودی، وصیتهای پیش از مرگ زود هنگام و قریب الوقوع و با موسیقی سوزناک، کلیشه‌ای: (( به بچه‌ام که تو راهه بگید که پدرش چقدر دلش می‌خواست ... سعی کرد ... مادر مرا ببخش ...)). اوج ضربه دیدن فیلم از این عجله در فینال فیلم اتفاق می‌افتد، جایی که کشته شدن رضا به جهت اسطوره‌سازی ِشخصیت او نشان داده نمی‌شود و وقتی در نمای بعد سمیره به فواد شلیک می‌کند، به دلیل عدم انتخاب زاویه دوربین مناسب و هم جهت نبودن سر اسلحه با فواد، بیننده که هنوز از مرگ رضا مطمئن نشده تصور می‌کند که رضا به فواد شلیک کرده است. البته توجیه کارگردان در مصاحبه‌اش که معتقد بود به علت سرعت زیاد آب نمی‌توانستند بهتر از این کار کنند معقول به نظر نمی‌رسد، چه اینکه می‌شد این صحنه را کروماکی و با نماهای نزدیکتر و بشکلی ساده‌تر ساخت. یا از منظری دیگر عدم دقت در انتخاب بعضی نماها و شخصیتها تاثیری معکوس برجای می‌گذارد، مثلا اینسرت از کلوزآپ افسر دفن شده عراقی در باغچه که با آن هیبت‌اش خنده‌دار می‌شود یا انتخاب اشتباه برزو ارجمند که با سابقه‌ای که از بازی در سریالهای طنز از او در یاد بیننده مانده وقتی در صحنه نهایی با فریاد از سمیره می‌خواهد که به فواد شلیک کند تماشاچی باز به خنده می‌افتد. حتی در یکی از انتخابهای خوب فیلم، آقای لطیفی اگر چه با تاکید درست و بجا بر عینک ری‌بن تک تیر‌انداز گروه به خوبی از آن یک عنصر خنده‌دار می‌سازد و حتی در صحنه کانال با نشان دادن ناگهانی عکسهایی که پسر با آن عینک انداخته به زیبایی در یک لحظه تماشاچی را هم غمگین می‌کند و هم به تلخی به خنده می‌اندازد، اما با نمایش غلط استفاده از آن در صحنه‌ای که قرار است تک تیرانداز به راننده تانک شلیک کند باعث می‌شود تا بار حسی صحنه تبدیل به خنده‌ای مضحک شود. شاید درست‌تر می‌بود که کارگردان در این صحنه لحظه‌ای که تیر انداز عینکش را بالا می‌دهد را در تدوین حذف می‌کرد.
بازی باران کوثری بخش عمده‌ای از انتقال بار حسی فضای فیلم را به عهده دارد و او در کنار حامد بهداد بهترین بازیگران فیلم هستند و برعکس، پوریا پورسرخ با چهره‌ای که حتی با ریش نیز همچنان کودک می‌نماید ملغمه‌ای بسیار بد از برادری با احساس و جنگجو می‌سازد که جایی مانند غارتگر آرنولد به ناگهان از زیر آب بیرون می‌آید و نعره می‌کشد و جایی دیگر با تحکمی سعی در آرام کردن برادرش دارد که تصنع از آن می‌بارد. برخورد موقعیت و میزان تاثیر و وجود تصنع و عدم آن در بازی پورسرخ و کوثری در لحظه‌ای که سمیره از جلوی فواد رد می‌شود تا به گروه برادرش برسد از نما به نمای تدوین موازی دو گروه در بازبینی مجدد فیلم به وضوح قابل مشاهده است.
خرمشهر، حماسه‌ای است که اگر نظیرش در تاریخ امریکا وجود داشت فیلمسازانشان از آن یک ژانر سینمایی کامل بوجود می‌آوردند و با آن کاری می‌کردند ده برابر تبلیغاتی‌تر از پیاده شدن متفقین در سواحل نرماندی. اما متاسفانه این واقعه در سینمای ما هرگز به اندازه ارزش واقعی خود به تصویر کشیده نشده و فی الواقع باید از کسانی مثل محمد حسین لطیفی متشکر نیز باشیم که با وجود تمام محدودیتها، توانشان را برای ساخت چنین فیلمهایی که تنها روایت‌گر گوشه‌ای از آن رویداد است هزینه می‌کنند.

نام و نام خانوادگي:

پست الکترونيکي:

آدرس وب:

نظر شما: