خانه     آرشيو     جستجو     کتابخانه     ارسال اثر     هم لوحان     درباره ما     همکاري با ما
شعرعکسداستانسینماطنز
سینمای جهان
27 شهریور 1387
25 شهریور 1387
22 مرداد 1387
6 مرداد 1387
17 تیر 1387
سینمای ایران
31 شهریور 1387
23 شهریور 1387
19 شهریور 1387
26 مرداد 1387
2 مرداد 1387
فن هنرپیشگی
17 شهریور 1387
یادگارها
21 شهریور 1387
16 مرداد 1387
12 مرداد 1387
9 مرداد 1387
19 بهمن 1386

دیدن هر فیلم از فرزاد مؤتمن را باید یک تجربه تازه در سینمای ایران فرض کرد. کارگردانی که باساخت ِ فیلم ِ هفت و پرده( که بعد از سال ها هنوز نمایش داده نشده است) و شب های روشن توانسته بود دوستدارانی برای خود در سینمای ایران پیدا کندف اما با باج خور طرفداران سینمای خود را مأیوس کرد. همه منتظر بودند که مؤتمن با فیلم جدید اش به آن فضا باز گردد. اما با فیلم جعبه موسیقی چنین اتفاقی باز هم نمی افتد.فیلم مؤتمن مانند اکثر فیلم های جشنواره فیلمی پا در هواست. کارگردان و فیلم نامه نویس هیچ دیدگاه مشترک و مشخصی درباره فیلم ندارند و برای همین است که فیلم میان چندین ژانر متفاوت در رفت و آمد است. در ابتدای فیلم با تاکید کاگردان بر روی چهره کودک و نحوه بازی و میزانسن و رنگ های شاد این انتظار می رود که با فیلمی در ژانر کودک مواجهه باشیم. اما در ادامه با حضور فرشته و مرگ پدر بزرگ وارد فضای فیلم های ژانر روح می شویم و در ادامه با ادامه داستان و حضور شخصیت های متفاوت فیلم وارد فضای معناگرایی می شود و در نهایت داستان با معجزه ای پایان می یابد و ده دقیقه ی پایانی، فیلم با بیانیه ای شعار زده و کلیشه ای در جهت اعتلای مفهوم انتظار در جامعه ایرانی به پایان می رسد.داستان اصلی فیلم درباره پسرنوجوانی است به نام علی که با پدر و پدر بزگ پیرش زندگی می کند.علی بر اثر اتفاقی با فرشته ای به نام مأمور معذور ملکی با بازی رامبد جوان آشنا می شود. کار ملکی گرفتن جان آدم هاست و پسر با دیدن کار های ملکی برای پدر بزرگ پیر خود نگران می شود اما ملکی کار خودش را می کند پدر بزرگ می میرد. در ادامه علی باز هم ملکی را می بیند و این بار گمان می برد ملکی قصد جان دختر نوجوانی که از بیماری ای خاص رنج می برد را دارد، اما ملکی این بار قصد دارد که علی را با خود ببرد. علی بر اثر تصادفی به کما می رود و پدر پزشکش(با بازی شاهرخ فروتنیان) بر سر اینکه آیا اعضای او را به همان دختر نوجوانی که علی برایش نگران بود اهدا کند با خودش دچار کشمکش می شود و در نهایت با معجزه ای همه چیز به خوبی خوشی به پایان می رسد.خلاصه داستانی که در این نوشتار کوتاه نقل شد در واقع داستان اصلی فیلم را تشکیل می دهد. البته فیلمنامه به همین داستان اکتفا نکرده است و دارای چند داستان فرعی دیگر هم هست که به فراخور در کنار داستان اصلی به پیش می روند و با صبر و حوصله ی ستودنی فیلمنامه نویس به نتیجه مطلوب می رسند.