خانه     آرشيو     جستجو     کتابخانه     ارسال اثر     هم لوحان     درباره ما     همکاري با ما
شعرعکسداستانسینماطنز
سینمای جهان
27 شهریور 1387
25 شهریور 1387
22 مرداد 1387
6 مرداد 1387
17 تیر 1387
سینمای ایران
31 شهریور 1387
23 شهریور 1387
19 شهریور 1387
26 مرداد 1387
2 مرداد 1387
فن هنرپیشگی
17 شهریور 1387
یادگارها
21 شهریور 1387
16 مرداد 1387
12 مرداد 1387
9 مرداد 1387
14 تیر 1386

" حاجی سیدت را کشتند!" لازم نیست فکر کنیم تا یادمان بیاید حاجی کی بود و سید کدام شان بود. حاجی همیشه حاجی است و سید همیشه سید. وقتی می گویم همیشه منظورم همیشه است حتی در اخراجی های ساختار شکن که وسط میدان جنگ بافور و قمه دست سبیل کلفت های فیلم های کیمیایی می دهد. حاجی و سید ریخته. فقط آن جای داستان قرار نیست شهید بشوند.
بعضی چیز ها در سینمای جنگ ما شده اند علم. آن قدر بلندشان کرده اند و زیرشان سینه زده اند که اشک تمساح نیز نمی توان پای آن ها ریخت و نه علم که هنوز بعد از هزار و چهارصد سال  پای علم ها هنوز اشک می ریزند و می سوزند. شاید پیراهن عثمان. سینمای جنگ ما به گوشه تاریک قهوه خانه ای تبدیل شده که رفقا خاطرات شان را و نه خاطرات شان را بلکه آن توهم هایشان را از دوران جوانی و جنگ به یاد بیاورند و  برایش گریه کنند. اشکال کار این جاست که دایره گریه کن های این قهوه خانه روز به روز کوچک تر می شود. آن ها حتی افسانه نیز نمی بافند که افسانه ها ماندنی مدیحه خوانی های بشر اند در رسای ارزش های شان . اهالی سینمای جنگ ما بزرگ ترین و تنها اشتباه شان این است که می خواهند دنیا را و جنگ را آن گونه که خود دوست دارند و می پسندند روایت کنند.
اما در این میان "روز سوم" را شاید از جهاتی بتوان فیلمی متفاوت خواند. سینمایی که پرچم همیشگی سینمای جنگ را پایین کشیده و علم واقعی تری برای سینه زدن بلند کرده است . علم دفاع از ناموس و مام وطن.  " محمد حسین لطیفی" در بیشتر کارهایش نشان داده است که رگ خواب ملت ایران را خوب می داند. و آن قدر هوشمند و نکته بین هست که آن در ظرف مناسب چنان بیاراید که شیرینی اش دو چندان شود.
"روز سوم" در نیمه ی اول فیلم شایستگی های داستان را به رخ می کشد . داستانی که به حق از جنسی متفاوت و روایت دیگری دارد. آدم هایی که زندگی شان را می کردند. و ناگهان یک کیف دستی روی دوش پسر بچه ای در بازار ترکید. و حالا سرباز هایی که با پوتین هایشان زندگی مردمان پاک خرمشهر را نجس می کنند. هیچ کس نمی تواند به هنرمندانه بودن نیمه اول فیلم شک کند. "لطیفی" با عبور از کلیشه های مستعمل سینمای جنگ داستانی را یافته که زندگی مردم را در دل جنگ روایت کند همان گونه که بوده . آدم هایی با همان نگرانی ها و دغدغه ها، دغدغه دفاع از ناموس .
اما دریغ و حسرت از نیمه ی دوم فیلم. نگاه احساساتی داستان 180 درجه برمی گرددو داستان را به جایی می کشد که باقی عزیزان جنگی ساز رفته اند. شور و شهادت و وصیت و " حاجی سلام منو به سید برسون  بگو حلالم کنه" و... فیلم از آن جایی نابود می شود که کارگردان سعی می کند از تماشاچی اشک بگیرد و می رود سراغ روضه های قدیمی . و این کار را حتی به اندازه ی گذشتگانش هم خوب انجام نمی دهد. بعضی سکان های ابلهانه که گاه آه و اوه و نچ و پوچ تماشاگر را در می آورد چنان فضای فیلم را از تسلط کارگردان خارج می کند که تماشاچی بی اختیار در پایان فیلم به دست و پا زدن های باران کوثری بعد از مرگ برادرش می خندد. و همراهی اش با داستان را به طور کامل از دست می دهد. در این میان گاهی عدم تسلط عوامل و شتابزدگی ساخت فیلم نیز با این فاجعه همراه می شود. جایی که آقای مهندس(مهدی صباحی) شهید می شود و بعد از چهل روز مقاومت یک عکس امام تا نخورده ی اتو کشیده که به وضوح تازه از زیر آگراندیسمان چاپ در امده را می بوسد جدا از کلیشه بودن و به شدت نا به جا بودن گاف های زیاد جلوه های بصری فیلم را نیز نمایان می کند. کارگردان با استفاده از یک طنز کلامی سعی کرده این کلیشه ها را کم رنگ و قابل تحمل کند اما انگار مخاطب ایرانی به واسطه دسترسی بی مانع و ارزانش به سینمای غربی خیلی با هوش تر از آن شده که با چنین ترفند هایی فریب بخورد.
از صحنه های جنگ نیز بگذریم که نه دکوپاز داشت و نه میزانسن و حتی اشکالات ساده و پیش و پا افتاده ی کارگردانی هم در آن به وفور به چشم می خورد . برای مثال به یاد بیاورید صحنه ای که در ابتدای فیلم رضا(پوریا پور سرخ) و مدافعین در حال عقب نشینی هستند و دوربین روی ریل با ان ها عقب می آید. هر مدافعی که در کادر قرار می گیرد تیر می خورد و می افتد و به نقلی دوربین مثل یک دوشکا روی ریل سر می خورد و همه را در یک خط درو می کند و می برد. یا جای دیگری که چند در عقب نشینی که از کوچه به کوچه ی دیگر می پیچند رسما جهت حرکت عوض می شود و خط فرضی حرکت از بین می رود. این ها را مقایسه کنید با "سرزمین خورشید" یا "کیمیا" ساخته احمد رضا درویش. صحنه های جنگی در آن ها به غایت فنی و با حس از کار در آمده اند به گونه ای که حسرت می خوریم که کاش به جای لطیفی سکانس های جنگی را می دادند درویش بسازد.
فیلم در نهایت به نظر من چوب شتابزدگی در ساخت را می خورد و از سوی دیگر گم کردن جوهر اصلی داستان و انداختن تماشاچی به دامن احساسات اشک آور از سوی دیگر تماشاچی را شک زده و ناراحت می کند و مخاطبی که خونش به جوش آمد و با فیلم همراه شده را در نیمه راه رها می کند. با همه این توصیفات قدرت داستان در شکستن کلیشه ی کهنه سینمای جنگ ستودنی و باید ان را در زمره مهم ترین نمونه های جنگی سال های اخیر قرار داد. به یقین فیلم از اخراجی ها در این مهم موفق تر و سنجیده تر عمل کرد و توانست  ثابت کند که جنگ ما هنوز پرده های نویی برای روایت دارد.

نام و نام خانوادگي:

پست الکترونيکي:

آدرس وب:

نظر شما: