دیگر فیلم این دوره از جشنواره که اگر چه بدون اشکال نبود اما قابل قبول از كار درآمده بود و بیننده را راضی از سالن بیرون میفرستاد همخانه ساخته مهرداد فرید بود. فيلم داستان دختري دانشجو است که قصد دارد خانهاي را به عنوان خوابگاه از پيرزني اجاره کند که قصد دارد براي مدتي به خارج برود. در اين بين تنها شرط پيرزن تاهل دختر است و دختر به اين منظور يکي از آشنايانش را راضي ميکند که براي چند ساعت نقش شوهرش را بازي کند ولي پس از امضا قرارداد وقتي سفر پيرزن براي مدتي با مشکل مواجه ميشود پسر مجبور ميشود براي مدتي مطابق خواستههاي دختر نقش بازي کردن را ادامه دهد و البته در اين بين مشکلاتي پيش ميآيد که با ورود پدر دختر به اوج خود ميرسد. همخانه تجربهای در گونه کمدی رمانتیک در سینمای ما است و اگر مشخصات و مولفههای این گونه سینمایی را در نظر بگیریم تازه متوجه میشویم که ساختن فیلمی با این حال و هوا و با چنين داستاني که ساخته شدنش در کشور ما به شدت داراي محدوديت است چقدر کار سختي است. آنهم به شکلي که نه به ورطه ابتذال یا تکرارهای ملالآور بیفتد و نه دچار خود سانسوری بشود. کارگردان به خوبي سعي کرده تا متمرکز بر دو شخصيت اصلي همزمان که موقعيتهاي کميک ايجاد ميکند داستان را نيز پيش ببرد و تا حد امکان از ايجاد لحظاتي که در آنها اتفاقي صرفا خندهدار ميافتد و کاري به روند فيلم ندارد خودداري کرده است (آفتي که امروزه گريبانگير بسياري از کمديهاي داخلي ما شده كه جديدترين نمونهاش «هميشه پاي يک زن در ميان است» ساخته کمال تبريزي است). حتي به لحاظ شخصيت پردازي کارگردان سعي خود را کرده تا شخصيتها عادي و باورپذير باشند، يعني از شخصيتهاي اصلياش قهرمان نميسازد و آنها را دو آدم عادي که در موقعيتي پيچيده قرار گرفتهاند نشان ميدهد و به همين دليل تمام سعي خود را ميکند كه تا جايي كه امكان دارد صرفا موقعيتها کميک باشند تا از اين لحاظ فضاي واقعي فيلم باورپذيرتر باشد و بار طنز شوخيها عمدتا بر موقعيتها متمرکز باشد نه شخصيتها. به بياني ديگر کارگردان به سراغ شخصيتهاي نمونهاي کمدي نرفته که به خودي خود باعث خنده ميشوند، بر لهجه و شيوه بياني خاص، فرم لباس پوشيدن يا شغل خاص، و يا افرادي به لحاظ ظاهري تيپيک که عموما در فيلمهاي کمدي ظاهر ميشوند تا بيننده فارغ از متن به نوع حضور و رفتار آنها بخندند تاکيدي نميکند و همين امر اگر چه کار او را در خنداندن بيننده سختتر ميکند اما باعث ميشود فيلم به واقعيت آنچه قرار است باشد نزديکتر شود. حتي بازي اکبر عبدي به نقش پدر دختر فارغ از کليشههايي مثل لهجه آذري است که عموما توسط او مورد استفاده قرار ميگيرد و او نيز به شکلي واضح عنصر طنز خاصي در نوع رفتار يا گويشاش ديده نميشود. و نيز شخصيت پيرزن که حتي فضول بودن او اغراق شده و كليشهاي نيست. البته بايد گفت كه در اين فيلم نيز مانند «تنها دو بار زندگي ميكنيم» فيلمبرداري را بايرام فضلي به عهده داشته و باز هم با تركيب رنگهايي عموما روشن و شاد و قابهايي متحرك (اما بيشتر با استفاده از كرين) به خوبي مانع از تكراري شدن نماها شده است. بخصوص كه عمده زمان فيلم در خانه پيرزن ميگذرد.
البته فيلم ضعفهايي نيز دارد مثل عدم ايجاد شخصيتهايي با ويژگيهاي مختلف براي دختر و پسر، چه اينكه اين مسئله ميتوانست توجيه مناسبتري براي روابط تا بدين حد خشك اين دو نفر با يكديگر باشد و از سويي ديگر اين تعارض ميتوانست لحظات كميك بيشتري ايجاد كند. از سوي ديگر شكل استفاده از موسيقي گاه آزار دهنده ميشد و اينكه بعضا استفاده مداوم از نماهاي متحرك متعدد با محدوده حركتي بالا و توامان استفاده از موسيقي فضاي كليپ گونهاي به فيلم ميداد كه كمي اغراق شده بود و گاه با فضاي فيلم همخواني نداشت. در مجموع اگر چه فيلم به يك شاهكار تبديل نميشود، اما بينندهاش را نيز خسته نميكند.
جلسه مطبوعاتي
مهرداد فريد كه عمده سرمايه فيلم را شخصا تهيه كرده بود به شدت از حمايت دولت از فيلمهاي خاص و كارگردانان خاصي ابراز ناخرسندي كرد و گفت كه در چنين وضعيتي فيلمسازي براي آنها كه فيلمسازاني مستقل محسوب ميشوند كار بسيار سخت و مشقتباري است و به همين خاطر مجبورند فيلمهاي خود را ارزانتر بسازند.
بايرام فضلي در ادامه حرفهاي كارگردان گفت كه چگونه براي ساخت فيلم اولش بارها و بارها براي تصويب شدن فيلمنامهاش و مجوز ساخت گرفتن و دريافت وامي كه هرگز به او داده نشد ساختمان ارشاد و بنياد فارابي را بالا و پايين رفته و در نهايت وقتي فيلمش تمام شده به او اجازه اكران ندادهاند و باز هم او را سر دواندهاند و حتي يكي از مسئولين او را بي دين و ضد انقلاب نيز خوانده است. او نيز به اين شيوه به شدت به سخت بودن شرايط براي كساني كه ميخواهند به شيوه خود به سينما بپردازند اعتراض كرد.