مؤتمن البته در هفت پرده تجربه تعریف کردن داستان های فرعی متفاوت را از سر گذرانده بود و توانسته بود در آنجا فیلمی یک دست بسازد اما در این جا موفق نمی شود و فیلم بی رمق و کشدار و سرد می سازد. ضربه اصلی که به فیلم وارد شده است، شناخت نا کافی فیلم ساز از موضوع فیلم است. کارگردان فضا و آدم ها را درست نمی شناسد و تلاش می کند از فیلمنامه ای ملودرام فیلمی با لحن مدرن درباره معجزه و ایمان بسازد چیزی که در کارهای برسون هم مشاهده می شود. اما این نا هم خوانی باعث شده است که کارگردان خود را به فیلم تحمیل کند. بازی های سرد، شخصیت های خشک و بدون احساس، قاب های تخت و بدون عمق و به کار گیری معماری و میزانسن در معرفی شخصیت های فیلم همه از ویژگی های بارز کار های مؤتمن است که در جعبه موسیقی هم به خوبی از آن ها استفاده می کند اما لحن شعاری فیلم نامه و مقتضیات دراماتیک فیلم باعث شده است که فیلم گرما نداشته باشد و تماشاگر را با خود همراه نکند. موضوع دیگر سردرگمی سازندگان فیلماست که در عبور آنها از مرزهای ژانر های متفاوت خود را به خوبی نشان می دهد. در فیلم می توان از ژانر های کودک،بلوغ، معناگرا و کمدی نشانه هایی دید. اما نمی توان با قاطعیت تمام گفت که فیلم متعلق به کدام دسته از این ژانر ها قرار می گیرد. مؤتمن که در سینمای مورد علاقه اش همواره بر روی قواعد ژانر تاکید می کند در فیلم جدید اش با بازیگوشی خاص و بی حوصلگی ستودنی هم می خواهد به قواعد سینمایی که دوست می دارد پایند باشد و از طرف دیگر داستانی ملودرام را که روایتی به شدت کلاسیک و خطی را می طلبد را تعریف کند و در نهایت ملغمه ای از این دو  ساخته می شود و قربانی اصلی فیلم تماشاگر است که نمی تواند تکلیف خود را با این فیلم کشدار و بی رمق مشخص کند.دو نکته ای باید به آن ها اشاره کرد این است که اولا کارگردان فیلم انگار اهمیتی به ریتم و زمان فیلم نمی دهد و از همه نماهایی که گرفته است استفاده می کند. در دقیقه نود فیلم به پایان رسیده است و تمام داستان های اصلی و فرعی به نتیجه خود رسیده اند اما کاگردان با فراغ بال باز هم فیلم را ادامه می دهد. ده دقیقه پایانی شاهکاری  شعار زده در کارنامه سینمایی فرزاد مؤتمن به حساب می آید. به عنوان مثال نمایی هست در فیلم که علی از دوست فقیر و دست فروش خود می پرسد که آقا(منظور امام عصر «عج») کی ِ می آید و دست فروش و نوجوان با خیال راحت می گوید هر وقت که لایق اش باشیم. از این جور مثال نه تنها در ده دقیقه پایانی که در کل فیلم وجود دارد و روی اعصاب تماشاگر راه می رود و کاگردان فقط روی نیروی صبر تماشاگر ایرانی حساب می کند.فیلم البته نکات مثبتی هم دارد که یکی از آن ها شخصیت پردازی، دیالوگ ها و بازی رامبد جوان در نقش مأمور معذور ِ دوم، ملکی است. رامبد جوان توانسته است با بازی کنترل شده و زمان بندی درست در نگاه ها و بیان دیالوگ هایش کمدی جان داری را خلق کند که در سکانس هایی خنده ای حسابی از تماشاگر می گیرد. البته این را نباید فراموش کرد که گریم و طراحی لباس رامبد جوان بسیار شبیه اکبر عبدی در فیلم روز فرشته شده است در آن جا اکبر عبدی هم نقش فرشته مرگ را بازی می کرد اما جنس بازی رامبد جوان  در جعبه موسیقی و اکبرعبدی در روز فرشته کاملا متفاوت است.

نام و نام خانوادگي:

پست الکترونيکي:

آدرس وب:

نظر شما: