خانه     آرشيو     جستجو     کتابخانه     ارسال اثر     هم لوحان     درباره ما     همکاري با ما
شعرعکسداستانسینماطنز
21 بهمن 1386

 قرار بود درباره ی پرچم های قلعه ی کاوه بنویسم . شاهکار جدید آقای نوری زاد . می خواستم جواب تمام توهین هایی که به سینما، فرهنگ ملی ایرانی و هویت اسلامی شیعی مان کرده است را بدهم و به قول دوستان شفیق حالی طرف بکنم که یک من ماست چه قدر کره دارد. این کار را حتما می کنم اما الان نه ! دعوا باشد برای وقتی دیگر و آقای نوری زاد هم برود فیلم اش را بگذارد کنار سریالش که بشود دوتا . مجال این کار همیشه هست.اما مجال نوشتن از تنها فیلم خوبی که در این جشنواره دیدیم شاید نباشد.فیلمی که به زعم هیات انتخاب جشنواره لیاقت شرکت در سودای سیمرغ را نداشت و تنها در بخش فیلم های اول شرکت دارد .اما به حق که یکی ازبهترین تولیدات سینمای ایران در چند سال گذشته است.خوب بودن فیلم خیلی هم برایمان غیر منتظره نبوداما باز این هم از لذت دیدن یک فیلم خوب کم نمی کند.فیلم را عده ای قبلا دیده بودند و بسیار تعریف می کردند . عده ای هم این نقل قول ها را از زبان "عباس کیارستمی" می گفتند. که فیلم را دیده و خیلی خوشش آمده و به کارگردان گفته برای فیلمت هر کاری بخواهی می کنم .به همین خاطر بود که دفترچه ایرادگیری را گذاشتم کنار و فیلم را بدون برداشتن یادداشت های همیشگی دیدم .قصد نداشتم درباره اش بنویسم .گفتم که تصمیم داشتم درباره اثر فاخر و کم نظیر استاد سینمای بی سر و ته ملی افسانه ای حماسی شعاری مان بنویسم .فقط می خواستم از فیلم لذت ببرم .اما این لذت آن قدر بالاتر از حد تصورم بود که نتوانستم دیگران را از شریک شدن در این حس محروم کنم . فیلم "تنها دوبار زندگی می کنیم" تنها فیلمی بود که از ابتدای جشنواره تا کنون همه حاضران سالن برایش 5 دقیقه متوالی دست زدند. نوشتن درباره چنین فیلمی را نمی شود از دست داد . ایده اصلی فیلم زندگی است.رها شدن از قید زندگی روزمره و عادت ها. داستان، مردی را روایت می کند که قصد دارد در چند روز آخر عمرش آرزوهایش را برآورده کند. به آنچه می خواسته و نتوانسته برسد و بعد خودرا از قید زندگی که در آن اسیر شده رها کند. فیلم روایت این ایده را به دور از روشن فکر بازی ها و معناگرا بازی ها متداول پیش می برد. شاید یکی از بهترین سکانس های فیلم سکانس معرفی مرد در داستان باشد. در مطب دکتر، سر پر مو و ریش مردی را می بینیم که چند لحظه قبل او را بدون ریش دیده ایم .مرد از درد گردن می نالد و دکتر به او توصیه می کند کار نکند و به خودش برسد . مرد می گوید که زیاد کار می کند و دکتر می گوید که مگر می خواهی میلیونر شوی و مرد می گوید وقتی کار می کنم به چیزی فکر نمی کنم .در میان گفتگوی این دو می فهمیم که مرد قبلا دانشجوی پزشکی بوده و بعد از آن او را می بینیم که راننده مینی بوس است و چند پلان بعد در مینی بوس دعوا می شود مرد وسط خیابان نگه می دارد چند قدمی راه می رود و بعد بی هوش می افتد .تمام این مدت دوربین روی دست عصبی و لرزان "بایرام فضلی" با کادر های بسته و جامپ کات های ناگهانی  و چهره گرفته و درهم "علیرضا آقاخانی"که با گریم مناسب و آن ریش مجعد و چهره چروکیده بدون اغراق حالی مان می کند که در زندگی "سیامک" چه می گذرد. بازی های کارگردان و فیلم بردار با نور و کنتراست هم دیدنی است . بایرام فضلی که یکی از بهترین فیلم برداران جوان این روزگار است با انتهای زمین در همین جشنواره لذت بازی با رنگ و توانایی هایش در این زمینه را به رخ مان می کشد .و در "تنها دو بار زندگی می کنیم" نشان داده در ازبین بردن رنگ و کنتراست و بازی با قالب و نور هم همان "بایرام فضلی" دوست داشتنی است. فضای خاکستری رنگ فیلم با رنگ های کم جان تطبیق کم نظیری بین فرم فیلم برداری و محتوای روایت است. قاب بندی ها هم که دیگر هیچ . قاب های بسته ی عصبی و دوربین روی دست ابتدای فیلم همان قدر خوب است که مدیوم های داخلی مینی بوس و ...  . فیلم از تمام ابزارهای تصویری که در بضاعت داشته برای جان دادن به فضا و ایجاد جو مناسب روایت استفاده کرده است . طراحی دکور و لباس با این که چندان هم به چشم نمی آمد به اندازه باقی عوامل به جا و راحت و سر راست بود. اما هرچه گشتم نامی از چهره پرداز و طراح دکور و لباس نیافتم. یکی از بهترین ویژگی های فیلم ، فیلم نامه ی پرداخت شده ی فیلم بود. فیلم با روایتی سر راست یک داستان چند خطی ساده را با پی رنگ هایی که در دل داستان جای گرفته اند و جزئی جدا ناشدنی از فیلم بودند.روایت می کند.فیلم نامه ایده های خلاقه زیادی دارد برای پر رنگ کردن پرسوناژ شخصیت اصلی و حالات و روحیات او که مرا به یاد "به همین سادگی" در همین جشنواره انداخت اما خوش بختانه فیلم نامه برعکس به همین سادگی که تشکیل شده بود از یک خط روایی ثابت و تعداد زیادی ایده خلاقه که مانند زنگوله به آن آویزان شده بودند و از دو جهت اعصابت را خرد می کردند. یکی این که نچسبیده بودند به هیچ جا نه به اصل داستان نه به هم دیگر آزاد و رها بودند و فقط بودند. و دیگری اینکه همین پی رنگ های جدا جدا به تنهایی همه چیز دارند.شخصیت پردازی باورپذیری و.... و آن قدر خوبند که لجت در می آید که چرا درست استفاده نشده اند و حرامشان کرده اند . اما "تنها دوبار زندگی می کنیم" ، به حق فیلم نامه سالمی دارد . پی رنگ ها درست به اصل داستان چسبیده اند و جا گرفته اند . از این که بگذریم فیلم نامه کاملا نشان می دهد که صاحب دارد و چند آدم حسابی بالای سر کار بوده اند و همه چیز را چکش کاری کرده اند تا تر و تمیز و صاف از کار در آورده اند. فیلم بدون اغراق یک دیالوگ  بد هم نداشت. گفتگوها هوشمندانه و به جا نوشته شده بودند. البته بار زیادی بر دوش گفتگوها نبود و نمی شود گفت جور فیلم را کشیده اند اما کار خودشان را به درستی انجام داده اند .یکی از بهترین سکانس های فیلم سکانس دیدار خانم دکتر و مرد در مینی بوس است.سکانسی به شدت دیالوگ محور که یکی از بزنگاه های فیلم است برای خراب شدن ریتم خوب فیلم که دیالوگ های ظریف و نکته بینانه فیلم را نجات داده . حرفی که می خواهم بزنم کمی خجالت آور است اما واقعیت دارد . در جشنواره ای با حضور این همه فیلم ساز و فیلم نامه نویس درجه 1 و 2 ایرانی "تنها دوبار زندگی می کنیم "تنها فیلمی بود که به سختی می توان از عناصر فیلم نامه آن اشکالی گرفت . البته یکی از اساتید حرفی زد که به جا بود و قابل فکر . ایرادی که می گرفتند این بود که چرا باید این قدر از سابقه ی زندگی مرد دور بمانیم اتفاقی که درباره دختر داستان هم می افتد .که به تعبیر کارگردان قصد داشته "شهرزاد" شازده کوچولوی داستان باشد که از جزیره ای دور آمده این ، از داستانی که او درباره شاهزاده بودنش می گوید نیز به خوبی بر می آید . اما چرا این اتفاق درباره مرد هم می افتد؟ شاید اشکال به جایی باشد.اما حقیقت امر این موضوع تا حدی برای من یک تدبیر خوشایند به نظر رسید تا یک اشتباه فیلم ساز . نمی دانم شاید از کندی ذهن و کسری سوادم باشد . اما این موضوع مرا یاد مثالی انداخت  که مدرسان داستان نویسی می گویند که اگر در ابتدای داستانت تفنگی به دیوار آویزان کنی تا آخر داستان حتما باید یک نفر را با آن بکشی . فیلم نامه از تمام اطلاعاتی که به  بیننده می دهد استفاده می کند. و آنها در داستان تاثیر می گذارند و بسیاری از گذشته مرد نیز از آرزوهایی که در سر دارد قابل حدس است . ولی استاد ،حق دارند کمی در این زمینه افراط شده بود و به یک امتناع از دادن اطلاعات شبیه بود که در ذهن بیننده به یک تعلیق بی فرجام بدل شد. ویژگی دوست داشتنی بعدی فیلم روش روایت داستان فیلم بود ، فیلم ساز یک روایت غیر خطی را دنبال می کند و با اورلب هایی که تماشاچی را برای یافتن ترتیب ماجرا و کنار هم چیدن داستان کمک می کند . با این تدبیر کارگردان سعی کرده بیننده را بیش از آن که مایه های خود داستان است در گیر روند فیلم کند . فیلم "تنها دوبار زندگی می کنیم" لذتی را به ما بخشیده که با "بوتیک" و "پابرهنه در بهشت" تجربه کرده بودیم . یک فیلم اول خوب و بی نقص که انتظارمان را برای دیدن فیلم بعدی "بهنام بهزادی" زیادتر می کند. واقعا به هیات انتخاب برای راه ندادن این فیلم به بخش رقابتی سینمای ایران تبریک می گویم . چون احتمالا آنها هم مثل من فکر کرده اند جشنواره فجر با این همه مشکلات داوری و اجرایی لیاقت قضاوت درباره چنین فیلم خوبی را ندارد.

نام و نام خانوادگي:

پست الکترونيکي:

آدرس وب:

نظر شما: